خانه | آرشیو | پست الکترونیک

اگر دریای دل آبی است تویی فانوس زیباییش

اگر آئینه یک دنیاست تویی معنای دنیایش

تو یعنی دسته ای گل را از آن سوی افق چیدن

تو یعنی پاکی باران تویعنی لذت دیدن

تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن

تو یعنی از سحر تا به شب به زیبایی درخشیدن

تویعنی یک کبوتر را به تنهایی رها کردن

خدای آسمانها را به آرامی صدا کردن

تو یعنی چتری از احساس برای قلب بارانی

تو یعنی پیک آزادی برای روح زندانی....

 

 

 

داستان عشق و  د يوانگي  

زمانهاي قديم وقتي هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود فضيلتها و تباهي ها دور هم جمع شده بودند.

ذکاوت! گفت : بياييد بازي کنيمٍ ، مثل قايم باشک

ديوانگي ! فرياد زد:آره قبوله ، من چشم ميزارم

چون کسي نمي خواست دنبال ديوانگي بگردد همه قبول کردند.

ديوانگي چشم هايش رابست و شروع به شمردن کرد!!

يک..... دو.....سه ...

همه به دنبال جايي بودند تا قايم بشوند

نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.

خيانت داخل انبوهي از زباله ها مخفي کرد.

اصالت به ميان ابرها رفت و هوس به مرکززمين به راه افتاد

دروغ که مي گفت به اعماق کوير خواهد رفت ، به اعماق دريا رفت !

طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت.

حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق .

آرام آرام همه قايم شده بودند و ديوانگي همچنان مي شمرد:هفتادوسه،...... هفتادو چهار

اما عشق هنوز معطل بود و نمي دانست به کجا برود.

تعجبي هم ندارد قايم کردن عشق خيلي سخت است.

ديوانگي داشت به عدد 100 نزديک مي شد

که عشق رفت وسط يک دسته گل رز و آرام نشست

ديوانگي فرياد زد، دارم ميام، دارم ميام

همان اول کار تنبلي را ديد. تنبلي اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود

بعدهم نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيداما از عشق خبري نبود.

ديوانگي ديگر خسته شده بودکه حسادت حسوديش گرفت و آرام

در گوش او گفت :عشق در آن سوي گل رز مخفي شده است.

ديوانگي با هيجان زيادي يک شاخه از درخت کند و آنرا با قدرت تمام داخل گلهاي رز فرو کرد .

صداي ناله اي بلند شد .

عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد، دستها يش را جلوي صورتش گرفته بود

و از بين انگشتانش خون مي ريخت.

شاخه ي درخت چشمان عشق را کور کرده بود.

ديوانگي که خيلي ترسيده بود با شرمندگي گفت

حالا من چکار کنم؟ چگونه ميتونم جبران کنم؟

عشق جواب داد: مهم نيست دوست من، تو ديگه نميتوني کاري بکني ،

فقط ازت خواهش مي کنم از اين به بعد يارمن باش .

همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم .

واز همان روز تا هميشه عشق و ديوانگي همراه يکديگر به احساس تمام آدم هاي

 عاشق سرک مي کشند

  


با يه شکلات شروع شد. من يه شکلات گذاشتم توي دستش,اون يه شکلات گذاشت توي دستم.من بچه بودم,او هم بچه بود.سرم و بالا کردم,سرش و بالا کرد.ديد که من و ميشناسه.خنديدم.گفت:"دوستيم؟"گفتم"دوست دوست"گفت"تا کجا؟"گفتم"دوستي که تا نداره"گفت"تا مرگ"خنديدم و گفتم"من که گفتم تا نداره"گفت"باشه,تا پس از مرگ"گفتم"نه نه نه,تا نداره"گفت"قبول,تا اونجا که همه دوباره زنده ميشن.يعني زندگي بعد مرگ.تا بهشت,تا جهنم,تا هرجا که باشه من و تو باهم دوستيم"خنديدم.گفتم"تو براش تا هرجا که دلت مي خواد تا بذار.اصلا يه تا بکش از اين دنيا تا اون دنيا.اما من اصلا تا نميذارم"نگام کرد,نگاش کردم.مي دونستم.اون مي خواست دوستيمون تا داشته باشه.دوستي بدون تا رو نمي فهميد


گفت"بيا برا دوستيمون يه نشونه بذاريم"گفتم"باشه,تو بذار"گفت"شکلات,هر بار که همديگه رو ديديم يکي مال من يکي مال تو".گفتم"باشه"
هربار يه شکلات ميذاشتم توي دستش.اونم يه شکلات ميذاشت توي دستم.باز همديگه رو نگاه مي کرديم.يعني که دوستيم.دوست دوست.من تندي شکلاتم رو باز مي کردم و ميذاشتم توي دهنم.مي گفت"شکمو!تو دوست شکمويي هستي"و شکلاتش رو ميذاشت تو يه صندوق کوچولوي قشنگ.مي گفتم"بخورش"مي گفت"تموم مي شه.مي خوام تموم نشه.مي خوام واسه هميشه بمونه"
صندوقش پر شکلات شده بود.اون هيچ کدومش رو نمي خورد.من همشو خورده بودم.گفتم"اگه يه روز شکلاتات رو مورچه ها بخورن,اون وقت چي کار مي کني؟"گفت"مواظبشون هستم.مي خوام نگهشون دارم تا وقتي دوست هستيم"و من شکلات رو گذاشتم تو دهنم و گفتم"نه نه نه,تا نداره,دوستي که تا نداره"

 

يک سال,دو سال,چهار سال,ده سال و بيست سال شده.اون بزرگ شده,منم بزرگ شدم.من همه شکلاتا رو خوردم,اون همشو نگه داشته.اون امشب اومده که خدافظي کنه.مي خواد بره.بره اون دور دورااااا.ميگه"ميرم اما زود بر مي گردم"من مي دونم,ميره و بر نمي گرده.يادش رفت شکلات رو به من بده.من يادم نرفت.يه شکلات گذاشتم کف دستش.گفتم"اين براي خوردن"يه شکلات هم گذاشتم کف اون دستش.گفتم"اينم آخرين شکلات واسه صندوق کوچيکت"يادش رفته بود که صندوقي هم داره واسه شکلاتاش.هر دو رو خورد.خنديدم و مي دونستم که دوستي من"تا"نداره.مثل هميشه.خوب شد همه شکلاتام رو خوردم.اما اون هيچ کدومش رو نخوردحالا با يه صندوق پر از شکلات نخورده چيکار مي کنه؟؟؟؟

خدا پشت و پناهت... اما...

واسه لحظاتي مهمان دلم بودي خيلي راحت دعوت شدي به مهماني زندگيم...

 ميدونم رسم مهمان نوازي را خوب به جا آوردم...درسته که خداحافظي نکردي و رفتي...

حرفي نيست. منظورم اين نبود و رفتنت را به فال نيک مي گيرم... تو از اول اومده بودي بري...

چي شد به همين زودي به همين آسوني جا زدي...

 به جاي اينکه در کنار عاشقت باشي در کنار يه غريبه زود آشنا نشسته اي...

 ميزبان دل اون شدي... ؟؟؟!!!اشکالي نداره من هم خوابیدم تو گورستان خاطرات...

 اگه مي بيني گلايه اي از من به تو نميرسه به خاطر اينه که از خودم گذشتم تا تو بفهمي که

هنوزم ......هنوزم....دوستت دارم...

 ولي تو هرگز نفهميدي اشکاي من بدرقه راه کي شدن.....

تو ندونستي من چه ها از بي تو بودنها کشيدم و تاوان عاشق بودنم را چگونه با تلخي پس ميدم...

بگذريم از اين گلايه هاي کهنه...

نميدونم چرا وقتي مي خوام از تو بنويسم ناخوداگاه به سوي گلايه ميرم...

 شايد مي خوام سبک بشم وحرفايي که وقتي رفتي نتونستم بهت بگم را به نگارش در بيارم...

شايد هم گلايه هايي که دلم نيومد پيش تو به زبان بيارم حداقل بنويسم...

اينو مطمئنم روزي مي فهمي که دل عاشق و اميدواري را شکستن چقدر گناهه...

هر وقت هم بفهمي دير نيست... خيلي ديره... اين دل ديگه انتظاري از تو نداره...!

 درسته خوب فهميدي با همين الکي خوش بودنام تونستم باورم را ارضا کنم که تو ديگه نيستي...

نيستي...در بازي عشقمون چه گناهکار باشي چه بي تقصير من از سر تقصيراتت گذشتم...

بايد گذشت کرد... از گناه بي تفاوت بودنت هم مي گذرم...

باز ميگم خدا پشت و پناهت... 

 

|+| نوشته شده توسط قاطي در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 17:39 | 
شاید این عشق باشد

وقتی نگاهی تو را مسخ می کند
و تمامت را می گیرد
جز فکر کاشتن بوسه ای بر لب
و به دست آوردن دلی که دلت را تسخیر کرده
چیزی در خودت نمی بینی ،
حسرت نوازش چهره ای که بر تو لبخند می زند
تو را به مرز دیوانگی می کشاند ...

وقتی سر انگشتانت حرف می زنند
و لب ها غرق در بوسه های مکرراند ...
یک آن شک می کنی
که شاید این عشق باشد ...
شاید ...

 

ما از آنجا و از اينجا نيستيم ما زبيجاييم و بيجا مي رويم...

 

 

 

بر من و تو روزگاري گذشت وعشقي پا گرفت

عاقبت چرخ حسود آمد و اين عشق را از ما گرفت

شادماني بود عشق بود تو بودي

 عشق وشادماني با تورفت وغم مرا تنها گرفت

با همه بيگانه گي هام مي روم در سكوت سرد غمگين زمان بي هدف بي يار وتنها مي روم

مي روم تا شايد كه در دشتي بزرگ در سرايش كه نامش زندگيست بازيابم آنچه را كه گم كرده ام...

 

 

 

 

 

 

كاشكي اين پنجره خواب هميشه بسته بمونه

                 تا دلم تو خوابو رؤيا تورو از خودش بدونه

                            رفتيو بار سفر از اين دل ديوونه بستي

                                    دل من نه آخ دل آيينه وشمعدونو شكستي..

  

   آخر هر عشقي اشكيست كه از آه دل سرازير مي شود......

 

 

 

 

و الهه ی عشق مرا صدا زد ... عشق را هيچ آرزو نيست مگر آنكه به ذات خويش در رسد. اما اگر شما عاشقيد و آرزويي مي جوييد... آرزو
كنيد كه ذوب شويد و همچون جويباري باشيد كه با شتاب مي رود و براي شب آواز مي خواند. آرزو كنيد كه رنج بيش از حد مهربان بودن را

تجربه كنيد. و چه زيباست ديدن شوق زندگي در چشمان يك دوست.......

|+| نوشته شده توسط قاطي در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 17:34 | 
کدها ورمزهای بازیGTA5
 

 

KJKSZPJ = اسلحه هاي نوع دوم ( حرفه اي )
UZUMYMW =
اسلحه هاي نوع سوم ( خفن )
HESOYAM =
سلامتي+ضد گلوله+مقداري پول
OSRBLHH =
افزايش درجه تعقيب به 2 ستاره
ASNAEB =
بدون درجه تعقيب
AFZLLQLL =
هواي آفتابي
ICIKPYH =
هواي بسيار گرم
ALNSFMZO =
هوا ابريه!!!
AUIFRVQS =
بارون!!!!
CFVFGMJ =
واي چه مه غليظي!!!
YSOHNUL = Faster Clock
PPGWJHT =
سريع تر كردن game play
LIYOAAY =
كند تر كردن game play
AJLOJYQY =
ملت با كلت ميريزن سرت!!
BAGOWPG =
اين است يك مرد سخاوتمند!!!
FOOOXFT =
همه مسلح هستند
AIWPRTON = f
بر ات rhino ميندازه
CQZIJMB =
اين رو برات ميندازه Bloodring Banger
JQNTDMH =
اين رو برات ميندازه Rancher
PDNEJOH =
اين رو برات ميندازه Racecar
VPJTQWV =
اين رو برات ميندازه Racecar
AQTBCODX =
اين رو برات ميندازه Romero
KRIJEBR =
اين رو برات ميندازه Stretch
UBHYZHQ =
اين رو برات ميندازه Trashmaster
RZHSUEW =
اين رو برات ميندازه Caddy
CPKTNWT =
همه ي ماشينها منفجر ميشن!!!
XICWMD =
ماشين نامرئي
PGGOMOY =
افزايش مهارت در كنترل ماشين ( يه جورايي مسخره
SZCMAWO =
خود كشي!!!!
ZEIIVG =
تمامي چراغ هاي راهنمايي سبز ميشن
YLTEICZ =
راننده ها عصي ميشن
LLQPFBN =
اين مربوط به ترافيك ه Pink traffic
IOWDLAC =
اين مربوط به ترافيك ه Black traffic
AFSNMSMW =
قايق ها پرواز مي كنن
BTCDBCB =
چاق بشيد چله بشيد....
JYSDSOD =
بشيد مثل آرنولد ماهيچه اي ( به قول معروف : عضل مضل ريديف ميشه...!!!)
KVGYZQK =
لاغر استخواني
ASBHGRB =
همه جا از اين آدمه پر ميشه Elvis
BGLUAWML =
ملت با RPG ميفتن دنبالتون
نميدونم چي بگم والا.. CIKGCGX = Beach Party
MROEMZH =
گانگستر ها همه جان
BIFBUZZ =
گانگستر ها خيابون ها رو به دست مي گيرند
AFPHULTL =
يك نينجاي شمشير دار
اين رو معني نكنم بهتره BEKKNQV = Slut Magnet
BGKGTJH =
ماشين هاي مدل پايين تو خيابون ها پر ميشن
GUSNHDE =
ماشين هاي مدل بالا تو خيابون ها پر ميشن
RIPAZHA =
ماشين ها به پرواز در مي آيند!!
JHJOECW =
والا ما هم نفهميديم اين چيه!؟ Huge Bunny Hop
JUMPJET =
اين رو براتون ميندازه Hydra
KGGGDKP =
اين رو براتون ميندازه Vortex Hovercraft
JCNRUAD =
فكر كنم موقعي كه تصادف كني مي تركي!!
COXEFGU =
همه ي ماشين ها داراي نيترو
BSXSGGC =
يه كد خفن برا پرت كردن ماشين ها به هوا!!!
XJVSNAJ =
هميشه نصف شب باشه
OFVIAC =
هواي ساعت 21:00
MGHXYRM =
طوفان خفن
CWJXUOC =
طوفان شن
LFGMHAL =
پرش خفن
BAGUVIX =
جون بي نهايت
CVWKXAM =
اين بي نهايت ميشه Oxygen
AIYPWZQP =
چتر نجات
YECGAA =
اين رو بهت ميده jet pack
AEZAKMI =
هيچ وقت پليس مزاحمتون نميشه
LJSPQK =
پر شدن درجه تحت تعقيب
IAVENJQ =
يك ضربه خفن
AEDUWNV =
هيچ وقت گشنه نميشيد
IOJUFZN =
حالت riot
PRIEBJ =
يك اسكين
MUNASEF =
حالت Adrenaline
WANRLTW =
تير بي نهايت
OUIQDMW =
افزايش دقت تير اندازي در موقع رانندگي
THGLOJ =
شهر كم ترافيك
FVTMNBZ =
ترافيك حاوي ماشين هاي محلي
SJMAHPE =
فكر كنم به همه يه كلت بده
BMTPWHR =
خودتون امتحان كنيد ببينيد چي ميشه
ZSOXFSQ =
به همه RPG ميده
OGXSDAG =
يك شخص محترم
EHIBXQS =
خودتون ترجمش كنيد Max Sex Appeal
VKYPQCF =
تاكسي ها نيترو داشته باشند
NCSGDAG =
فكر كنم مهارت در تير اندازي رو برا همه ي تفنگ ها پر مي كنه
VQIMAHA =
مربوط به ماشين ها
OHDUDE =
اين رو بهت ميده Hunter
AKJJYGLC =
اين رو بهت ميده Quad
AMOMHRER =
اين رو بهت ميده Tanker Truck
EEGCYXT =
اين رو بهت ميده Dozer
URKQSRK =
اين رو بهت ميده Stunt Plane
AGBDLCID =
اين رو بهت ميده Monster
ROCKETMAN =
جت پك!!
ASNAEB =
پاك كردن درجه تحت تعقيب

 

|+| نوشته شده توسط قاطي در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 4:39 | 
تو از یک سو می آمدی و من از سویی دیگر. تو در یک امتداد آن محور افقی "شعر" می سرودی و من در امتدادی دیگر غرق حیرت بودم. گامهایم تندتر و تندتر بر قلب "زرتشت" نقش می انداخت و زیر لب آوازکی زمزمه می کردم ٬ ماه !

تو از آن سو می آمدی و من از سویی دیگر.... کتابی در دستت... با قدمهایی سنگین و پر وقار.... من اما قدم تند می کردم ....چشم دوخته بودم به چشمانت که دوخته بر زمین بودند. با گامهایی آرام و متین می آمدی و من در امتداد آن محور افقی قدمهایی به سرعت آهو به صلابت گامهای تو می سپردم .

فاصله ٬ در امتداد محور افقی می کاهید : تنها به اندازه ی پیش آوردن دو دست. و آنگاه دریافتم که همه ی دنیا را خواب بوده ام...

 

 

 

 

لغزش آنی عقل بود و نسیان ٬ وقتی روانه شد. گیجگیجنامت. یادم می آید. نسیان بماند برای خاطره های سپید برفپس پنجره ای که هرگز نداشته ام.  اما خوب یادم می آید که چه شد چرا.

"متاسفم... شما را نمی شناسم" . «هاحَب» بارها و بارها خوانده شد. و لبختلگمی پس خوانشِ "متاسفم ... شما را نمی شناسم".

و «هاحَب» می داند که من گفتمشچرا... و از اول هم می دانسته . چرا که حسایزسترانگ. و می دانستم که می دانسته که من گفتمشچرا.گیجگیجنامش. یادم می آید. نسیان بماند برای تحویلسالنو و لبخسپیشروسه.  اما خوب یادم می آید که چه شد چرا.

این آمد و آن کپیپیست شد بر این. حالا هم آن است و هم این. و «هاحَب» می روید بر "این". و من از اینجا هم "ماه" را خیره می شوم... و چه خیره ماندنی! 

و حالا کسی چه می داند پسِ سمفونی شماره ی پنج بتهون چه سنسی با سنسورهایم قایم باشک بازی می کند؟

|+| نوشته شده توسط قاطي در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 4:25 | 
مدل 4
|+| نوشته شده توسط قاطي در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 4:21 | 

تا همیشه دنیا

این دلتنگی های مدام بد جور امانم را بریده است

دیگر از دست گریه هم کاری بر نمی اید

دل انقدر تنگ است که گریه های مدامم هم ارامش نمی کند

من از این بغض های گاه و بی گاه

از این لحظه های تکراری دلتنگی و اندوه خسته شده ام

من از این ترک کردن های غیر منطقی و بی دلیل

خرد شده ام و خسته

دیگر سکوت شده ام و این همه صبوری

دارد امانم را می برد!!!

دیگر نمی خواهم صبور باشم!

نمی خواهم سال ها منتظر باشم تا شاید...

شاید بیایی!

چرا درک نمی کنی که خیلی دوستت دارم

چرا درک نمی کنی که باید مرا دوست داشته باشی... خیلی!!!

امیدوارم روزی که فهمیدی چقدر مرا دوست داری

همین نزدیکی باشم.

این را بدان که همیشه دوستت داشتم و دارم

تا همیشه دنیا.

|+| نوشته شده توسط قاطي در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 4:19 | 

تا جون به تن دارم ديگه تنها نمي ذارم
من قصه گوي عشقم توبهترين کلامي
قشنگترين خيالي که هر نفس با هامي
وقتي توي کنارم آسمون ابي رنگه
ميام به ديدن تو دنيا با تو قشنگه
براي ديدن تو دست مي گيرم فانوس ماه
طلسم راهو ميشکنم مي گذرم از شب سياه
به گوش کوه و  در و دشت اسمتو فرياد مي زنم
که هر جا هستي بشنوی که تنها عاشقت منم
براي ديدن تو ثانيه ها را مي شمرم براي ديدن تو من از يه دنيا دل مي برم 
براي ديدن تو  هزار بار مي ميميرم براي ديدن تو دوباره من  جون مي گيرم

براي ديدن تو دست مي گيرم فانوس پا 
طلسم راهو ميشکنم مي گذرم از شب سياه
واسه دوباره ديدنت ميشم پر اقاقيا
تا زير پات بميرم پر پر بشم رو جاده ها
براي ديدن تو ثانيه ها را مي شمرم براي ديدن تو من از يه دنيا دل مي برم
براي ديدن تو که شهسوار عشقي  ثانيه ها را مي شمرم

|+| نوشته شده توسط قاطي در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 4:16 | 

نمی دانم به راستی نمی دانم از

که باید نوشت و از چه باید نوشت ؟ ....از

نگاههای منتظرم... دل بیقرارم... لبهای

خاموشم ... از دل تنگم... از روح طوفانی و

نا آرامم ... از دلم که بهانه ی تو را می گیرد٬

 چه می گویم بی بهانه می گیرد و هوار

 می شود روی سینه ام. از تو که می دانم

چقدر نا آرامی... چه عجیب است این بازی

روز گار بی آنکه بخواهیم عشق را میهمان

دلهامان می کنیم غافل از اینکه این مهمان

نا خوانده رسم ادب نمی داند مشتاق می کند

 و بی تاب ٬ می سوزاند ٬ و به تماشا می نشیند ....

هیهات که هیچگاه خیال رفتن ندارد و

میزبان را پاس نمی دارد ... دوست من !

عجب حکایتی است حکایت من و تو ...

می دانیم که نباید باشیم و لی هستیم ٬

می خواهیم که نباشیم ولی  مانده ایم .

می خواهیم که برویم ولی پای رفتنمان نیست .

 می خواهیم بمانیم و لی قرار ماندنمان نیست .

...راستی چه کنیم ؟ عجب حکایتی است

قصه ی من و تو ... نگاه هامان در طلب

یکدیگر است در حالیکه هر کدام افسون

دیگری شده ایم ...

چه کنم من ؟ چه کنم من ؟ که چنین وسوسه مندم

گه از این سوی کشندم گه از آن سوی کشندم

|+| نوشته شده توسط قاطي در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 4:16 | 
مدل3
|+| نوشته شده توسط قاطي در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 4:2 | 
مدل2
|+| نوشته شده توسط قاطي در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 3:59 | 
مدل
|+| نوشته شده توسط قاطي در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 3:56 | 
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم

گل اگر خشک شود ساقه اش می ماند دوست اگر جدا شود خاطره اش می ماند

روزی به من گفتی که نمی دانی چه ثوابی به در گاه خدا کردی که مرا به تو عطا کردخوش به حالت تو به دنبال ثوابت می گردی و من به دنبال گناهم

**********

انواع قهوه : 1- شیرین مثل چشات2 - رقیق مثل قلبت3- تلخ مثل دوریت

**********

در شب تاریک گر نتوانی شوی خورشید لااقل مهتاب باش گر نتوانی شوی مهتاب لااقل ان کرمک شبتاب باش

**********

شمع می سوزد وپروانه به دورش چرخد من که می سوزم پروانه ندارم چه کنم؟

**********

همیشه نگاهی رو باور کن که وقتی از ان دور شدی در انتظارت بماند

**********

بلوتوث قلبت را روشن کن می خواهم تمام وجودم را برایت سند کنم

**********

نازکتر از بلورم ونرمتر از حریر اکر هم قصد شکستن داری ،سنگ بی انصافیست، یک تلنگر کافیست

**********

در عشق اگر عذاب دنیا بکشی، با اشک به دیده طرح دریا بکشی ،تا غربت من هزار فرسنگ باقیست تنها نشدی که درد تنها بکشی

**********

اگه می خوای بدونی چقدر دوست دارم تعداد نفسهاییی که تا حالا کشیدی به توان قدمات کن می فهمی

**********

نمی خوام قلب تو باشم که با هر اتفاقی بشکنم می خوام روح تو باشم که تنها لحظه مرگ،از تو جداشم

**********

انقدر سپید شده بودی که فکر کردم ماه شدی ولی ای کاش مثل اسمان بودی انوقت یک عمر سر به هوایت بودم

اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن اگر خداحافظي در راه است سلام نكن اگر دستي را گرفتي رهايش نكن دفتري که بسته شد ديگه بازش نکنيد قلبي که شکسته شد ديگه نآزش نکنيد .

***************************

شراب را دوست دارم چون رنگ خون است خون را دوست دارم چون در رگ جريان دارد رگ را دوست دارم چون به قلب راه دارد قلب را دوست دارم چون جايگاه توست .

****************

در گذر گاه زمان خيمه شب بازي دهر با همه تلخي و شيريني خود مي گذرد عشق ها مي ميرند رنگ ها رنگ دگر مي گيرند و فقط خاطره هاست که چه شيرين و چه تلخ دست ناخورده به جا مي ماند .

********

به خاطر بسپارزندگي يک اسم نيست،زندگي واقعا يک فعلي است در حال شدن،عشق نيست ،عاشق شدن است

 

 

 

 

انجير رو به ترکه نشون مي دن ، مي گن اين چيه ؟ مي گه آلو بوده چلوندن ، تو زعفرون خوابوندن ، بهش کنجد مالوندن ، يه چوب بهش چپوندن ، تازه شده گلابي

 

ترکه تو انگليس راننده تاکسي مي شه بش ميگن سختت نيست فرمون سمت راسته اينجا ؟ ميگه والا سخت که نيست فقط يه مشکلي که دارم اينه که هر وقت تف مي کنم مي افته رو مسافر بغلي

 

ترکه منچ بازي ميکنه ماره نيشش ميزنه

 

شنيدم تو 3 ساعت 3 کيلو لاغر کردي ، اي ناقلا ! دماغتو عمل کردي !؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

میرسد روزی که بی من زندگی را سر کنی

                                                   مرگ عشق را باور کنی

        میرسد روزی که تنها در کنار عکس من

                                                  شعر های کهنه ام را مو به مو ازبر کنی

 

 

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم

وقت پرپر شدنش، سوزو نوايي نکنيم

پر پروانه شکستن،هنر انسان نيست

گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم

يادمان باشد ، سر سجاده عشق

جز براي دل محبوب، دعايي نکنيم

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط قاطي در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 2:52 | 
برنامه‌نويس و مهندس

 

يک برنامه‌نويس و يک مهندس در يک مسافرت طولانى هوائى کنار يکديگر در هواپيما نشسته بودند. برنامه‌نويس رو به مهندس کرد و گفت: مايلى با همديگر بازى کنيم؟ مهندس که مي‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رويش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشيد. برنامه‌نويس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما يک سوال مي‌پرسم و اگر شما جوابش را نمي‌دانستيد ۵ دلار به من بدهيد. بعد شما از من يک سوال مي‌کنيد و اگر من جوابش را نمي‌دانستم من ۵ دلار به شما مي‌دهم.
مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهايش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. اين بار، برنامه‌نويس پيشنهاد ديگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب نداديد
۵ دلار بدهيد ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما مي‌دهم. اين پيشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضايت داد که با برنامه‌نويس بازى کند.

 برنامه‌نويس نخستين سوال را مطرح کرد: «فاصله زمين تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اينکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نويس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چيست که وقتى از تپه بالا مي‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائين مي‌آيد ۴ پا؟» برنامه‌نويس نگاه تعجب آميزى کرد و سپس به سراغ کامپيوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طريق مودم بيسيم کامپيوترش به اينترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمريکا را هم جستجو کرد. باز هم چيز بدرد بخورى پيدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونيک فرستاد و سوال را با آنها در ميان گذاشت و با يکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.

 بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بيدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رويش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامه‌نويس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اينکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نويس داد و رويش را برگرداند و خوابيد ...

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط قاطي در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 2:46 | 
دیگه از خستگیام خسته شدم ....... دیگه از بستگیام بسته

شدم ........... میزنم تیغ به بند بستگی ......مگه از بشم به

خستگی .... بسه تنهایی تو قفس .... بسه این فقس بدون هم

نفس .....دیگه بسته تشنگی بدون اب ..... خوردن فریب و نیرنگ

 سراب .... واسه هر کی دلم تنگ میشه ..... تا میفهمه ئلش از

 سنگ میشه .. .. دوستی از رو زمین پاک شده ... مردی و

مردونگی از خاک شده ....... هر کی فکر خودشه تو این

زمونه ....... تو نخ آب یخ وگر می نون ..... باید حرف دامو گوش

 کنم ..... همه دنیا رو فراموش کنم .... دستمو بلند کنم به

آسمون ..... خودمو رهاکنم از این واون .... دلمو جدا کنم از

آدمها ..... سینمو پر کنم از یاد خدا ... دیگه بسته دیگه بسته

 انتظار . ....... آب رحمت بر سر دنیا بیار ...... شب تار شب تار

 شب تار .... آسمون ؛ خورشید و بردار بیار .

|+| نوشته شده توسط قاطي در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 1:24 | 
بهار وصل تو گر جان بود خريداريم

 

اين نسيم سحري

اين در اميخته با بوي خوش گيسوي تو

رقص رقصان ز سر كوي تو

مي امد با جلوه گري

عطر خوشبوي تو ترا مي آورد

دل مردم مي برد

خلق را مجنون مي كرد*

21 مهر 1322..اردكان... خانه سيد روح الله،سيد محمد متولد شد...

 مردي از دل كوير كه چون كوير آرام بود و سر به زير و چون دريا صاحب روحي آبي....

امروز 65 سالگي اش را نظاره نشسته است با همان دل سر به زير و و روحي دريايي...21 روز از مهر گذشت و نوبت جشن ميلاد سيد محمد خاتمي رسيد.... او يعني متولد ماه مهر...مردي از تبار محمد(ص)...نامش حك شده بر روي دل هاي ما كه هر چه بادهاي تند بوزد نامش از ضمير جان و دل ما پاك نمي شود ....نام مردي كه نامش گوياي وجود پاكش است....مردي سر افراز....مردي سر به زير مردي كه چون جدش سكوت مي كند و صبر....مردی كه نامش تبلور شوق و شور است...

سيد محمد خاتمي ،عزيز مهربانم....65 طلوع صبح زندگانيت مبارك باد

برخيز و باز كن در گنجينه لباس

وان سرو سر فراز را كه خرامنده ست

در جامه اي به سادگي

خويشتن

فرو پوشان

هر جامه اي به قامت زيباي تو برازنده ست

انگاه لمحه اي

خود را به قاب آِينه مهمان كن

دستي به روي و موي بكش

سادگي خوش ست

انگاه منت به خاك راه گذار و قدم بنه

با گام هاي چون پر مرغان

سبك به راه

بگذر زجاده ها

به سوي كلبه ام بيا

هرگز نياز نيست كه سازي خبر مرا

بگذار تا كه من

از شوق با آمدن ناگهانيت

پروزا روح را نگرم از حصار تن...*

________________________________

سلاااااااااااااااام....خوبيد...تولد سيد محبوب رو به تمام كساني كه به ايشون ارادت دارن و دوستشون دارن تبريك مي گم.مخصوصا به خودم كه خيلي وقته منتظر همچين روزي هستم...

من تا اونجايي كه يادم مياد اردات قلبي خاصي به سيد داشتم... دوازده سيزده سالي مي شه كه من دوست ىار اويم. هميشه اين مرد براي من جذبه خاصي داشته...متانت و صلابت و خوشرويي و زيبايي و سخت كوشي اش براي من هميشه قابل تحسين بوده و هست....هميشه در هر شرايطي كه بوده از سيد حمايت كردم و حمايت خواهم كرد.مردي كه هميشه براي من آقاي رئيس جمهور هست و باقي مي مونه.

تقدیم به تو سید...

____________________________________

چند خط يراي حمايتم از سيد بزرگوار البته خيلي خيلي خيلي خلاصه

اين سيد بزرگوار موج هاي منفي عليه اش صادر مي شه كه يه عده اي معتقد به بي ديني ايشون هستند و اعتقاد دارند ايشون مروج فساد بودند و يا اينكه بايد جامه روحانيت رو از تن ايشون خارج كرد و سر سپرده غرب و ابزار دست اونها هست و  .....

من تعجب مي كنم از اين كوته بيني ها و قبول القائات كساني كه فقط به فكر منافع خودشون  هستند منافعي كه فقط با خرد كردن سيد دستابي به اون حاصل مي شه..

سيد در دوران رياست جمهوري خودش كارنامه خيلي خوبي داشت.با وجود تمام ضعف هايي كه يك دولت مي تونه داشته باشه و با  شرايط سياسي و موج هاي منفي كه از افكار عمومي دنيا رو بر عليه ايران صادر مي شد تونست يك چهره مثبت و دوست داشتني و مسالمت جو و قابل اعتماد رو در جهان از ايران به نمايش بگذاره.ايران در اون برهه زماني تونست پاي ميز مذاكره كشورهاي قدرتمند بشينه و به مرور زمان خودش رو به يك قدرت تبدل كنه.

بحث هاي و فضاهاي خاصي رو به وجود آورد فضاي گفتماني،فضاي انتقاد،فضاي امنيتي،فضاي بيان خواسته ها...فضاي تمرين دموكراسي...فضاي به حساب آوردن مردم....كسي كه از مردم مي خواست حق خودشون رو از حکومت بگيرند در چارچوب هاي جامعه مدني.

منكر مكشلاتي نيستم كه در دوران ايشون وجود داشت اما بايد واقعت ها رو سنجيد جدا شدن از فضاي بسته كه به خاطر ويران شدن پايه هاي اقتصادي بعد از جنگ و نيازمندي به يك فضاي مديريتي كه از بالا بخواد بر مردم حكومت كنه و پي ريزي يه فضاي باز فكري رو در خواست مي كرد كه البته هزينه هايي داره  كه بايد پرداخت بشه.....اين مشكلات براي همه دولتهايي كه مي خواند در چارچوب قانون اساسي دست به اصلاحات بزنند وجود داره اون هم بعد از گذر از شرايط انقلابي...

مردم ما به رئيس جمهورشون اعتماد داشتند..مردي كه در دوره اول انتخابات با فاصله 13 ميليون راي از جانب مردم انتخاب شد و در دور دوم كه با 22 مليون راي براي دومين بار سكان رياست جمهوري ايران رو در دست گرفت كه در هيچ جاي دنيا سابقه نداشته رئيس جمهوري در دوره دوم انتخاباتي كه شركت مي كنه آرائش به جاي ريزش افزايش پيدا كنه كه اين نشون دهنده فضاي  رضايت مردم از ايشون بوده.

و چيزي هم كه هميشه براي من در رابطه با ايشون مورد تاكيدم هستن تائيد ايشون  از جانب خانواده امام خميني (ره) هست

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چند خط هم از تحصيلات ايشون مي نويسم قابل توجه دوستاني كه از ايشون چهره بي دين براي خودشون ساختند.

تحصیلات ابتدایی ، متوسطه و دبیرستانی ایشان در اردکان طی شد و در همه این سالها جزء شاگردان ممتاز کلاس بودند . در سال 1340 (1961 میلادی ) پیش از اخذ دیپلم به شوق تحصیل در علوم و معارف دینی ، در حالیکه بخشی از مقدمات را در محضر پدر گرامی شان فرا گرفته بودند ، رهسپار شهر قم شدند و در همان سالها دیپلم متوسطه را نیز در رشته طبیعی دریافت داشتند.

آقای سید محمد خاتمی ضمن حضور در مبارزات سیاسی حوزه در سالهای 41 و 42 به مدت چهار سال تحصیل در حوزه علمیه قم "مقدمات " و " سطح " را فراگرفته و در سال 1344 هجری شمسی ( 1965 میلادی ) برای تحصیل در رشته فلسفه به دانشکده ادبیات اصفهان راه یافتند و همزمان با آن ، سطوح عالیه علوم دینی را در حوزه علمیه اصفهان ادامه دادند .

در سال 1348 هجری شمسی ( 1969 میلادی ) با درجه کارشناسی از دانشگاه اصفهان فارغ التحصیل شده و بدنبال آن و علیرغم داشتن شرایط اجتهاد برای معافیت از خدمت سربازی "بالاجبار به خدمت سربازی اعزام شدند".

در سال 1349 هجری شمسی ( 1970 میلادی ) در دوره کارشناسی ارشد علوم تربیتی دانشگاه تهران پذیرفته شدند و به ادامه تحصیل پرداختند و در حالیکه که امکان استفاده از بورس تحصیلی دوره دکترا در خارج از کشور از طرف دانشگاه تهران برایشان فراهم شده بود به شهرستان قم بازگشتند و طی چندین سال اقامت ، با کوشش و جدیت مراحل دروس " خارج " " فقه و اصول " و دوره عالی فلسفه را در محضر آیات عظام و استادانی چون مرتضی حائری یزدی (قده) ، وحید خراسانی ، سید موسی شبیری زنجانی ، شهید مرتضی مطهری (قده) و عبدالله‌جوادی آملی گذراندند .

همزمان با این ایام در دروس خصوصی شهید مطهری پیرامون فلسفه هگل و مارکسیسم و معارف و کلام شرکت می جستند .

آقای خاتمی که همواره دغدغه های شخصی خود را در زمینه معارف ، علوم دینی ، اجتماعی و فرهنگی پیگیرانه دنبال می کردند ، نسبت به تالیف آثاری اهتمام کردند که حاصل آن دهها مقاله ، گفتار و کتاب می باشد*

البته اين رو هم بياد اضافه كنم كه شخصيت ايشون در دنيا بسيار قابل احترام هست و همون طور كه همه مي دونند ايشون مبدع نظريه گفتگوي تمدن ها هستند نظريه اي كه در رد نظريه تقابل تمدن هاي ساموئل هانتينگتون هست..مقاله اي كه از تمدن اسلام چهره خونين و جنگ افروز ترسيم كرده بود. و البته ايشون هنوز در رفع بعضي از  مسائل سياسي تاثير گذار هستند.

 

_____________________

خب بريم كه يه تولد ديگه ام داريم.............................

تولد يك دختر آريايي.....تولد گل نيلوفر...تولد نیلوفر عزيزم....يك ايراني اصيل يك متعصب عاقل!يك دختر فوق العاده انرژيك و شاد...يك مورخ به تمام معنا كه روز تولدش روز تاج گذاري كورش كبير هستش(نيلوفر درست گفتم؟داريوش بود يا كوروش؟)...يه آبجي روحيه دهنده.....يه استقلالي...

موسم نيلوفران در پشت در مانده است

موسم نيلوفران يعني كه باران است

يعني كه كه يك نفر آبي ايست

موسم نيلوفران يعني يك نفر مي آيد از آن سوي دلتنگي

مي شود برخواست در باران

دست در دست نجيب مهرباني مي شود در كوچه هاي شهر جاري شد

گلم قشنگم تولدت مبارك

ـــــــــــــــــــــــــ

_____________________

پ.ن.1*شعرها از حميد مصدق

پ.ن.2..تفال من براي سيد از حافظ....

من نه آن رندم كه ترك شاهد و ساغر كنم............محتسب داند كه من اين كارها كمتر كنم

من كه از ياقوت و لعل اشك دارم گنجها...............كي نظر در فيض خورشيد بلند اختر كنم

عهد و پيمان فلك را نيست چندان اعتبار.............عهد با پيمانه بندم شرط با ساغر كنم

من كه دارم در گدايي گنج سلطاني به دست.......كي طمع در گردش گردون دون پرور كنم

عاشقان را گر در آتش مي پسنند لطف دوست.... تنگ چشمم گر نظر در چشمه كوثر كنم

 

پ.پ.ن.3...يه نفري گفته بود كه ايا ما اصالت داريم؟...بله عزيز ما اصالت داريم..دين و وطنمون به ما اصالت بخشيده.

|+| نوشته شده توسط قاطي در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 1:23 | 
روزی که رفت بر باد
دهه‌ی شصت (سابقاً: تریاک را به بازدمت پز!)
محسن نامجو - اجرای سانفرانسیسکو، سپتامبر ۲۰۰۸

حجم: ۱.۸۰ مگابایت | زمان: ۷:۴۲
لینک اصلی | لینـک کمکـی

روزی که خرید مادر کیف مدرسه، قرمز، چمدانی، کلاس اول، با کلید
روزی که سخت حل می‌شد اصل هندسه، دبیر همدانی، صد کاروان شهید
روزی که مُرد خواهد جان بچگی
روزی که حسرت واجبست بر تو، پای نشئگی
روزی که رفت بر باد
روزی که داد بر باد
شهر کلان که روزی، علی‌آباد باد
روزی که رفت از یاد
روزی که ماند در یاد
تا باد چنین باد، داد و بیداد که تا باد چنین باد

روزی که خط‌کش تصویری شکست میانه‌ی تنبیه
روزی که زنگ خانه‌ها صوراسرافیل بود گویی
روز درک تضاد، تبعیض، تفاخر، ترجیح
روز لکه‌ی آب شور چشمت بر غلط دیکته
روزی که رفت از یاد
روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی باد، علی‌آباد

روز حسرت یک بارفیکس در ذهن لاغر بازو
روز حسرت یک یار فیکس بودن در تیم مدرسه
روز اشاعه‌ی سخنان نوآموخته
روز تعریف پرهیجان فیلم هندی
روزی که رید بر تو دختر همسایه
روزی که درّید پدرت را کشور همسایه
روزی که مرگ از در بسته، ز پنجره تو آمد
روزی که دو کانال بود، یک به جنگ می‌رفت، از دو «واتو واتو» آمد
روزی که رفت بر باد
روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علی‌آباد باد

روزی که رهبر، نوجوان تانک‌خورده بود
روزی که آستین کوتاه، لگد میان گرده بود
روزی که ریش
روزی که زیر بغل پاره
روزی که یخه از فرط ایمان چرک بود
روزی که داگلاس هنوز مایکل نبود، کِرک بود
روزی که رفت از یاد
روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علی‌آباد باد

روزی که چمران بر پارک‌وی آرام خسبید
روزی که فوزیه در کربلا شد شهید
روزی که شاه رفت، جمهوری یک‌بانده شد
روزی که تنها راه آزادی از انقلاب بود
روزی که مهتاب بود، سراب بود، سراب ناب بود
آن نوشابه که هشت‌ساله کنار حضرت معصومه خوردم‌اش، مادر خریده بود
سبز بود، سون‌آپ بود
روزی که شهوت هنوز در حومه‌ی شهر بود
روزی که در استعاره‌ی فلک، قطره بحر بود
روزی که دنیا تمام می‌شد، هر هفته جمعه‌ها غروب
روزی که آخرین لذت، «گزارش هفتگی» بود
روزی که رفت از یاد
روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علی‌آباد باد

روزی که سرد بود
حرام شطرنج و تخت‌نرد بود
تنها حلال باری این رنگ و روی زرد
تنها حلال افیون و گرد بود
روزی که پایان بود، پادگان بود
تهران نبود، خیابان دشت آزادگان بود
طراحی کتکولریتس، قدسی قاضی نور
خشم شدید برف‌روب فقیر، روح جهان کارگری، پله‌ی عبور
انگشت یخ‌زده‌ی پسر روزنامه‌فروش
یخ شکسته با اشاره‌ی انگشت
عقده به تیراژ پنج‌هزار تا
از آسمان میکروفن می‌بارید جبراً
گوساله هم یکی را بلعید سهواً

«دختر به‌نام نل»
در های و هوی شهر
در جستجوی عدن ابد، پارادایس بود
در پشت موی ریخته بر چشم، برادرش
یا موهای منفصل از گردن پدربزرگ
در لای چرخ کالسکه
در لای عین چرخ کالسکه
در لای چرخش عین عاج چرخ کالسکه
در لای چرخ چرخش این همه بازی روزگار
بسی رنج بردیم در این سال سی
که رنج برده باشیم فقط، مرسی!

|+| نوشته شده توسط قاطي در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 1:15 | 

وقتی واسه دوست داشتن کسی هیچ دلیلی ندارم برای دوست نداشتنش هم باید دلیلی وجود نداشته باشه! رابطه های گنگ و اصم همیشه فاقد جوابند و این چند مجهولی ترین معادله ایه که تو ریاضیات بی منطق احساسم بهش برخوردم!

شاید اگر من از جسمم برای تو فاکتور بگیرم تو هم از تمام بودنت برای من فاکتور بگیری! مهم نیست! باور کن یه نخ  Marlboro فازش بیشتر از یه باکس از احساسای دروغیه تو ا!

|+| نوشته شده توسط قاطي در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 1:7 | 
شنگول ما!!

 

شاید ما ارزش داریم.شاید من ندارم؟ من،من،من؟

من کیه؟ این من چیه؟ این من همون بچه هست!! همون که پوشکی بود،حالا گرگ شده!

یک موقعی شنگول و منگول بود اما حالا گرگ ناقلا !!

تقصیر خودشم نیستا هر دفعه نخواست نشد که بشه. میدونی شنگول قصه ی ما یک روزی ، فقط یک روزی خوب بود،تازه بود.ولی وقتی دید و چشماشو وا کرد تازه فهمید کجاست

دیگه اون تفکرا رو دور ریخت، اخلاقشو عوض کرد و چشماشم شست. بعد رفت تو خیابون!

آخی،طفلک تازه کار بود.تازه فهمید تو دنیا دیجیتاله، دنیایی که اسباشون از آهنه، درختاشون بالاش چراغ داره!، زمینشون سخته ،زمخت ،بده!!

بعد کم کم فهمید اینا ظاهرشه ،میخواست باطلشو پیدا کنه!! که یک هو یکی شبیه مامانش دید آره درست اون دست خیابون !میخواست کمک بخواد که یک هو دید خاله هه 15 تومن گرفت و با ماشین رفت،طفلی بد جاخورده بود!

آخه کوچولو بود،اما الن بزرگ شده،فهمیده شده، باطلشم خوب شناخته! حالا فهمیده که آقا گرگه طفلی کاری نداشت!!

حالا فهمید حق با آقا گرگه بوده!!حالا که بزرگ شده،همه جا رو شناخته،خودشم گرگ شده،دوست داره بدره!!!

دوست داره....

کجاست اون شنگول؟میخوام دونم چرا بزرگ شده؟

ولی خوب باید بگم همه مون بزرگ میشیم!! بزرگ بزرگ!

 کی دوست داره بچه بمونه؟؟؟

|+| نوشته شده توسط قاطي در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 0:51 | 
اگر داوطلبي در كنكور قبول نشد هيچ تقصيري ندارد

اگر داوطلبي در كنكور قبول نشد هيچ تقصيري ندارد چرا كه سال فقط 365 روز است

در حالي كه:

سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط

براي استراحت است

به اين ترتيب 313 روز باقي ميماند.

حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني

است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق

براي يك فرد نرمال مشكل است.

بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند.

در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است

كه جمعا" 122 روز ميشود. بنابراين 141 روز باقي ميماند.

اما سلامتي جسم و روح روزانه

1 ساعت تفريح را ميطلبد كه جمعا" 15 روز ميشود.

پس 126 در روز باقي ميماند.

طبيعتا" 2 ساعت در روز براي خوردن

غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود.

پس 96 روز باقي ميماند.

1 ساعت در روز براي گفتگو و تبادل

افكار به صورت تلفني لازم است.

چرا كه انسان موجودي اجتماعي است.

اين خود 15 روز است.

پس 81 روز باقي ميماند.

روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خود

اختصاص ميدهند. پس 46 روز باقي ميماند.

تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست

كم 30 روز در سال هستند.

پس 16 روز باقي ميماند.

در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد.

پس 6 روز باقي ميماند.

در سال حداقل 3 روز به بيماري

طي ميشود و 3 روز ديگر باقي است

سينما رفتن و ساير امور شخصي

هم 2 روز را در بر ميگيرند. پس 1 روز باقي ميماند.

1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست.

چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!!

نتيجه ي اخلاقي: پس يك داوطلب نرمال نميتواند

اميدي براي قبولي در دانشگاه داشته باشد

|+| نوشته شده توسط قاطي در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 0:44 | 
آیا قرآن زن ستیز است؟ کتک زدن زن
 

کتک زدن زنان

سوره النساء (زنان) آیه ۳۴

... وَ اللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا.

... و آن زنان را که از نافرمانیشان بیم دارید، اندرز دهید و از خوابگاهشان دوری کنید و بزنیدشان. اگر فرمانبرداری کردند، از آن پس دیگر راه بیداد پیش مگیرید. و خدا بلند پایه و بزرگ است.

شبهه: (1) مردان درصورتی که "بیم" نافرمانی (و نه حتی در حالتی که این نافرمانی واقعاً رخ دهد) باید زنان را با سه روشی که آمده است تنبیه کنند، یکی از این تنبیهات این است که باید آنها را کتک بزنند. (2) بعد از آن نباید به آنها ظلم کنند، یعنی در صورتی که بیم نافرمانی دارند، مردها باید به آنها ظلم کنند.

پاسخ:

شبهه افکن مرتکب سفسطۀ تفسیر ناصحیح شده است.

۱) آیا اسلام به مرد حق کتک زدن زنش را داده است؟


محل نزول


این آیه در مدینه نازل شد.(۱) پیشتر و در مکه، زنان کتک می خوردند و شکایتی نداشتند و آن را توهین به خود و خارج از عرف و فرهنگ مردمان نمی دانستند. چگونه توهین شمرده می شد، در صورتی که دختران را زنده به گور می کردند؟! نیز نذر میکردند پسران را قربانی خدایان کنند!(۲)

 

سه سال پیش از نزول آیه بنابر اسناد تاریخی، زنان مدینه شهرنشین بودند و از آزادی افزونتری نسبت به زنان مکه برخوردار بودند. پیامبر مایل بود فرهنگ زنان مکه را همچون فرهنگ بانوان مدینه کند و تنبیه بدنی توسط شوهران را از میان بردارد، از این رو مردان را از کتک زدن زنان منع می کرد (۳) و می فرمود: «اینان را کتک نزنید».(۴)نیز درباره مردانی که همسران خود را می زدند، می فرمود: «این مردان، نیکان نیستند».(۵)حتی پیامبر فرمان قصاص برای مردانی صادر می کرد که زنان خود را کتک می زدند.

آیا به راستی در قرآن حکم به تنبیه شده است؟

قرآن رابطه دو زوج را از آیات الهی و نشان رحمت و مودت می داند و عفو و گذشت را سرمایه بزرگ انسان دانسته و فرمان می دهد که حتی بدی را به نیکی پاسخ دهید: «ادفع بالحسنة السیئة» نیز به مردان فرمان می دهد که با زنان خود به نیکی رفتار نمائید: «و عاشروهن بالمعروف.» روایات بسیار از پیامبر اسلام در مورد مهربانی و عطوفت به زنان وارد شده و مردان را از زدن زنان باز داشته ، مانند این روایت که پیامبر فرمود: «ایضرب‌ احدکم‌ المرأة‌ ثم‌ یظل‌ معانقها(۶) آیا زن‌ را کتک‌ می‌زنید، سپس‌ می‌خواهید با او همآغوش‌ باشید؟!» حتی در احکام فقهی برای زدن زنان که منجر به آسیب مانند کبودی بدن شود، دیه تعیین شده است و گویا برتری در میان نیست.(۷)


نزول آیه به هنگام جنگ اُحد

  گفتیم فرهنگ زنان مدینه متفاوت از زنان مکه بود، از این رو زنان بر ضد شوهران می شوریدند و نافرمانی می‌کردند. این وضع جامعۀ مسلمانان را دچار نابسامانی کرده بود. دگرگونی حکم در شب اُحد پیش آمد. اینان گرفتار ترس و بحران بودند. بیم آن میرفت اسلام توسط مشرکان از بین برود. در چنین وضعی، کنار گذاشتن اختلافات داخلی میان مسلمانان و اتحاد زن و مرد بسیار لازم بود. خداوند به منظور وحدت و سلامت امت، آیه ۳۴ و ۳۵ نساء را فرود فرستاد. پس خداوند بدین مصلحت بسیار مهم (واقعیت و شرایط زمانه) حکم را عوض کرد و از گسست امت (با توجه به تهدیدات) جلوگیری کرد اما تغییر حکم بدان معنا نبود که بر زنان ، ستم و جفایی شود، بلکه زن فقط در برابر تعهدی که با ازدواج ، آن را پذیرفته، بازخواست می شود، یعنی اعمال زناشویی ، نه خانه و بچه داری.



احکام فقهی

به رغم آن که فقیهان ( با توجه به فهم و فرهنگ مردم و جامعه) حکم به تنبیه بدنی همسر کردند اما آن را مقید ساختند که «خون آلود» نباشد و «عضوی را نشکند و اثری به جا نگذارد».(۸)  از نظر برخی اسلام شناسان کتک زدن می باید با پارچه بهم تنیده و یا با دست باشد، نه با تازیانه و عصا.(۹)در آیه ۴۴ سوره ص آمده است: «و خذ بیدک ضغثاً و لا تَحنَث؛ به ایوب گفتیم: بسته ای از ساقه های گندم ( یا مانند آن مثل شاخۀ نازک خرما) را برگیر و با آن (همسرت را) بزن و سوگند خود را مشکن.» زدن همسر توسط حضرت ایوب ، خطا و جرمی بر ضد زن شمرده نمی شد چون اذیت و آزاری ندید و تحقیر نشد، گرچه همسرش کارناپسندی انجام داده بود،  از این رو اگر در جامعه ای ، زدن اهانت و آزار به شمار آید و فرهنگ مردمان آن را نپذیرد، نباید صورت گیرد.

نپذیرفتن تنبیه بدنی


  برخی اسلام پژوهان تنبیه را روا نمی دانند و آن را انکار کرده اند.(۱۰) این گروه از اسلام پژوهان ضرب مورد اشاره در آیه را به معنای زدن نمی دانند، بلکه می گویند: به معنای جدایی شوهر و ترک خانه است، چنان که وقتی میان پیامبر و همسرانش اختلاف پیش آمد و اینان به نصیحت رسول خدا عمل نکردند، پیامبر برای یک ماه از آنان جدا شد و پیامبر هیچ گونه آزار جسمانی به آنان نرسانده، کتکشان نزد. اگر زدن و آزار جسمی و روحی خواستۀ خدا و راه حلی ثمربخش بود، پیامبر نخستین کسی بود که به دستور خدا عمل می کرد اما کسی را نزد و بدان اجازه یا دستور نداد. هرگاه قرآن خواست «زدن» را تجویز کند، تعبیر به «ضرب» نکرده ، بلکه «جَلد» آورده ، مانند : «الزانیة و الزانی فاجلدوا کلَّ واحد...»(۱۱)


تنها مورد تنبیه، نشوز است.


نشوز آن است که زن در مقابل تکلیف اختصاصى‏اش نسبت به شوهر بدون هیچ عذر موجهى سرپیچى نماید.

جالب این است که اگر زنى از انجام کارهاى خانه، بچه‏دارى و... سرباز زند شارع مقدس هیچ حقى براى مرد در برابر آن قرار نداده است.

  برای حل مسأله نشوز خداوند از ملایمترین راه‏ها شروع نموده و در صورت تأثیرگذارى آن مراتب بالاتر را اجازه نداده است. از این رو در مرتبه اول سفارش به اندرز نموده لیکن اگر زنى در برابر نصایح شوهر سر تسلیم فرود نیاورد راه دوم از حد برخورد منفى عاطفى بالاتر نمى‏رود و آن خوددارى از همبستر شدن با وى مى‏باشد اگر زن در چنین وضعیتى نیز حاضر به تأمین حقوق طرف مقابل نگردید فرمان قرآن با بکار بردن فعل "ضرب" آمده است. البته این فرمان فرمانی موقتی است و اگر زن پشیمان شد طبق بخش آخر آیه دیگر نباید تنبیه شود و اگر باز هم نافرمانی کرد طبق آیۀ بعد باید داورانی از خانواده مرد و زن انتخاب شوند که مشکل را حل کنند.

 


خلاصه در این حکم شرایط زیر دیده مى‏شود:

۱.اختصاص به مورد سرپیچى زن از تکلیف خود و حقوق مسلّم مرد دارد؛ حقوقى که با پیمان ازدواج، زن وفادارى خود نسبت به آن را متعهد شده است؛


۲.در راستاى حل مشکل در داخل خانه و خوددارى از بروز آن در خارج از منزل وضع شده؛


۳. سومین مرحله حل اختلاف در خانه است و بدون گذر از مراحل پیشین روا نیست.


۴.حد آن نازل‌ترین مرتبه ضرب است و نباید موجب کمترین آسیبى بر بدن زن شود؛


۵.موقتى است و چه داراى نتیجه مثبت و چه منفى باشد باید به زودى از آن دست کشید.

۲)آیا اینکه قرآن میگوید بعد از آن نباید به آنها ظلم کنند، یعنی اینکه در صورتی که بیم نافرمانی دارند، مردها باید به آنها ظلم کنند؟

این هم ادعا نیز یک تفسیر ناصحیح از آیه است. آیه میفرماید اگر زن وظایف خود را درست انجام داد آنها را تنبیه نکنید زیرا ظلم است نه اینکه بگوید اگر وظایفش را انجام نداد حق ظلم دارید! اینگونه تفسیرها را معلوم نیست این افراد از کجا میاورند!!


پی نوشت ها :

۱.تاریخ یعقوبی ، ج۱، ص ۲۵۰
۲.ابوالأعلی مودودی، روح المعانی، ج۵، ص ۲۵
۳.المنار، ج۵، ص 76؛ روح المعانی، ج۵، ص ۲۵
۴.تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص ۵۰۴
۵.همان؛ المنار، ج۵، ص ۷۶
۶.وسائل الشیعه ، ج۱۴، ص۱۱۹
۷.فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱۰، ص ۸۲
۸.تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص ۵۰۴
۹.تفسیر الکبیر، ج۱۰، ص ۸۷
۱۰.التحریر و التنویر، ج۵، ص ۴۳. اینان می گویند ضرب به معنای دوری و ترک زن برای مدتی محدود است.
۱۱.نور آیه ۲

|+| نوشته شده توسط قاطي در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 0:41 | 
آیا معجزات عددی قرآن واقعا معجزه هستند؟
 

با سلام و خسته نباشید.

 

مقدمه:

در همین ابتدا باید یادآوری کنم که دفاع ضعیف از یک حقیقت از حملۀ مخالفین حقیقت هم خطرناکتر است. وقتی شما یک استدلال غلط را در ذهن مخاطب جای میدهید در او این ذهنیت را به وجود میاورید که حقیقت قابل دفاع از راه منطقی نیست.

 

امروز میخواهیم یکی از این استدلات غلط را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم

.

 

شرح استدلالات غلط:

 

در برخی از سایتها مطالب غلطی در مورد اعجاز عددی قرآن آمده که با هم دو مورد از آنها را میبینیم:

 

مورد اول: در قرآن برخی کلمات به تعداد خاصی آمده اند مثلا یوم(=روز) ۳۶۵ بار و شهر(=ماه) ۱۲ مرتبه تکرار شده است و ...

 

نخست باید بگوییم که این ادعاها غلط هستند برای مثال واژۀ شهر که به معنای ماه است در قرآن بیش از ۱۲ بار تکرار شده است و از این گذشته کسی که این ادعا را کرده بود بعد از فاش شدن غلط بودن ادعاهایش ادعا کرد که ایراد از اعجاز من نیست بلکه ایراد از قرآنهای تحریف شدۀ شماست!!! یعنی خودش قرآن را زیر سؤال برد! البته وی نگفته است که اگر این قرآنی که در دست ماست تحریف شده است خودش از روی چه قرآنی این معجزات را یافته است؟؟

 

مورد دوم: در قرآن رمزی عجیب بر مبنای عدد ۱۹ وجود دارد. بسم الله الرحمن الرحیم دارای ۱۹ حرف است و میدانیم که این عبارت ۱۱۴ بار در قرآن آمده است و ۱۱۴ نیز بر ۱۹ بخش پذیر است! و ...

 

ابتدا عرض میکنم که این معجزه اصلا درست نیست. تعداد حروف «ب س م ا ل ل ا ه ا ل ر ح ا م ن ا ل ر ح ی م» نوزده نیست بلکه بیست و یک است. نویسنده الف روی لام کلمۀ الله و الف در واژۀ رحمان را حساب نکرده است!(البته اگر مشدّد بودن "ر" را در رحمان و رحیم در نظر بگیریم تعداد حروف ۲۳ است!!!!) از این گذشته عدد ۱۹ عدد مقدس بهائیان است و در واقع سازندۀ این معجزه فردی بهائی بوده که خواسته پس از پذیرش این معجزه بگوید که حالا ببینید که عدد ۱۹ در بهائیت چقدر اهمیت دارد و مصداقی در ادعای خویش بیابد.

 

لطفا وقتتان را برای دفاع از معجزات فوق تلف نکنید زیرا حرف من چیز دیگری است. صحت ادعاهای فوق هم کمکی بدانها نمیکند. بند بعد را بخوانید:

 

آیا این ادعاها اگر درست بودند،معجزه محسوب میشدند؟؟

 

ابتدا باید دید که به چه چیز معجزه میگویند. معجزه یعنی کاری که افراد عادی از انجام آن عاجزند.

 

آیا ما از ایجاد چنین نظمی در یک کتاب عاجز هستیم؟

 

پاسخ سؤال فوق منفی است. امروزه با کمک جستجوگرهایی که روی سیستمهای تایپ کامپیوتری نصب شده است شما هم میتوانید چنین نظمی را در یک نوشته ایجاد کنید.

 

مثال:

 

۱.یک نوشتۀ هزار صفحه ای (مثلا یک کتاب قصه) را روی محیط word قرار دهید.

 

۲.تعداد واژۀ "روز" را با ابزار جستجوگر(Ctrl+F) در آن جستجو کنید. اگر تعداد این واژه در کل متن از ۳۶۵ کمتر بود در چند جا به صورت زائد از آن استفاده کنید یا چند جمله حاوی این واژه به جاهای مختلف نوشته اضافه کنید. اگر تعداد این واژه از ۳۶۵ بیشتر بود، سعی کنید تا جایی که تعداد این واژه در متن به ۳۶۵ برسد، این واژه را در بخشهای مختلف متن حذف کنید و به جایش از لغات مشابه استفاده کنید. مثلا جملۀ "او روز بعد آمد." را به "او فردا صبح آمد." تغییر دهید؛ همچنین جملاتی که احساس میکنید حاوی این واژه هستند و قابل حذف میباشند، را حذف کنید تا تعداد واژۀ "روز" در متن به ۳۶۵ برسد. اکنون در متن شما واژۀ "روز" دقیقا ۳۶۵ بار تکرار شده است که برابر با تعداد روزهای سال است!

 

۳.اکنون واژه های دیگر که میشود عدد خاصی را بدانها نسبت داد مثل "ماه"، "ساعت"، "دقیقه"و ... را در متن جستجو کنید و تعدادشان را بدست آورید و آنقدر از آنها کم و زیاد کنید تا تعدادشان همان عدد خاصی باشد که میشود بدانها نسبت داد. اکنون برخی واژه ها به تعدادی ویژه در متن شما دیده میشوند!!

 

۴.برای اینکه متنتان یک رمز عددی خوب هم داشته باشد، تعداد حروف نام قهرمان داستان را بشمارید. اگر نام قهرمان داستان برای مثال "حسینعلی" باشد؛ نظر به اینکه تعداد حروف آن هفت است، طبق روش بالا کاری کنید که تعداد این واژه در متن ضریبی از هفت باشد مثلا ۷۷ بار نام قهرمان داستان تکرار شده باشد. اگر دوست دارید نظمتان خیلی ویژه بشود با صرف وقت بیشتر کاری کنید که تعداد هر یک از حروف نام "حسینعلی" در کل متن نیز ضریبی از عدد هفت باشد. با اتصال برخی بندها به همدیگر کاری کنید که تعداد بندهای هر فصل از متن نیز ضریبی از ۷ باشد. مثلا اگر در یک فصل از این متنتان ۱۷ بند دارد، به هر سختی که هست ۳ تا از بندها را به بندهای دیگر بچسبانید تا تعداد بندها به ۱۴ کاهش یابد یا اگر تعدا بندها ۱۹ بود با تفکیک دو تا از بندها تعداد بندها را به ۲۱ برسانید؛ سپس در حوزۀ بزرگتر تعداد فصلهای متن را نیز بررسی کنید و سعی کنید با اتصال یا تفکیک تعداد فصلهای لازم به یکدیگر تعداد فصلها نیز ضریبی از عدد هفت باشد. اکنون در متن شما رمز عدد هفت که رمز بامفهومی هم هست(تعداد حروف نام قهرمان داستان)، وجود دارد.

 

نتیجه: 

 

شما میتوانید یک نظم عددی پیچیده، مثل همان چیزی که دو مورد فوق ادعا میکردند و صحت نداشت در متنتان ایجاد کنید. پس وجودچنان نظمهای عددی در یک کتاب نمیتواند دلیلی بر اعجاز و آسمانی بودن آن کتاب باشد زیرا افراد عادی هم قادر به ایجاد آن هستند.



 

سخن آخر: 

 

دوستان گرامی، بیایید به جای ساختن معجزات خیالی برای قرآن از جنبه های واقعی اعجاز قرآن دفاع کنیم. ساختن این گونه معجزات غلط و فاقداساس تنها حقانیت قرآن را زیر سؤال میبرد. آنچه قرآن را یک معجزه میکند اینگونه نظمهای خیالی نیست. حقانیت قرآن در هدایتگر بودن و تحدی و جنبه های ادبی و سایر موارد مورد تأیید دانشمندان اسلامی است.


البته برخی از این نظمهای عددی برای بشر محال هستند،مثل نظم تعداد زیادتر حروف مقطعه در سوره های مربوطه که خود سوره های دارای حروف مقطعه نیز بسته به حروف مقطعه خودشان موضوعات مخصوصی دارند، که این نظمها را اعجاز میدانیم

|+| نوشته شده توسط قاطي در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 0:36 | 
شعر عاشقانه ي دلم(جديد جديد)
بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود
اهل زمين نبود نمازش شكسته بود
برسنگ قبر من بنويسيد شيشه بود
تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود
چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت
عمري براي هر تيشه و تبر دسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر
پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود

************************************

باز شب شد چقدر تنهايم                      گفته بودي كه شبي مي آيم

باز شب شد و از پنجره ام                   همچنان راه تو را مي پايم

كنج اين پنجره ها شب همه شب             منم و گريه و هاي و هايم

پشت اين پنجره ها تا به سحر                پنجه بر پيكر شب مي سايم

نكند بيهوده عمر خود را                      پشت اين پنجره مي فرسايم

نكند بيهوده تكرار شود                        قصه ي چشم به راهي هايم

باز چون ديشب و شب هاي دگر             مي روم پنجره را بگشايم

باز شب شد شب و از پنجره ام              همچنان راه تو را مي پايم...

 

تا کدوم ستاره دنبال تو باشم

تا کدوم ستاره دنبال تو باشم

تا کجا بی خبر از حال تو باشم

مگه میشه از تو دل برید و دل کند

بگو می خوام تا ابد مال تو باشم

از کسی نیس که نشونی تو نگیرم

به تو روزی میرسم من که بمیرم

هنوزم جای دو دستات خالی مونده

تا قیامت توی دستای حقیرم

خاک هر جاده نشسته روی دوشم

کی میاد روزی که با تو روبرو شم

من که از اول قصه گفته بودم

                                                غیر تو با سایه م نمی جوشم

 

از عشق هرچه بيشتر ميشنويم سيرابتر ميشويم و از دوست داشتن هر چه بيشتر ، تشنه تر

 ************************

عشق همواره با اشک آلوده است و دوست داشتن سراپا يقين است و شک ناپذير

************************

عشق خشن است و شديد و در عين حال ناپايدار و نامطمئن و دوست داشتن لطيف است و نرم و در عين حال پايدار و سرشار از اطمينان

************************

عشق بينائي را ميگيرد و دوست داشتن ميدهد

************************

عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا کردن

  .....***********************....

 

 


 

شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه!! شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!! مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!! ولي تو اونو نميبيني؟؟ شايدم هيچ وقت نبيني

**************

تو را به ياد آن روز...... تو را به گلبرگ هاي خشک آن رز خشکيده....... تو را به روز اول بار ديدنت.........تو را به اولين نگاه عاشقانه....... تو را به ياد بارون روز نيامدنت..... تو را به تنهايي روز رفتنت....... تو را به بوي بارون روز برگشتنت....... تنهايم مگذار ديگر

**************

به او بگوييد دوستش دارم به او که قلبش به وسعت درياييست که قايق کوچک دل من در آن غرق شده . به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين نور و شعر و ترانه برد . و چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز کرد

**************

1)صميمانه به مردم اظهار علاقه کنيد تا شما را دوست بدارند. 2) اگر شخصي در قلب خود به رفيقش احساس علاقه نمود بايد به او بگويد و او را از علاقه خود مطلع سازد. 3)خوشرويي وتبسم کينه توزي را از بين مي برد

**************

در حسرت ديدار تو بگذار بميرم... دشوار بود مردن و روي تو نديدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و انوده شب تار بميرم... بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بميرم... ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست... تا از غم عشق تو دگر بار بميرم... تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بميرم

**************

این چه امد نی است که بعد از تولد باید انتظا ر مرگ را کشید. نفرین بر این زندگی

 

**************

بغضم چه بیهوده در لابه لای قطره های باران پنهان می شود و من چه عمیق فکر میکنم که درختان ایستاده دعا میخوانند...

**************

كاش كسي بود امشب با من كمي قدم ميزد... كمي شعر ميخواند و كمي حرف ميزد.. و من برايش درد و دل مي كردم و برايش اشك مي ريختم.. كاش كسي بود امشب و من برايش چاي ميريختم و او با لبخندي و نگاهي برايم دست تكان ميداد.... كاش كسي بود امشب...

**************

هنوز گریه هات یواش یواشه هنوزم شوق دیدن سرجاشه هنوز قصه همونه که همونه آره آخرشو تقدیر می دونه بذار تا روی مهتاب پا بذارم می خواستم عشقو اونجا جا بزارم فرار از سکوت این ستاره که نور خوب چشماتو نداره نوشتم باز یک لب بسته نامه که عشقت آخرین حرف لبامه

**************

مرگ سهم ماست می دانم قسمت چشمهای بارانی گریه بی صداست می دانم مادرم با نگاه خود می گفت زندگی اشتباست می دانم یک نفر بهانه می گیرد در دلش جای پاست می دانم یک نفر بی گناه می میرد آه او آشناست می دانم

**************

چه زیباست به خاطر تو زیستن و برای تو ماندن و به پای تو سوختن و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بدون خوشبختی زیستن و برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن. ای کاش واقف بودی که بدون تو مرگ گواراترین زندگی است و بدون تو و بدور از دست های مهربان تو و بدون قلب حساست زندگی چه تلخ و ناشکیباست

 

**************

بین ما فاصله ای نیست بجز فراموشی... تو را به یاد خواهم آورد... تو را به یاد خواهم داشت... تو را هر شب در رویاهایم تکرار خواهم کرد... و هر روز صبح که بر می خیزم... گوشه ی لبم لبخندست... بین من و تو رازهای نگفته ایست... که هرگز به کلام نخواهم آلود...

 

 

 


عاشقانه هاي من_سري جديد

سلام دوستان لواشك امروز طاقت نداره مي خواد بباره...خلاصه امروز دسر شعر عاشقانه داريم...بفرماييد نوش جان
قربان شما...........................لواشك
...........................................
.......................................................
................................................................
.............................................................................

من وتو با هميم اما دلامون خيلي دوره 

هميشه بين ما ديوار صد رنگ غروره

نداريم هيچ کدوم حرفي که بازم تازه باشه

چراغ خنده هامون خيلي وقته سوت و کوره

من وتو،من وتو ،من وتو

هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم

خسته از اين قصه ها ييم هم صداي بي صداييم

نشستيم خيلي شب ها قصه گفتيم از قديما 

يه عمره وعده ها رو داديم و حرف ها رو گفتيم

ديگه هيچي نمي مونه براي گفتن ما

گلاي سرخمون پوسيده موندن توي باغچه

ديگه افتاده از پا ساعت پير رو طاقچه

گلاي قالي رنگ زرد پاييزي گرفتن

اونام خسته شدن از حرف هر روز تو و من

 

من وتو ،من و تو ،من وتو هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم خسته از اين قصه هاييم هم صداي بي صداييم

 

 

 


ميل رفتن مكن اي دوست دمي با ما باش ...

 

|+| نوشته شده توسط قاطي در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 0:30 | 
آریو برزن

آریو برزن سردار هخامنشی

 بر

پايه يادداشتهاي روزانه "كاليستنسCallisthenes " مورخ رسمي اسكندر، 12 اوت سال 330 پيش از ميلاد، نيروهاي اين فاتح مقدوني در پيشروي به سوي "پرسپوليس" پايتخت آن زمان ايران، در يك منطقه كوهستاني صعب العبور (دربند پارس، تكاب در كهگيلويه) با يك هنگ ارتش ايران (1000 تا 1200 نفر) به فرماندهي ژنرال «آريو برزن Ario Barzan » رو به رو و متوقف شدند و اين هنگ چندين روز مانع ادامه پيشروي ارتش دهها هزار نفري اسكندر شده بود كه مصر، بابل و شوش را قبلا تصرف و در سه جنگ، داريوش سوم را شكست و فراري داده بود. سرانجام اين هنگ با محاصره كوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پاي درآمد و فرمانده دلير آن نيز برخاك افتاد.
     مورخ اسكندر نوشته است كه اگر چنين مقاومتي در گاوگاملاGaugamela (كردستان كنوني عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شكست مان قطعي بود. در "گاوگاملا" با خروج غير منتظره داريوش سوم از صحنه، واحدهاي ارتش ايران نيز كه درحال پيروز شدن بر ما بودند ؛ در پي او دست به عقب نشيني زدند و ما پيروز شديم. داريوش سوم در جهت شمال شرقي ايران فرار كرده بود و « آريو برزن » در ارتفاعات جنوب ايران و در مسير پرسپوليس به ايستادگي ادامه مي داد.

 
  دلاوري هاي ژنرال آريو برزن، يكي از فصول تحسين برانگيز تاريخ وطن ما را تشكيل مي دهد و نمونه اي از جان گذشتگي ايراني در راه ميهن را منعكس مي كند.
    آريو برزن و مردانش 90 سال پس از ايستادگي لئونيداس در برابر ارتش خشايارشا در ترموپيل، كه آن هم در ماه اوت روي داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما ميان مقاومت لئونيداس و آخرين ايستادگي «آريو برزن» در اين است؛ كه يونانيان در ترموپيل، در محل برزمين افتادن لئونيداس، يك پارك و بناي ياد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرين سخنانش را بر سنگ حك كرده اند تا از او سپاسگزاري شده باشد، ولي از «آريو برزن» ما جز چند سطر ترجمه از منابع ديگران اثري در دست نيست.چرا؟. اگر به فهرست درآمدهاي توريستي يونان بنگريم خواهيم ديد كه بازديد از بناي ياد بود و گرفتن عكس در كنار مجسمه لئونيداس براي يونان هرسال ميليونها دلار درآمد گردشگري داشته است. همه گردشگران ترموپيل اين آخرين پيام لئونيداس را با خود به كشورهايشان مي برند: اي رهگذر، به مردم لاكوني ( اسپارت ) بگو كه ما در اينجا به خون خفته ايم تا وفاداريمان را به قوانين ميهن ثابت كرده باشيم( قانون اسپارت عقب نشيني سرباز را اجازه نمي داد). لئونيداس پادشاه اسپارتي ها بود كه در اوت سال 480 پيش از ميلاد، دفاع از تنگه ترموپيل در برابر حمله ارتش ايران به خاك يونان را برعهده گرفته بود.

 ٌ

|+| نوشته شده توسط قاطي در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 0:29 | 
 

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .


آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .


آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .


آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .


آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .


آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .


آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .

 

|+| نوشته شده توسط قاطي در سه شنبه سی ام مهر 1387 و ساعت 0:26 | 

موج اگر می دانست که ساحل هیچ گاه دستش را نمی گیرد هرگز برای رسیدن به ساحل نفس نفس نمی زد

من در این دو دنیا دو چیز دارم و به داشتن این دو چیز افتخار می کنم یکی خدا و دیگری یاد خدا

من در این دنیا به دو چشز فکر می کنم یکی خدا و دیگری افراد پیرامونم

من در این دنیا دو کس را عاشقانه دوست می دارم یکی خدا و دیگری خودم

 

 

 

 

 

 

تصور كن اگر قرار بود هر كس به اندازه ي دانش خود حرف بزند چه سكوتي بر دنيا حاكم ميشد 

خدا گفتم به من همه چيز بده تا از زندگي لذت ببرم، خدا گفت: به تو زندگي دادم تا از همه چيز لذت ببري

داشته باشيم:جان فدا کردن برای دوست چندان مشکل نيست،پيدا کردن دوستی که ارزش جان فدا کردن را داشته باشد مشکل است

زندگي قصه ي تلخي ست که از اغازش بس که ازرده شدم چشم به پايان دارم23

خدايا شکرت که غم را آفريدي ، درد را آفريدي ، دلتنگي را آفريدي ، اشک را آفريدي چرا که اگر هميشه مي خنديدم و شاد بودم تو را از خاطر مي بردم اين واقعيت است ؛ من انقدر بی وفایم که تنها تو را در غم هايم صدا مي کنم چرا که شانه هايم توان تحملشان را ندارد

به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو. به دو چيز اعتقاد دارم يكي خدا و ديگري تو. من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو و ديگري خوشبختي تو. من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو و ديگري براي با تو موندن تا هميشه دوستت دارم

 

موقعی كه می خواستمت می ترسیدم نگات كنم،موقعی كه نگات كردم ترسیدم باهات حرف بزنم. موقعی كه باهات حرف زدم ترسیدم نازت كنم،موقعی كه نازت كردم ترسیدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم میترسم از دستت بدم s

 

 

 

 

 

 

هر چقدر میخواهید اشتباه کنید اما یک اشتباه را دو بار تکرار نکنید.

کاش ميشد سرنوشت را از سرِِ نوشت

محبت از درخت آموز که سايه از سر هيزم شکن هم بر نميدارد

خدايا! چگونه زيستن را به من بياموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت

بادها مي وزند، عده اي در مقابل آن ديوار مي سازند و تعدادي آسياب به پا مي كنند

زندگي همانند هنر نقاشي كردن است با مداد مشكي ولي بدون پاك كن

فرشتگان از خدا پرسيدن: خدايا تو که بشر رو آنقدر دوست داري چرا غم را آفريدي ؟ خدا گفت : غم را به خاطر خودم آفريدم چون اين مخلوقه من تا غمگين نباشد به ياد خالقش نمي افتد

در نگاه کساني که پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري ، کوچکتر خواهي شد

عادت کنید به چیزی عادت نکنید

هيچ وقت مغرور نشو ، برگ ها وقتي مي ريزند که فکر مي کنند طلا شده اند

شنا کردن در جهت جريان آب، از عهده ماهي مرده هم بر مي آيد

عصبانيت انتقام اشتباهات ديگران را از خود گرفتن است

 

www.3jokes.com - Nice Pictures!

روی جدول خیابون با نگاهی گنگ . خسته نفسش حبسه توسینه زندگیش مدار بسته

مثه یه زندونی تنها میله ی غم شده دنیاش یه تکیدهس یه شکسته پر اه و پر ای کاش

خیلی وقته رد پاشو توی بن بست جامیذاره زندگیش قمار اما تاس اون نقطه نداره

خسته ای اخر خطه توی مرز کفر و ایمانشهر نعشه بی تفاوت مسخ برج و سیمان

خاطراتش زنده میشه خاطراتی که نمی خواد به خودش میگه تموم قصه این باد و فریاد

پلکاشو رو هم میذاره لحظه ای جنون میگیره چشماشو بست میگم نهههههههههههههه

کاشکی از حادثه میگذشت صدای جیغ ترمز میگه دیره واسه بر گشت 

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 21:5 | 
معنی زندگی

معنی زندگی زیباست اگر ما بخوایم زندگیمونو احساس کنیم وزیبایی هاش رو درک کنیم باید مفهوم ارزش رو در زندگی مشخص کنیم  نا امیدی رو کنار بزاریم  و آرزو وهدفی بزرگ داشته باشیم وبا عشق زندگی کنیم گاهی ما انسانها  به چیز هایی می خندیم وبرای چیز هایی گریه می کنیم یا به چیزی یا کسی دل می بندیم  وحاضریم  هر کاری براش بکنیم اما بعد ها متوجه می شیم که ارزشش رو نداشته ، پس باید برای هر ارزشی در زندگی خط قرمزی مــشــخـــص کـنـیـم

زندگی ما  مفهومی جز حرکت نداره غم ها،غصه ها،شکست ها،ناکامی ها همه در زندگی هستن ،اما تو باید همیشه شاد باشی زندگی به این  زیبایی ، امیدیه که در وجود تو تحرک ونشاط ایجاد کرده،امید به آینده وزیبایی هاش وپیدا کردن لحظه هایی که شاید تمام زندگیت بـــاشــه

همیشه باید امید داشته باشی زندگی عشقه وامیده و آرزو همه ی ما به خاطر امیده که زنده ایم ما از روزی که متولد شدیم:عشقمون،امیدمون وآرزوهامون هم درما متولد شده انسان آرزو های بزرگی داره و برای رسیدن به آرزو هاش با اعتقاد وگذشت گام بر می داره زندگی به زیبایی عشقیه که در وجودمون لبریزه وتمام معنا و رازهای وجودمون از عشقه که سرچشمه مــی گـیـره

 لئوناپوسکالیا در کتاب پیام های مهر ودوستی میگه:ایمان،امید و عشق هر سه وجود دارند اما بزرگ ترینشان عشق است (عشق تجلی اراه ی بزرگ زندگی است) فردی که عاشق است،  زنده است وزندگی می کند،این زیباست

من به عشق خدا به خودم وعشق خودم به اون ایمان دارم ومطمئنم به هر شکل باشم اون منو دوســــــت  داره

به خدا ایمان داشته باشیم واز اون درخواست  کنیم تابدین وسیله برقدرت خودمون برای کامیاب شــــدن بــیــفــزایــیـم 

 

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 20:53 | 
اسكناس هاي كشورهاي مختلف
اسكناس هاي كشورهاي مختلف
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 20:51 | 
اطلاعات جالبی درباره نام محله‌های تهران

اطلاعات جالبی درباره نام محله‌های تهران

سید خندان

سید خندان نام ایستگاه اتوبوسی در جاده قدیم شمیران بوده است. سیدخندان پیرمردی دانا بوده که پیش گویی‌های او زبانزده مردم در سی یا چهل سال پیش بوده است. دلیل نامگذاری این منطقه نیز احترام به این پیرمرد بوده است.

فرمانیه

در گذشته املاک زمینهای این منطقه  متعلق به کامران میرزا نایب‌السلطنه بوده است و بعد از مرگ وی به عبدالحسین میرزا فرمانفرما  فروخته شده است.

فرحزاد

این منطقه به دلیل آب و هوای فرح انگیزش به همین نام معروف شده است.

شهرک غرب

دلیل اینکه این محله به نام شهرک غرب معروف شد ساخت مجتمع های  مسکونی این منطقه با طراحی و معماری مهندسان آمریکایی و به مانند مجتمع های مسکونی آمریکایی بوده و در گذشته نیز محل اسکان بسیاری از خارجیها بوده است.

آجودانیه

آجودانیه در شرق نیاوران قرار دارد و تا اقدسیه ادامه پیدا میکند. آجودانیه متعلق به رضاخان اقبال السلطنه وزیر قورخانه ناصرالدین شاه  بوده،  او ابتدا آجودان مخصوص شاه بوده است.

اقدسیه

نام قبلی اقدسیه (تا قبل از 1290 قمری) حصار ملا بوده است. ناصرالدین شاه زمینهای آنجا را به باغ تبدیل و برای یکی از همسران خود به نام امینه اقدس (اقدس الدوله) کاخی ساخت و به همین دلیل این منطقه به اقدسیه معروف شد.

جماران

زمینهای جماران متعلق به سید محمد باقر جمارانی از روحانیان معروف در زمان ناصر الدین شاه بوده است. برخی از اهالی  معتقدند که در کوههای این محله از قدیم مار فراوان بوده و مارگیران برای گرفتن مار به این ده می آمدند و دلیل نامگذاری این منطقه نیز همین بوده است و عده ای هم معتقدند که جمر و کمر به معنی سنگ بزرگ است و چون از این مکان سنگ‌های بزرگ به دست می آمده ‌است‌، آن‌جا را جمران‌، یعنی محل به‌دست آمدن جمر نامیده‌اند.

پل رومی

پل رومی در واقع پل کوچکی بوده که دو سفارت روسیه و ترکیه را هم متصل می کرده است. عده‌ای هم معتقدند که نام پل از مولانا جلال‌الدین رومی گرفته‌شده است‌.

جوادیه (در جنوب تهران)

بسیاری از زمینهای جوادیه متعلق به آقای فرد دانش بوده است که اهالی محل به او جواد آقا بزرگ لقب داده بودند. مسجد جامعی نیز توسط جواد آقا بزرگ در این منطقه بنا نهاده است که به نام مسجد فردانش هم معروف است.

داودیه (بین میرداماد و ظفر)

میرزا آقاخان نوری صدر اعظم این اراضی را برای پسرش‌، میرزا داودخان‌، خرید و آن را توسعه داد. این منطقه در ابتدا ارغوانیه نام داشت و بعدها به دلیل ذکر شده داودیه نام گرفت‌.

درکه

اگر چه هنوز دلیل اصلی نامگذاری این محل مشخص نیست اما برخی آنرا مرتبط به نوعی کفش برای حرکت در برف که در این منطقه استفاده می شده و به زبان اصلی «درگ» نامیده می شده است.

دزاشیب (در نزدیکی تجریش)

روایت شده است که  قلعه بزرگی در این منطقه به نام « آشِب » وجود داشته است و در گذشته نیز به این منطقه دزآشوب و دزج سفلی و در لهجه محلی ددرشو میگفتند.

زرگنده

احتمالا دلیل نامگذاری این محل کشف سکه ها و اشیاء قیمتی در این محل بوده است. در گذشته این منطقه  ییلاق کارکنان روسیه  بوده است.

قلهک

کلمه قلهک از دو کلمه "قله‌" و "ک‌" تشکیل شده است که قله معرب کلمه کله‌، مخفف کلات به معنای قلعه است‌. عقیده اهالی بر این است که به دلیل اهمیت آبادی قلهک که سه راه گذرگاه‌های لشگرک‌، ونک و شمیران بوده است‌، به آن( قله- هک) گفته شده است‌.

کامرانیه

زمین‌های این منطقه ابتدا به میرزا سعیدخان‌، وزیر امور خارجه‌تعلق داشت، و سپس کامران میرزا پسربزرگ ناصرالدین شاه‌، با خرید زمین‌های حصاربوعلی‌، جماران و نیاوران‌، اهالی منطقه را مجبور به ترک زمین‌ها کرد و سپس آن جا را کامرانیه نامید.

محمودیه ( بین پارک وی و تجریش یا ولیعصر تا ولنجک)

در این منطقه باغی بوده است که متعلق به حاج میرزا آقاسی بوده است و چون نام او عباس بوده آنرا عباسیه میگفتند. سپس علاءالدوله این باغ بزرگ را از دولت خرید و به نام پسرش‌، محمودخان احتشام‌السلطنه‌، محمودیه نامید.

نیاوران

نام قدیم این منطقه گردوی بوده است و برخی معتقدند در زمان ناصرالدین شاه نام این ده به نیاوران تغییر کرده است به این ترتیب که نیاوران مرکب از "نیا" (حد، عظمت و قدرت‌) ؛"ور" (صاحب‌) و "ان‌" علامت نسبت است و در مجموع یعنی کاخ دارای عظمت‌.

ونک

نام ونک تشکیل شده است از دو حرف (ون‌) به نام درخت و حرف (ک)که به صورت صفت ظاهر می‌شود.

یوسف آباد

منطقه یوسف آباد را میرزا یوسف آشتیانی مستوفی‌الممالک در شمال غربی دارالخلافه ناصری احداث کرد و به نام خود، یوسف آباد نامید.

پل چوبی

 قبل از این که شهر تهران به شکل امروزی خود درآید، دور شهر دروازه هایی بنا شده بود تا دفاع از شهر ممکن باشد. یکی از این دروازه‌ها، دروازه شمیران بود با خندق‌هایی پر از آب در اطرافش که برای عبور از آن‌، از پلی چوبی استفاده می‌شد. امروزه از این دروازه و آن خندق پر از آب اثری نیست‌، اما این محل همچنان به نام پل چوبی معروف است.

شمیران

نظریات مختلفی درباره این نام شمیران وجود دارد. یکی از مطرح ترین دلایل عنوان شده ترکیب دو کلمه سمی یا شمی به معنای سرد و « ران » به معنای جایگاه است  و در واقع شمیران به معنای جای سرد است. به همین ترتیب نیز تهران به معنای جای گرم است.

همچنین دلیل دیگر مطرح شده به دلیل وجود قلعه نظامی به آن شمیران می گفتند و همچنین  برخی نیز  معتقدند که‌ یکی از نه ولایت ری را شمع ایران میگفتند که بعدها به شمیران تبدیل شده است.

گیشا

نام گیشا که در ابتدا کیشا بوده است برگرفته از نام دو بنیانگذار این منطقه (کینژاد و شاپوری) میباشد.

منیریه (در جنوب ولیعصر)

منیریه در زمان قاجار یکی از محله های اعیان نشین تهران بوده و گفته شده نام آن از نام زن کامران‌میرزا، یکی از صاحب‌منصبان قاجر، به نام منیر گرفته شده‌است.


|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 20:50 | 
عمراً اگه بفهمي کي به کيه؟

عمراً اگه بفهمي کي به کيه؟

 


پزشك قانوني به بيمارستان دولتي سركي كشيد و مردي را ميان ديوانگان ديد كه به نظر خيلي باهوش مي امد .

وي را صدا زد و با كمال ادب از او پرسيد:مي بخشيد اقا شما را به چه علت به تيمارستان اورده اند؟

مرد جواب داد : اقاي دكتر بنده زني گرفتم كه دختري 18 ساله داشت روزي پدرم از اين

دختر خوشش امد و با او ازدواج كرد از ان روز به بعد زن من مادرزن پدر شوهرش شد و

چندي بعد دختر زن من كه زن پدرم بود پسري زاييد كه نامش را چنگيز گذاشتند و چنگيز

برادر من شد زيرا پسر پدرم بود اما حال چنگيز نوه زنم بود و از اين قرار نوه من هم مي شد

و من پدر بزرگ برادر تني خود شده بودم.چندي بعد زن من پسري زاييد و از ان روز زن پدرم

خواهر ناتني پسرم و حتي مادر بزرگ او شد در صورتي كه پسرم برادر مادربزرگ خود و

حتي نوه او بود از طرفي چون مادر فعلي من يعني دخترزنم خواهر پسرم شود بنده ظاهرا

خواهرزاده پسرم شده ام ضمنا من پدر و مادرم و پدربزرگ خود هستم پس پدرم هم برادر من است و هم نوه ام.

حالا اقاي دكتر اگر شما هم به چنين مصيبتي گرفتار مي شديد ايا كارتان به تيمارستان نمي كشيد؟

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 20:49 | 
مشهور ترين نقاشي هاي جهان

مشهور ترين نقاشي هاي جهان

1- Davinci

 

2- Escher

3-Escher

4-Davinci

5-Davinci

6- Kandinski

7- Kandinski

8- Goya

9- Kandinski

10-Goya

11- Monet

12 - Monet

13- Magritte

14 - Magritte

15 - Magritte

16- Paul Gauguin

17 - Paul Cezanne

18 - Paul Cezanne

19 - Picasso

20 - Pollock

21 - Pollock

22 - Pollock

23 - Picasso


|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 20:48 | 
شخصيت شناسي با استفاده از رنگ چشم

شخصيت شناسي با استفاده از رنگ چشم 

 گر بتوانيم شخصيت افراد را پيش از داشتن رابطه با آنها بشناسيم و يا حداقل در مورد چگونگي رفتار و اخلاق آنها حدس هايي بزنيم بدون شک اين شناخت تاثيرات زيادي در رابطه ما داشته و کمک هاي فراواني به ما خواهد کرد.



معمولا انسان ها براي به دست آوردن شناخت بيشتر از دوستان و اطرافيان خود و يا شناخت سطحي از کساني که براي اولين بار با آنها رو به رو مي شوند به گزينه هاي مختلفي پناه مي برند که حدس زدن شخصيت طرف مقابل از روي لباس پوشيدن ،امضا و يا شيوه دست دادن او از جمله اين امور است.
 
شناخت شخصيت افراد از روي رنگ چشم گزينه جديدي است که در روابط انساني بي تاثير نبوده و چنانچه درست به کار رود مشکلات زيادي را حل خواهد کرد . مطلب زير که توسط يکي از انجمن هاي اينترنتي عربي منتشر شده است به بررسي انواع رنگ چشم و شخصيت دارندگان آن مي پردازد.

رنگ چشم سبز
رنگ چشم سبز نشان دهنده آن است که صاحبان آن شخصيتي قوي و اراده اي بالا دارند. در تصميم گيري ها، خيلي محکم عمل کرده و تا حدي خود راي و مغرور هستند.اين افراد اعتماد به نفس بالايي دارند و در کمک به ديگران سعي مي کنند تا آخرين توان خود را مصرف کنند.

رنگ چشم آبي
دارندگان چشم هاي آبي داراي نگاهي عميق بوده و شخصيتي حساس و شفاف دارند. اين افراد به راحتي فکر و نظر خود را به ديگران تحميل مي کنند و به همين نسبت جرات و شجاعت وي‍ژه اي هم به خرج مي زنند. قابل توجه است که بيشتر چشم آبي ها طبيعت و احساساتي هنري و ملموس دارند.

رنگ چشم مشکي
صاحبان چشمان مشکي انسان هايي رويايي هستند که در فضاي شاعرانه اي زندگي مي کنند و همچنين بسيار دست و دل باز هستند. بسيار سعي مي کنند با هر چه دارند به ديگران کمک کنند .اين افراد همچنين داراي خلق و خوي اجتماعي و احساسات ظريف هستند.
 


رنگ چشم قهوه اي
چشم قهوه اي سنبل مهرباني و محبت است و هر چه تيره تر باشد مهر و محبت صاحبش بيشتر است. چشم قهوه اي ها بسيار خون سردند و هر چه را که مي خواهند به راحتي تصاحب مي کنند. چنين به نظر مي رسد که اين افراد معناي عصبانيت را نمي شناسند و از آرامشي تمام نشدني بهره مندند.

رنگ چشم خاکستري
صاحبان چشم هاي خاکستري دو دسته هستند ، يا از شخصيتي آرام و با اعتماد به نفس برخوردارند و يا شخصيتي عصبي و انقلابي دارند و هميشه به دنبال آرامش مي گردند ولي در مجموع انسان هايي سرسخت و سنگين دل هستند.

رنگ چشم عسلي
با وجود اينکه چشم عسلي ها انسان هايي خوش قلب هستند ولي با ديگران صريح نيستند. اين افراد هميشه به دنبال دوست مي گردند. چشم عسلي ها معمولا از کودکي روي پاي خود بزرگ شده و دوست ندارند به ديگران تکيه کنند.

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 20:47 | 
5 ملودی گوشی از سریال امپراتور دریا
 

 

برای دانلود هرکدام از زنگ ها روی گزینه دانلود کلیک نمایید

دانلود 1

دانلود2

دانلود3

دانلود4

دانلود5

دانلود6

 

 

 

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 20:41 | 
جوک
ترکه توالت میساخته. آجر کم میاره. اوپن میسازه .


یه تیکه آهن محکم روی پای یه اصفهانی میفته داد میزنه میگه آااااااااااااخ کفشم .


سال دوهزار و پنجاه ...بیست نهمین دوره جام جهانی ...
میزبان بازی ها افغانستان .... گزارشگر نوه عادل فردوسی پور ...
توپ پس از برخورد به مجسمه علی دایی به بیرون رفت ... چه میکنههههههههه!!!


مرد اولی: تو که پولداری اگه یه روز بیفتی بمیری ثروتت به کی میرسه ؟
پولداره : خوب معلومه به زنم . مرد اولی: اگه زن نداشتی چی ؟ پولداره : ای آقا اگه زن نداشتم که به این زودیا نمیافتادم بمیرم !


تهرانی : آقا من اومدم خودمو بیمه کنم . کارمند: بسیار خب ... در مقابل چه حوادثی ؟؟؟ تهرانی : در مقابل مادر زنم !


زن : تموم بچه ها عقلشونو از من به ارث بردن ؟ مرد : حق با تو هست چون عقل من سر جاشه !


زن: تو همه جا شایعه کردی که واسه پول با من ازدواج کردی ؟ مرد :آخه چه دلیل دیگه واسه این ازدواج بیارم !


به کعبی گفتن : چرا زدی تو صورت فیگو؟ گفت: دیدم پام که به فینال نمیرسه بذار جاپام برسه !!!!!!!!


یک روز ملانصرالدین خرش را به سختی می زد و رهگذری از آنجا می گذشت و پرسید که چرا می زنی گفت ببخشید اگر می دانستم که با شما خویشاوندی دارد این کارو نمیکردم!

به یه ترکه مگن علامت @ چیه میگه : ای دورت بگردم!

به غضنفر ميگن: دوست داری بابات بميره ارثش به تو برسه؟
ميگه: نه، دوست دارم  بکشنش تا ديه هم بگيرم 


غضنفر پسرشو میفرسته دانشکده افسری، دوستاش بهش میگن: درس پسرت که خیلی خوبه بود، بهتر بود میگذاشتی دکتر یا مهندس بشه؟
غضنفرمیگه: نه، آخه میخوام وقتی درسش تموم شد باهم کلانتری باز کنیم!

 


غضنفر جلوی یک عابر بانک ایستاده بود و التماس می‌کرد: تو می‌تونی دو میلیون تومان به من قرض بدی، می دونم که داری، کمکم کن، به خدا بهت بر می گردونم!

 


به غضنفر میگن بابات به رحمت ایزدی پیوست،
میگه: رحمت ایزدی دیگه کیه؟
میگن: نه منظورمون اینه که به دیار باقی شتافت،
میگه: دیار باقی دیگه کجاست؟
میگن: یعنی دار فانی رو وداع گفت،
میگه: دار فانی دیگه چه جور داریه؟
میگن: یعنی رخت از این دنیا بربست،
میگه: منظورتون رو نمیفهمم!
میگن: احمق، بابات مرد،
میگه: احمق خودتی، بابا دیگه کیه!

 


يه پسره به دوستش ميگه: بيا بريم دريا.
دوستش ميگه: نه اگه غرقشم مامانم منو ميكشه!

 


غضنفر به زنش ميگه: زن مهريه‌ات را بگذار اجرا تا با پولش خونه بخريم!

 


غضنفر داشت نوارخالی گوش میداد و بلند بلند گریه میكرده، بهش میگن چرا گریه میكنی؟
میگه: دلم واسه خواننده‌اش میسوزه، طقلكی لال بوده!


 

غضنفرمیره دكترمیگه آقای دكترمن فراموشی گرفته‌ام.
دكتر میگه: چندوقته این بیماری رو دارین؟
غضنفرمیگه: كدوم بیماری؟

 


سه نفر مي‌خواستن حكم بازي كنن، يك پا كم داشتن. يكيشون ميگه: اصغرجون قربون دستت،‌ ببين كسي رو سر كوچه گير مياري؟ اصغر از پنجره يك نگاه ميندازه تو كوچه،‌ مي‌بينه يك بابايي واستاده سر چهار راه، دستش رو هم كرده تو جيب شلوارش، داره واسه خودش سوت مي‌زنه. اصغر از همون بالا داد مي‌زنه: آقا! بازي ميكني؟!! يارو هول ميشه،‌ ميگه:‌ نه به خدا،‌ دارم تنمو مي‌خارونم!!!

 


تركه ساندويچ‌فروشي داشته، ‌يك روز يك بابايي مياد ميگه: ‌قربون يك ككتل بده، ‌فقط بي‌زحمت توش گوجه نگذار. تركه ميگه: آقا امروز گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نگذارم؟

 


 

-به تركه ميگن چند تا بچه داري ؟ ميگه 2 تا . مي‌پرسن: كدومش بزرگتره؟ ميگه: خوب اوليش!

 


تركه ميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟ يارو ميگه: بعله. تركه ميگه: پس قربون دستت، ‌بگذار يك حالي بكنيم!!

 


قزوينيه كنار دريا واستاده بوده، ‌مي‌بينه يك بچهه داره پشتشو مي‌خارونه. ميگه: ‌بالام‌جان، خورده‌كاري هم قبول مي‌كنيم ها!!

 


تركه هر روز زنگ يك كليسا رو مي‌زده و در مي‌رفته. آخر پدر روحاني شاكي ميشه،‌ يك روز پشت در كمين مي‌كنه، تا تركه زنگ مي‌زنه، ‌خرشو مي‌گيره. تركه حول ميشه،‌ با تتپته ميگه: ببخشيد، ‌عيسي هست؟!!

 


تركه ميره تو يك قهوه خونه تو تهران، ‌مي‌بينه يك بدبختي افتاده رو زمين، 6 تا قمه هم تو شيكمشه! از يكي مي‌پرسه: ببخشيد، اين چيكار كرده بوده؟ يارو ميگه: گنده گوزي كرده بود! بعد از دو هفته ‌تركه ميزنه شيكم يك بدبختي رو تو تبريز سفره مي‌كنه!‌ بازپرسه ازش مي‌پرسه: ‌بابا مگه اين بدبخت چيكارت كرده بود؟ تركه ميگه:‌ جناب سروان،‌گوز گنده داده بود!!!

 


تو ماه رمضون قزوينيه يه بچه خوشگل گذاشته بوده جلو دوچرخش داشته خوش و خندان ميرفته. رفيقش بهش ميگه: اصغر!  بالام جان بيخيال، ماه رمضونه!  قزوينيه ميگه: خودم ميدونم بالام جان! منم اينو برا افطار ميبرم!!!

 


تركه از يكي ميپرسه قبله كدوم طرفه؟! يارو نشونش ميده، تركه ميگه:‌ خيلي بايد برم؟!!!

 


از لره مي‌پرسن: ببخشيد لهجه شما چجوريه؟ ميگه: ببين عين لهجه فارسي مي‌مونه، ‌فقط بايد بريني توش!!

 


وسط اردبيل يه چاهي بوده، ‌هي ملت مي‌افتادن توش،‌ زخم و زيلي مي‌شدن. ميان تو شهرداري يك جلسه برگذار مي‌كنن كه واسه اين مشكل يك راه حلي پيدا كنن.  يكي از مهندسا پا ميشه ميگه: يافتم! ما يك آمبولانس مي‌گذاريم بغل اين چاه كه ‌هركي افتاد توش رو سريع ببره بيمارستان. ملت همه هورا مي‌كشن..آفرين! ايول! دمت گرم!!‌ يك مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق كه همتون نفهميد!‌ آخه اينم شد راه حل؟! ملت ميگن، خوب تو ميگي چي‌كار كنيم؟ يارو ميگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بيمارستان، كه اون بدبخت جون داده. ما بايد يك بيمارستان كنار اين چاه بسازيم، كه همه بهش سريع دسترسي داشته باشن! ملت ديگه خيلي حال مي‌كنن، كف مي‌زنن سوت مي‌كشن، كه ايول بابا تا چه مخي داري!‌ يهو يه مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق هرچي بهمون ميگن خر، حقمونه! آخه اين شد راه حل؟! اين همه خرج كنيم يك بيمارستان بسازيم كنار چاه كه چي بشه؟ مردم تعجب مي‌كنن، ‌ميگن: خوب تو ميگي چيكار كنيم؟ يارو ميگه: بابا اين كه واضحه، ما اين چاهو پر مي‌كنيم، ميريم نزديك يك بيمارستان يك چاه مي زنيم!!!

 


رشتيه داشته پسرشو نصيحت مي‌كرده، ميگفته: پسرم اينقدر خانم بازي نكن! عاقبت نداره! آخرش سوزاك مي‌گيري!! تو اگه سوزاك بگيري، كلفتمون سوزاك مي‌گيره! كلفتمون اگه سوزاك بگيره، من سوزاك مي‌گيرم!! من اگه سوزاك بگيرم، ننت سوزاك ميگيره!! واي به اون روزي كه ننت سوزاك بگيره! همه رشت سوزاك مي‌گيرند!!!


 

آمر يکاييه داشته تو رودخونه غرق ميشده,

هی داد ميزده:!help me,help me ترکه از

اونجا رد ميشده ميگه:احمق جون اگه جای

کلاس زبان کلاس شنا رفته بودی الان غرق

نميشدی!

 


 

مارمولكه تو آبادان (صد البته عينك ريبون به چشم!) سر كوچشون واستاده بوده. يك مرده داشته ازونجا رد مي‌شده، ‌هي مارمولكه رو نگه مي‌كرده، آخر مارمولكه شاكي ميشه، ‌عينكشو ور مي‌داره ميگه: چيه ولك؟! گودزيلا نديدي؟!!

 


تركه دوتا دزد مي‌گيره، زنگ مي‌زنه به 220!!!

 

 

به لره میگن:ببخشید شما لرید میگه نه پس انم با این سیبیل پهنم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یه ترکه داشت با یه خر شطرنج بازی میکرد یکی دیگه رد  میشه میگه عجب خر باهوشی ترکه میگه نه بابا زیاد هم باهوش نیست یک یک مساوی هستیم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یه ترک رو برق میگیره به برق میگه ولم کن تا ولت کنم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دکترآقاجان بفرمایید بیماری شما چیست؟

بیمار:هر چی شما صلاح بدانید

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ترکه میره دستشویی درو نمیبنده بهش میگن چرا درو نمیبندی؟میگه میخوای درو ببندم از تو سراخ در منو نگاه کنی؟!!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چوپان دروغگو میمیره تو قبر ازش میپرسن اسمت چیه ؟میگه دهقان فداکار

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بدترین ضد حال به بندری میدونی چیه؟اونو ببندی به تیر برق وبراش آهنگ بندری بذاری

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ترکه ميره مكه وقتي برميگرده بهش ميگن چه خبر!!!!!!! ميگه هيچي طبق معمول خدا خونه نبود همه تو حياط ولو بودن

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ترکه اونقدر واسه دوست دخترش نامه میفرسته که بالاخره دوست دخترش با پستچي ازدواج میکن

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

يه روز يه تركه داشته به اسبه با حسرت نگاه مي كرده ميگن چرا با حسرت نگاه ميكني ميگه كاش تحصيلاتمو ادامه داده بودم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خر پير وقت مردن به خرهاي ديگر وصيت کرد وگفت 1- بر سر يه مشت علف دعوا نکنيد 2- گورخررا دوست بداريد پسر عمويتان است 3- ترکها با ما هيچ نسبتي ندارند الکي خود را به ما نسبت ميدهند اصليت ما از تهران است

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به يك دختر خانم زيبا .... تحصيل كرده .... مسلط به زبان انگليسي .... خوشگل و خوش اخلاق .... آشنا با موزيك كلاسيك .... قادر به نواختن پيانو .... جهت نظافت منزل نيازمنديم!!!

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


 


یه اصفهانیه موز میخوره پوستشو میذاره تو دفتر چه خاطراتش


 

 


یه روز ترکه میره خیاطی به خیاط میگه با این پارچه برام کت و شلوار بدوزفردا نیام بگی برق نبود.چرخم خراب بود کار داشتم اصلا پدر سگ نمیخواد بدوزی پارچمو بده

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

غضنفر چند بارمیره امتحان گواهینامه رد میشه یه روز تو راه پلیس جلوشو میگیره میگه گواهینامه غضنفر میگه مگه دادین که حالا بگیرین

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

ترکه میخ میره تو پاش نمی تونه درش بیاره کجش میکنه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ترکه میره واسه موبایل ثبت نام میکنه بهش میگن سه ماه دیکه بهت میدنش ترکه هم رو کمر بندش مینویسه بزودی در این مکان موبایل  نصب میشود

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شباهت برنامه کودک با پستون خانومها :....هردو مال بچه هاس ولی بزرگترها از اونا استفاده میکنن

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اردبیل زلزله میاد ترکه زنگ میزنه تموم مسئولیتهارو بعهده میگیره

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

رفیق رشتیه میاد خونشون مهمونیوارد اتاق که میشه میبینه یه تفنگ به دیوار آویزونه میپرسه این واسه چیه ؟رشتیه میگه واسه حفظ ناموس !خلاصه یارو حساب کار خودشو میکنه شب ردیف تو اتاق خوابیده بودن  زنه میگه:(باخروپف)تفنگ خرابه دخترش میگه (خروپف)فشنگ نداره  رشتیه میگه منم که خوابم (خروپف)!!!!!!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 



|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 20:39 | 

عاشقی از زبان مشاغل مختلف

 

 

راننده :

ديگه دارم كم كم ريپ ميزنم مثل ماشينهاي تصادفي شدم اگه همينطوري پيش بره بايد برم زير دست اراقچي قلبمم به روغن سوزي افتاده پدرعشق بسوزه

معلم رياضي :

نميدنم چرا جواب تمام مسائلم بي نهايت ميشه يا بي جواب ميمونه هرچي تفريق ميكنم جمع ميشه هرچي جمع ميكنم كم ميشه از ضرب كه مپرس آه

مهندس كامپيوتر :

اي آنكه مرا دي سي كرده اي و در وجودم ويروس بلاستر 2003 فرستاده اي كي دوباره من را ري پير خواهي كرد ؟ به فرياد گرافيكم برس

دكتر :

چند سالي است كه به زخم مريضانم مرحم ميگذارم و از چنگال مرگ رهايشان ميكنم ! كو طبيبي كه به زخمم مرحم گذارد و دلم را آزاد گرداند

ساغي :

مي ميدهم و غم كسان ميگيرم از لطف تو مي كجا غمين ميبينم حالا كه شدم عاشق ودل در بند است مي را ز شفا بيچاره ترين ميبينم

عينك فروش :

اگر روزي بگويم عاشقم بر من نخنديد كه شغلم عاشقي دارد فراوان بسازم بهر هر چشمي من عينك گرفتارم كند چشمي آسان

 

 

 

 

 

 

 

در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه show picture را بزنیدمدل تاپ و شلوار

مدل های لباس مجلسی مهمانی و نامزدی

 

 

مدلهای تیشرت دخترانه

 

مدل های لباس زمستانی پالتو برای خانومها

 

 

 

 

 

پالتوی کلاسیک

 

 

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 20:36 | 

خانومهای فوتبالیست

آقایان

خانومها

 

 

 

 

مرکز خرید شوهر

در یکی از کشورها یک مرکز خرید شوهر وجود داشت که ۵ طبقه بود و دخترها به آنجا می رفتن و شوهری برای خود می گرفتن.
شرایط این مرکز خرید این بود هر کس فقط می توانست یک بار از این مرکز خرید کند و به هر طبقه که می رفت دیگه نمی توانست به طبقه قبل برگردد.

روزی دو دختر به این مرکز خرید رفتن در طبقه اول نوشته بود این مردان شغل خوب و بچه های دوست داشتنی دارند دختری که تابلو را خوانده بود گفت از بی کاری بهتره ولی می خوام ببینم که بالاتری ها چی دارند؟

در طبقه دوم نوشته بود این مردان شغل خوب با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی و چهره زیبا دارند. دختر گفت هوم م م طبقه بالاتر چه جوریه؟

طبقه سوم نوشته بود این مردان شغل خوب با درآمد زیاد، بچه های دوست داشتنی و چهره ای زیبا و درکار خانه هم کمک می کنند. دختر گفت وای ی ی چه قدر وسوسه انگیز ولی بریم بالا تر ببینیم چه خبره؟

طبقه چهارم نوشته بود این مردان شغل خوب با درآمد زیاد، بچه های دوست داشتنی، چهرهای زیبا، در کار خانه به همسر خود کمک می کنند و هدفی عالی در زندگی دارند. دختر: وای چه قرد خوب پس چه چیزی ممکنه در طبقه اخر باشه؟ پس رفتن به طبقه پنجم.

طبقه پنجم: این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان راضی شدنی نیستند. از اینکه به مرکز ما آمدید متشکریم روز خوبی را برای شما آرزو می کنیم.


 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

مشخصات یه دختر خوب

یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمی شه

یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمی شه

یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمی مونه

یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه

یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمی گه

یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه

یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمی کنه

یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری

یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمی شه

یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش باباشو انقدر تو خرج نمی اندازه

یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده

یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه

یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه

یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره

یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه

دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی - کبری= شانی)

یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟

یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو!

یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و نخ سوزن محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی زنه

یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از همسایگانش قرض نمی کند

امضاء: اتحادیه "همینه که هست" و "حقیقت تلخ است"

نظر شما چیه؟


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 19:55 | 
نقاشی های بسیار بسیار زیبا
نقاشی های بسیار بسیار زیبا
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 19:52 | 
مجرد هاي عاشق ، بخوانند!

 

ازدواج ، يکي از موضوع‌هاي اساسي زندگي هر فرد است و در اين ميان، افرادي که با تدبيري مناسب به ‌اين سنت الهي عمل مي‌کنند ‌، شاهد پيامدهاي بسيار مثبتي در زندگي خواهند بود و آرامشي عميق در زندگي‌شان جاري مي‌گردد. اما متأسفانه بايد بگوييم که براساس آمار و ارقام رسمي کشورمان در سال1386 ، حدود صدهزار مورد طلاق در جامعه‌ي ما اتفاق افتاده ‌که هر شنونده‌اي را بي‌درنگ به تأمل در اين‌خصوص ، وا‌مي‌دارد. آيا اين افراد، قبل از ازدواج فکر مي‌کردند روزي با دنيايي از اندوه ، مي‌بايست از هم جدا شوند؟

‌با بررسي بسيار ساده و گذرا در زندگي بسياري از زوج‌هاي جوان که به‌ظاهر روزي عاشق يکديگر بودند و اينک از هم نفرت دارند ، در‌مي‌يابيم که آنان مفهوم عشق را اشتباه در ذهن و کالبد وجودشان ، تعبير کرده و بر‌اساس اين اشتباه ، تصوير رنگي و زيبايي از طرف مقابل در ذهن‌شان ترسيم و زندگي مشترک خود را بدون هيچ پشتوانه‌ي منطقي و عقلي آغاز نموده‌اند

در اين مقاله سعي مي‌شود برخي از مشکل‌هاي عشق‌هاي زودگذر و سطحي بيان شود تا دست‌کم افرادي که گرفتار چنين عشق‌هايي شده‌اند ، با بررسي اين نکته‌ها ، نگاه عميق‌تر و عاقلانه‌تري به موضوع ازدواج داشته باشند:

 چهره‌هاي تکراري:
‌يکي از جذابيت‌هايي که در عشق‌هاي زودگذر وجود دارد ، چهره و ظاهر فرد مقابل است. آنان شيفته‌ي زيبايي ظاهرهم ‌مي‌شوند و با گفتن کلمه‌هاي عاطفي و عاشقانه ، تظاهر به علاقه‌مندي به خصلت‌هاي ارزشي يکديگر مي‌کنند اما بعد از گذشت مدتي از ازدواج ، با فروکش کردن هيجان‌هاي کاذب‌‌ از درون ، به سراغ ارزش‌هاي فرد مقابل مي‌روند چرا‌که در اين زمان ، چهر‌ه‌ي او ديگر عادي و شايد هم تکراري شده است و اکنون ويژگي‌هاي دروني و معنوي همسر براي‌شان مهم و جدي گشته و در صورتي‌که با نظام ارزشيِ مورد قبول آنان سازگار نباشد ،‌ شروع به بهانه‌گيري و پرخاشگري مي‌کنند و زندگي را تبديل به جهنمي سوزان و پراضطراب مي‌نمايند.

‌سوء‌ظن‌هاي مکرر:
از آسيب‌هاي بسيار جدي عشق‌هاي زودگذري که منجر به ازدواج مي‌شود ‌، سوء‌ظن‌هاي مکرر در زندگي زناشويي ‌مي‌باشد. افرادي که به‌راحتي با يک لبخند و يا با يک گفت‌وگوي ساده در يک ميهماني و بدون هيچ پشتوانه‌ي منطقي ، دل به هم مي‌سپارند ،‌ پس از زماني اندک بعد از ازدواج ، دچار ترديد مي‌شوند که چنين فردي‌که به اين راحتي با من بناي دوستي و محبت را گذاشت ، ممکن است با فرد ديگري هم چنين بوده باشد و يا در آينده‌اي نزديک ، چنين رابطه‌اي را با ديگري داشته باشد. بنابراين ، مدام دچار ترديد و بدبيني نسبت به همسر شده و هميشه به ديده‌ي يک متهم به او ‌مي‌نگرد و همين سوء‌ظن‌هاي مکرر ، زندگي را آشفته و دچار بحران مي‌کند. هر چه‌قدر يک خانم در ارتباط‌ها و محاوراتش با مردان غريبه ، راحت‌تر باشد ، به همان ميزان ، ارزش و قيمتش ‌نزد آنان پايين‌تر مي‌آيد و فقط زيبايي‌هاي ظاهري آن زن براي آنان جلب توجه مي‌کند و جوهر وجودي و ارزشي آن زن ، مورد بي‌مهري قرار‌مي‌گيرد.

‌عدم پشتوانه‌ي خانواده‌:
يکي از معضل‌هاي بيش‌تر زوج‌هايي که با عشق‌هاي خياباني ، زندگي مشترک‌ خود را آغاز مي‌کنند ‌، عدم حمايت خانواده‌هاي‌شان مي‌باشد. پدر و مادر که سال‌ها فرزندان را در چتر حمايتي خود قرارداده‌اند و آرزوي يک زندگي خوب را براي فرزندان‌شان داشته‌اند ، ناگهان ‌‌با انتخابي از طرف فرزندشان مواجه مي‌شوند که شايد به هيچ‌وجه تناسبي با خانواده‌ي آنان نداشته باشد. بنابراين ، تنها با اصرار و پا‌فشاري فرزندشان ، تن به رضايت به ‌اين ازدواج مي‌دهند و گاهي هم هيچ‌و‌قت چنين ازدواجي را حتي به‌ظاهر ، تأييد نمي‌کنند.

چنين زوج‌هايي که مورد حمايت مادي و معنوي خانواده قرار‌نمي‌گيرند ‌، به‌طور معمول ، بعد از زمان کوتاهي از زندگي مشترک ، دچار طوفان‌هاي شديدي در عرصه‌ي زندگي مي‌شوند و چون تکيه‌گاه محکمي ندارند ، گاهي بادبان‌هاي کشتي زندگي‌شان در اين بحران‌ها مي‌شکند و بازسازي اين بادبان شکسته ، شايد بسيار سخت و گاهي هم غير‌ممکن باشد.

 

‌کاهش احساس‌هاي عاشقانه:
زوج‌هايي که با عشقي کاذب و بدون منطق ، زندگي مشترک خود را آغاز مي‌کنند ، به دليل طغيان بي‌اساس احساس‌‌هاي‌‌شان در ابراز علاقه در ابتداي آشنايي ، پس از ازدواج ، به‌طور طبيعي اين معاشقه و فوران احساس‌ها، رو به تنزل مي‌رود و اين در حالي‌ست که انتظارها و توقع‌هاي گذشته هم‌چنان باقي‌ست و در اين شرايط ، طرفين احساس‌هاي خود را با قبل از ازدواج مقايسه کرده و دچار تناقض مي‌شوند و چنين برداشت مي‌کنند که طرف مقابل ، تمام آن‌چه را که در گذشته بيان داشته ، دروغ گفته است. در زندگي منطقي، اين نکته قابل توجه است که زوجين هر روز نسبت به يکديگر عاشق‌تر مي‌شوند و حرارت احساس‌ها و عواطف‌شان نسبت به هم بيش‌تر و عاشقانه‌تر مي‌شود ‌، در صورتي‌که در زندگي غير‌منطقي ، زندگي روز‌به‌روز غير‌قابل‌ تحمل‌تر مي‌شود و زن و شوهر از يکديگر دورتر مي‌شوند.

 ‌به‌راحتي دل داده و به راحتي دل از دست مي‌دهند:
ازدواج‌هاي بي‌منطقي که بر پايه‌ي تدبير بنا نشده و زوجين به‌راحتي به يکديگر دل مي‌سپارند و مسير مشترک يک زندگي را آغاز مي‌کنند ، بعد از گذشت مدتي ، دچار بحران‌هاي شديد عاطفي ، روحي و خانوادگي مي‌شوند. آنان تازه به سراغ ارزش‌ها مي‌روند و متوجه مي‌شوند اصول مهمي در زندگي هست که مي‌بايست در طرف مقابل وجود داشته باشد و اکنون همسرشان فاقد آن‌هاست. اين‌گونه افراد به‌طور معمول بدون هيچ منطقي ، ساز جدايي را سر مي‌دهند و به‌راحتي دم از طلاق‌ مي‌زنند. آنان که در فاصله‌اي نه چندان دور، به‌راحتي دل به محبوب‌شان دادند ، اينک نيز به‌ همان راحتي از او مي‌گذرند و عشق خويش را در جايي ديگر جست‌وجو و به‌سادگي ، يک زندگي مشترک را نابود مي‌کن

 

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 19:50 | 
50 نکته برای اینکه به زن بودنت افتخار کنی

50 نکته برای اینکه به زن بودنت افتخار کنی

۱_هیچ وقت مجبور نیستی به تعداد موهای سرت بری خواستگاری.کافیه فقط یه "بله" کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه.

2_به سادگی اب خوردن می تونی چند تا پسر رو تو کوچه به جون هم بندازی.(روشش رو خود خانما بهتر می دونن.پس نیازی به نوشتن نیست)

3_لازم نیست صبح به صبح صورتتو اصلاح کنی.ماهی یه بارم کافیه.حالا از مناطق ناجور دیگه بگذریم!!!!!.

4_هیچ وقت از بوی گند زیربقل خودت عق نمی زنی.

5_مجبور نیستی وقت دستشویی رفتن زیر اواز بزنی که اهالی خونه، بقیه صداهای نافرم رو نشنون.

6_هیچ موجود دیگه ای مثل تو تا این حد ریزبین و بادقت نیست که در یک نگاه، مارک کفش زری خانم یا مدل موهای عقدس خانم رو بفهمه.

7_خوب می تونی نقش بازی کنی.

8_انقدر زود همه چی رو می گیری که شش سال زودتر از اقایون به تکلیف می رسی.

9_بزرگترین پوئن:خیالت از بابت سربازی راحته!.صد سال سیاهم که دانشگاه قبول نشی ککتم نمی گزه.

10_تو اماکن عمومی با خیال راحت می تونی جیغ و داد راه بندازی چون به هر حال کی وجودشو داره که رو یه دختر صداشو و احیانا خدایی نکرده دستشو بلند کنه؟!!.

11_در تاریخ جهان به زیرکی معروفی.

12_می تونی هزار بار هم فیلم رومئو و ژولیت رو ببینی و باز گریه کنی.

13_و مهم تر اینکه هیچ وقت از گریه کردنت خجالت نمی کشی.

14_یه چیز باحال:هم دامن می پوشی و هم شلوار!.

15_بهشتم که زیر پای امثال شماست.

16_بیشتر از اقایون عمر می کنی(از لحاظ علمی ثابت شده).

17_فقط تویی که می دونی بوی خاک بارون زده تو شبای پاییزی چه جوریه.

18_از قدیم گفتن:پشت هر مرد موفقی زنی باذکاوت بوده.

19_هیچ کی نمی دونه دقیقا تو فکرت چی می گذره؟ خود فروید، پدر روانشناسی جهان گفته:بزرگترین سوالی که هرگز پاسخ داده نشده و من هم هرگز پاسخ ان را نیافته ام این است که یک زن چه می خواهد؟.

20_چند تا از جنگ های بزرگ تاریخ جهان به خاطر عشق شدید مردها به جنس تو بوده.

21_این یکی دیگه کاملا مستنده:باهوش ترین انسان دنیا یک زنه!.

22_با اینکه ممکنه از جنس دوم بودنت ناراحت باشی ولی یادت بمونه که زنی، سال ها پیش با هوش و ذکاوتش یکی از مردان قدرتمند دنیا رو شکست داد(شکست شرم اور فیلیپ، پادشاه اسپانیا از الیزابت، ملکه انگلستان1533_1603)

23_نماد الهه عشق، زیبایی، جنگ و عقلانیت در یونان باستان به شکل زنه.

24_یادت باشه که خداوند، تمام جهان رو به خاطر برکت وجود یک زن افرید.(خانم فاطمه زهرا)

25_با اینکه از مردا ضعیف تری ولی لازم نیست صدتا کلاس کاراته و تکفاندو و از این جور چیزا بری...به یه چنگ و گیس کشی بسنده می کنی.

26_جورابات بوی پنیر کپک زده نمی ده.

27_با موهای پا و زیربغلت نمی شه کلاه گیس ساخت.(راستی این یه پوئن واسه اقایون نیست؟...)

28_می تونی در سکوت و فقط با طرز نگاهت حرف بزنی اگرچه شاید هیچ کدوم از اقایون معنیشو متوجه نشن.

29_سال ها پیش دختری 18 ساله فرماندهی ارتش فرانسه رو بر عهده گرفت و اسمش رو در تاریخ جهان ماندگار کرد(ژاندارک).

30_درهای کعبه تنها به روی یک زن باز شد.

31_سر ابوالهول مجسمه دانش و خرد به شکل زنه.

32_با قوس کمرت چه کارا که نمی تونی بکنی.....

33_خداوند در وجودت دستگاهی رو تعبیه کرده که هیچ مردی نداره و اگر به خاطر وجود اون نبود نسل بشریت تداوم پیدا نمی کرد.(اطلاع رسانی برای اون دسته از اقایونی که تو واحد تنظیم خانوادشون ضعیفن:اسم این دستگاه اعجاب انگیز رحمه).

34_واقعا تا حالا هیچ مردی شب ها به اسمون نگاه کرده؟.

35_عذر موجه زیاد داری.

36_هزار جور مدل خنده ،داری که هر کدوم رو یه موقع تحویل بقیه می دی.

37_توانایی صوتیت بالاست.(کدوم مردی بلده جیغ بنفش بکشه؟).

38_خیانت عشقی نمی تونی بکنی(علم روانشناسی به این نتیجه رسیده که زن ها هرگز نمی تونن دو مرد رو همزمان و به یک شکل و اندازه دوست داشته باشن اما مردها چرا).

39_شاید از طرز کار کامپیوتر یا تکنیک های فوتبال سر در نیاری ولی اگه یه  هفته طرف اشپزخونه نری اقایون حتما یه بلایی سرشون می یاد.(توضیح اینکه در چنین مواردی دو حالت وجود داره:1_اقایون خسیس از گشنگی می میرن 2_دست و دلبازاش که غذای حاضری خریدن واسشون خیالی نیست یا ورشکست می شن یا مسموم.)

40_دو هفته هم که حموم نری بوی ترشیدگی نمی دی.

41_هیچ وقت خودتو واسه این فکر که زیر لباس اقایون چه شکلی ممکنه باشه ازار نمی دی.

42_مجبور نیستی واسه اینکه یه نفر به خواهرت چپ نگاه کرده ،خون و خونریزی راه بندازی.نه اینکه رگ غیرت نداشته باشیا ! درواقع اپن مایندی(open minde).

43_بلدی چه طوری بدون اینکه زور بازویی لازم داشته باشی روی بقیه رو کم کنی.(با زبونت)

44_اگه زشت باشی(که خیلی کم چنین چیزی پیش می یاد)می تونی خودت رو با ارایش خوشگل کنی.اگه قدت کوتاهه می تونی کفش پاشنه دار بپوشی. اگه موهات کم پشته مسئله ای نیست چون روسری داری.

45_تو بچگی بخشی از عضو بدنت رو به عنوان یه چیز اضافه نمی کنن.(منظورم چیزی غیر از بند نافه).

46_اوه البته یادم رفته بود که همه اقایون هم(حداقل ایرانی هاش) یه یار تو زندگیشون دامن پوشیدن!.(کل فامیل هم بهشون تا یه شبانه روز خندیدن).

47_ در دنیا هرگز به اندازه ای که در حق تو اجحاف شده در حق موجود دیگه ای نشده با این حال امروزه زن ها رو در هر عرصه ای می بینیم:سیاست، اقتصاد، علم و حتی ورزش!.

48_و غم انگیزترین مزیت اینه که روزی مادر می شی و به موجودی زندگی می بخشی.

49_چراغ هر خونه ای یک زنه.

50_و در اخر اینکه فقط با یک حرکت ناچیز می تونی صد تا مرد رو از خود بی خود کنی.(توضیحی لازم نیست).

 

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 19:50 | 
جوک

ترکه شب دوم عروسیش زنشو می کشه ، بهش میگن چرا اینکار رو کردی ؟ میگه : پرده نداشت ! میگن چرا شب اول نکشتی ؟ میگه : شب اول داشت !!!

ترکه می ره مسابقه قر
آن ، نوبت اون که می شه
براش سوره بنی اسرائیل می افته
اونم از مسابقه انصراف می ده!!!


میدونی تو مثل چی هستی ؟ مثل یک تصادف وحشتناک که کشته و مُرده زیاد داری !

۹۰% منگل های دنیا SMS را با انگشت شصت راستشون می خوانند. نه! دیگه دیر شده! انگشتتو بر ندار!

به تركه مي گن بچه كجائي ؟ ميگه : بچه تهرون . . . مي گن : كجاي تهرون . . . مي گه : كيلومتر 700 ، جاده تهران - اردبيل

ازرائیل میره سراغ قزوینیه بهش میگه وصیت کردی؟ میگه آره زیره فرشه

یک لحظه با تو بودن دنیای خاطرات است ، شطرنج سینه ی من دور از تو کیش و مات است.

شنیدم خاطرخواهام دارن خودکشی می کنن . اس ام اس دادم ببینم در چه حالی ؟ ها ؟!

گریه هامو تو ندیدی ... هر چی گفتم نشنیدی
من کدوم عهدو شکستم ... که تو SMS نمی دی؟

اخبار اعلام کرده زیباترین کره خر زمین گم شده.
بچه نشو! برگرد!

خدا خیرت بده، شنیدم می ری بهزیستی برای اونایی که انگشت ندارن دست تو دماغشون می کنی!

وصیت کردم بعد مرگم قلبمو اهدا کنن اما گفتن اجازه صاحبش لازمه.
اجازه میدی ؟

ما ز یاران چشم یاری داشتیم هندوانه كاشتیم اما كدو برداشتیم

ترکه صد هزارتا صلوات نذر می کنه میره ورزشگاه آزادی میگه جمیعاْ صلوات

نفرین به اون کسایی که روی دلا پا میزارن ، تا که می بینن عاشقی ، میرن و تنهات میزارن . نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن ، عاشق عشاق کُشین ، رحم و مروت ندارن !!

یه ستاره
۵تا انتها داره. یه مربع ۴تا انتها داره. یه مثلث ۳تا. یه خط ۲تا. دلم میخواد دوستی من و تو مثل دایره باشه که هیچ انتهایی نداشته باشه!


قابل توجه آقایان: با توجه به در نظر گرفتن قیمت جدید سكه دیه از مهریه ارزانتر است.. حالا تصمیم با شماست

لوتی ترین اس ام اس سال: زنگ در خونتم هر کس تو رو بخواد باید منو بزنه

اگه خرابي خرابتم
اگه مستي شرابتم
اگه هستي كنارتم
اگه نيستي به يادتم.

يه روز زمان جنگ موشكي زدند بغل حمام زنانه زنها لخت از حمام فرار كردن روز بعد جوانها شعار دادند:جنگ جنگ تا پيروزي - صدام بزن جا ديروزي.

غضنفر با دوستش با لگد می زدن تو شکم همدیگه. يکي از اونجا رد مي شده مي گه شما دو تا دردتون نمي گيره ؟ غضنفر مي گه نه پوتين پامونه!

به گربه چینی می گن اسمت چیه ؟ میگه: میونگ!

آخر از عشق تو ساکن در کلیسا می شوم میکشم دست از مسلمانی مسیحا می شوم یا لباس عاشقی را از تنم بیرون کنید یا که من خاکستر کوی رفیقان می شوم

در زندگی مشو مدیون احساس کسی تا نباشد رایگان عمرت گروگان کسی

ميدوني دليل كسوف و خسوف چيه؟ ماه و خورشيد واسه ديدنت دعوا ميكنن

آسمون به دریا گفت : این بالا خیلی خوبه ٬ همه جا رو میشه دید ٬ دریا گفت :
این پایین از اون بالا هم بهتره ٬ چون فقط تو رو میشه دید ... تقدیم به آسمون قلبم ...

کی دوست داره؟ هیچ کس
کی برات میمیره؟ هیچ کس
کی دیوونته؟ هیچ کس
کی عاشقته؟ هیچ کس
کی فدات میشه؟ هیچ کس
.
.
.
میدونی من کیم؟ همون هیچ کس

ترکه ميره نماز جمعه هي شعار برعليه امريکا ميدن جو ميگيرتش ميره ميکروفن رو ميگيره ميگه : خواهرا بيزحمت هفته ديگه نياين ميخوايم فحش ناموس بديم

زندگي رو از شيشه ي جلو نگاه كن ، نه از آيينه ي عقب . . .

خواب ناز بودم شبي.... ديديم كسي در ميزند.... در را گشودم روي او ...ديدم غم است در مي زند... اي دوستان بي وفا...از غم بياموزيد وفا..غم با آن همه بيگانگي..... هر شب به من سر مي زند

تو باراني من باران پرستم تودريايي من امواج تو هستم اگرروزي بپرسي باز گويم: تو من هستي و من نقش تو هستم

ببخشید از فدراسیون تکواندو مزاحمتون میشم ، میشه جفت پا برم تو قلبتون ؟!!

یکی در آرزوی دیدن توست ، یکی در حسرت بوسیدن توست ، ولی من ساده و بی ادعایم ، تمام هستی ام خندیدن توست . .

چه کنم دست خودم نیست که یادت نکنم ... خواستی گل نشوی تا به تو عادت نکنم ...

تابلوهاي بين راهي در 5 کيلومتري شهرها... قم : لطفاً با وضو وارد شويد!... قزوين: لطفاً با رکو وارد شويد!... رشت: از غيرت خود بکاهيد!... آبادن: پاريس 5 کيلومتر!... تبريز: پايان تمام محدوديتها

عشق آلوچه نیست که بهش نمک بزنی،
دختر همسایه نیست که بهش چشمک بزنی،
غذا نیست که بهش ناخونک بزنی،
رفیق نیست که بهش کلک بزنی
عشق مقدسه , باید جلوش زانو بزنی !!

صرف فعل نشستن به گویش ترکی:
مو بنیشم تونم بنیشی اونم بنیشه ما که بنیشیم شمام که بنیشید دیه جا نی اونا بنیشن!

تست کنکور هنر:
اولين هنري که پس از ديدن چهره آرايش کرده دختران امروزي به ذهن شما متبادر ميشود چيست؟
الف: مينياتور.
ب: صافکاري، بتونه کاري و نقاشي اتومبيل!!!!
ج: آسفالت كوچه بغلي!!!!
د: من به ناموس مردم نگاه نميکنم

پیرزنه تو اوتوبوس هی می گفته نی نای نا نای نی نای نای، همه هم دست میزدن براش. بعد یهو دست می کنه تو کیفش دندوناشو در میاره میگه نیاوران نیگه دار!

از غضنفر مي‌پرسن: شما كجاي تهران مي‌شينيد؟ مي‌گه: هرجا كه خسته شم!...  

یادت باشه توصحرای قلبم تو تنها شتری!!!!

اگه يه روز بري سفر بري ز پيشم بي خبر............ ......... فقط سوغاتي يادت نره

ترکه با خدا قهر می کنه، صبح که از خونش میاد بیرون میگه: به امید بعضی ها‎!

توي زندگي بعضي چيز ها بزرگ ، بعضي چيز ها کوچک ، بعضي چيز ها ساده و بعضي چيز ها مهم هستند:
بزرگ مثل عشق
کوچک مثل غم
ساده مثل من
مهم مثل تو ...

هزار تا رگ دارم و هزار تا رفيق اما تو شاهرگي و تک رفيق

از ترکه میپرسن میگن نظرت درباره پیام بازرگانی چیه ؟ میگه خیلی جالبه تازه بینش فیلم هم نشون میدن

بوسه ابتکاریست از طبیعت برای زمانی که احساس در کلام نمی گنجد

مراحل ازدواج : آزمایشگاه آرایشگاه مالشگاه لایشگاه گایشگاه زایشگاه!

قزوينى رو بايك گونى شورت ميگيرند ميگن اينهاچيه؟ ميگه كوله بارى ازخاطره

از ماضي ها و مضارع ها خسته ام دلم براي يك حال ساده تو را ديدن تنگ است...

یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟
سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟
برایش صادقانه می نویسم: برای آنکه باید باشد و نیست...

تنها بنائي که هر چه بيشتر بلرزه، محکمتر مي شه، دل آدمي است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تحقیقات نشان داده که فقط 20% مردها عقل دارند
.......
80% بقیه زن دارند !!!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟


مردها بر اثر کمبود عاطفه ازدواج می کنند
بر اثر کمبود حوصله طلاق می دن
ولی نکته جالب اینه که بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج می کنند !!!! ؟؟؟؟؟؟؟

مردها سه تا آرزو دارن :
- اونقدر که مامانشون می گن خوش تیپ باشن !
- اونقدر که بچه شون می گن قوی باشن !
و مهمتر از همه اینکه :
- اونقدر که زنشون
بهش شک داره دوست دختر داشته باشن !!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟

- بیشتر مردان موفقیت شون رو مدیون زن اولشون هستند و
زن دومشون رو مدیون موفقیت شون !!!!!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟؟


مرد اولی : امان از دست این زنها !؟ زنم تمام دارائیمو برداشت و رفت !
دومی : خوش به حالت ! زن من تمام دارائی مو برداشت و نرفت !!!! ؟؟؟؟؟

- زن به شوهر : من احمق بودم که باهات ازدواج کردم !
مرد : عزیزم چرا عصبانی می شی ! خب من هم عاشقت بودم اینو نفهمیدم !!!! ؟؟؟؟؟

فرق پیر دختر با پیر پسر:
- اولی موفق نشده ازدواج کنه
ولی دومی موفق شده ازدواج نکنه !!! ؟؟؟

- یه ضرب المثل آموزنده هست که می گه :
مردن برای زنی که عاشقشی از زندگی باهاش آسون تره !!!!! ؟؟؟؟؟؟

مرد به زن : عزیزم ممنونم ازت ! تو اعتقاد به دین رو به زندگیم آوردی!
چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا' وجود نداره !!!!! ؟؟؟؟؟؟

 

۱-
فردوسي حكيم بزرگ ايراني كه همه قبولش دارن ميگه:

كه پيش زنان هرگز راز مگوي چو گويي سخن بازيابي به كوي.
معني:هرگز رازت رو به يه زن نگو كه اگه بگي پس فردا رازت رو از زبون در و همسايه ميشنوي خندیدن حقيقت محض!

2-اين حكيم در جاي ديگه ميگه:
زنان را نباشد به جز یک هنر نشینند و زایند شیران نر
اينم كه احتياج به معني نداره.

3-ارنست همينگوي ميگه:

زن ها جنگ ها را شروع مي کنند و مردها آن ها را ادامه مي دهند.

4-منكن جان هم ميگه:

مردها و زن ها دست کم در يک مورد اتفاق نظر دارند. هيچ کدام به زن ها اعتماد ندارند!

البته زياد ناراحت نشو (خانم‌ها رو ميگم).چيزهاي خوبي هم راجه به زنها گفتن مثل:

5-ناپلئون كه ميگه:

اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسي پرورش مي داد

 

قابل توجه خانمها


خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.
خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم،
۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!
خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.
آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.
قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت
۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.
خانم گفت؛ مشکلی ندارد. من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.
بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت
۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.
خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند دشد.
آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.
خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!
نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.
قابل توجه خواننده های مونث؛ اینجا پایان این داستان بود.


لطفاً صفحه را ببندید و برید حالشو ببرید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ترکه خواب می بینه که روز قیامت شده. می گن هر کسی یه آدم خوب همراه خودش بیاره می ره بهشت. اولی یه شهید میاره، می ره بهشت. دومی یه جانباز میاره، می ره بهشت. حیف نون یه فرغون خالی دستش می گیره میاد. ازش می پرسن این چیه؟ می گه برید کنار، توش مفقود الاثر خوابیده!!

به حیف نون گفتن واسه زلزله بم چه كمكى كردى؟ گفت: متاسفانه من دستم خالی بود، ایشالا زلزله بعدی!

عزرائیل میاد سراغ ترکه... ترکه خودشو می زنه به مردن!

تو که از کوچه ی مشتاق دلم می گذری کوچه بن بست است باید دور بزنی!

تركه ميپرسن : " ربنا آتنا في الدنيا حسن و في الاخره حسن و قنا عذاب النار " يني چي ؟!ميگه يني " اين دنيا خوبه حسن ولي آخرت خيلي خطرناکه حسن

ترکه ميره كلانتري و ميگه: قربان، زنم گم شده! افسره ميگه: مشخصاتش رو بگو. طرف ميگه: يعني چي؟ افسره ميگه: مثلا زن من 60 كيلو، قد بلند، موهاش طلايي. طرف ميگه: زن من رو ولش كن، بريم زن تو رو پيدا كنيم

به ترکه میگن سفر حج چطور بود میگه خیابونا تمیز ، برجاش بلند ، ماشینا آخرین مدل. البته یه جای زیارتی هم داشت که شلوغ بود نرفتم

هویجه با مامانش میره بیرون وسط راه به مامانش میگه مامان آبهویج دارم

مرا هرجور خواهی در به در کن
جفایت رااز این هم بیشتر کن
بزن با عشق خود آتش به جانم
ولی آتش نشانی را خبر کن

SMS عاشقانه از طرف حیف نون:
کاش مغز داشتم و مرگ مغزی می شدم و قلبم را به تو اهداء می کردم...

ترکه می ره کتابخونه، داد می زنه یه ساندویچ بدین با سس اضافه.
آقاهه بهش می گه: آقا! اینجا کتابخونه هست.
حیف نون می گه: ببخشید... بعد یواش در گوش آقاهه می گه: یه ساندویچ بدین با سس اضافه!

شعبده بازی روی صحنه هنر نمایی می کرد که ناگهان گفت: حالا یک خانم بیاید روی صحنه تا من کاری کنم که غیب شود!
مردی از میان جمعیت برخاست و گفت: آقای شعبده باز! چند لحظه صبر کن تا من بروم مادر زنم را بیاورم!

سه نفر مي خواستند چاي ليپتون بخورن. اولی فنجان رو نگه مي داره و ليپتون را تو فنجان تكان مي ده، دومی ليپتون را نگه مي داره و فنجان را تكان مي ده، سومی ليپتون را به دور فنجان مي ماله!

از برنامه 90 مزاحمتون می شم. می خواستم بگم شما به عنوان بهترین گل سال انتخاب شدید!

مشترک گرامی: مسانه ی شما پر شده است لطفا هر چه سریعتر نسبت به تخلیه ی آن اقدام نمایید. ( سازمان کنترل نا محسوس شب ادراری )

اگر می خوای بدونی چند تا دوستت دارم انگشتت رو بزار روی نبضت
...
دیدی؟ دوست داشتنم تمومی نداره!

لا لا لا لا نخواب سودی نداره همون بهتر که بشماری ستاره همون بهتر که چشمات وا بمونه که ماه غصه ش نشه تنها بیداره

دختر و پسری مشغول چت در اینترنت هستند.
پسر: تو احتمالاً خیلی زیبا هستی!
دختر: به چه دلیلی این طور فکر می کنی؟
پسر: خوب، طبیعت حتماً این خنگی تو را به نحوی باید تلافی کرده باشد!!!

چرخه زندگی مردها:
بچگی:
م.ذ: مامان ذلیل
جوانی:
د.ذ: دوست دختر ذلیل
میان سالی:
ز.ذ: زن ذلیل
پیری:
ب.ذ: بچه ذلیل
مرگ:
ذ.م: ذلیل مرده!

مجردها بیشتر از متاهل ها درباره زنها اطلاع دارند، چون اگر نداشتند آنها هم تا حالا ازدواج کرده بودند!

در کوير سبز عشق،اين سخن از من بگير مرگ تو مرگ من است،پس تمنا ميکنم هرگز نمير.

مرا هر جور خواهي دربه در کن جفايت را از اين هم بيشتر کن بزن با عشق خود آتش به جانم .

زنده ام با نام تو پژمرده ام بي نام تو،حاضرم پرپر شوم در محضر ديدار تو.

زندگي در گرو خاطره هاست ، خاطره در گرو فاصله هاست ، فاصله تلخ ترين خاطره هاست .

پس از مرگم بيا زيبا نگارم بيا با جمع دوستان بر مزارم سرت خم کن ببوس سنگ مزارم که من در زيره خاک چشم انتظارم

کاش بدوني نديدنت نبودنت هرگز بهانه اي نميشه واسه از ياد بردنت

هزار تا رگ دارم و هزار تا رفيق اما تو شاهرگي و تک رفيق

توي زندگي بعضي چيز ها بزرگ ، بعضي چيز ها کوچک ، بعضي چيز ها ساده و بعضي چيز ها مهم هستند:
بزرگ مثل عشق
کوچک مثل غم
ساده مثل من
مهم مثل تو ...

تا که از جانب معشوقه نباشد کششی..کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد

یک روز رسد خوشی به اندازه کوه ٬ یک روز رسد غمی به اندازه دشت ٬
افسانه زندگی چنین است گلم ٬ در سایه کوه باید از دشت گذشت . . .

تمام گلهای قرمز دنیا مال تو و گلهای سفید مال من ، اگه تو فراموشم کردی گلهای قرمزت پرپر بشه ، اگه من فراموشت کردم گلهای سفید کفنم بشه  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 19:47 | 
کلی سرگرمی
کلی سرگرمی
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 19:45 | 
زنگ تفریح دنیا ؛ گذرا می باشد . زنگ بعد ؛ حساب داریم !!
در طوفان حوادث ؛ با خدا بودن کارگشاست نه (ناخدا بودن)
امروز اولین روز از باقیمانده عمر ماست ...
"حرف خوب زدن" مهم تر است از ( خوب حرف زدن )
با هر نفس ؛ یک گام به لحظه مرگ نزدیکتر می شویم !!
هرگز" امید"را از کسی سلب نکن ؛ شاید این تنها چیزی است که دارد !
قاضی روز جزا ؛ خود ؛ شاهد اعمال ماست .
|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 19:43 | 
انیشتین دركنار دكتر حسابی ((عكس+مطلب))

 

  einstein and Godel.jpg    

راز پیشرفت غربی ها

پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند:    وقتی برای اولین باربا بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت اینشتن روبه رو شدم ایشان را بی اندازه ساده , آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش , به انتظار من نشسته بود و وقتی من وارد شدم با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اینکه پشت میزش بنشیند کنار من روی مبل نشست , نظریه خود را در ارتباط با بی نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم ، بعد از اینکه نگاهی به برگه های محاسباتی من انداختند ، گفتند که ما یکماه دیگر با هم ملاقات خواهیم کرد    یکماه بعد وقتی دوباره به ملاقات اینشتن رفتم به من گفت : من به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارم می توانم به جرات بگویم نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را متحول خواهد کرد باورم نمی شد که چه شنیده ام , دیگر از خوشحالی نمی توانستم نفس بکشم , در ادامه اما توضیح دادند که البته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید برای همین بهتر است به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند, به این ترتیب با پی گیری دستیار و ارسال نامه ای با امضا اینشتن، بهترین آزمایشگاه نور آمریکا در دانشگاه شیکاگو، باامکانات لازم در اختیار من قرار دادند و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند , اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم , متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضا شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است , بسرعت آن را نزد رئیس آزمایشگاه بردم و مسئله را توضیح دادم , رئیس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نیازمندیهای تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است , گفتم اما با این روش امکان سواستفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطا های احتمالی همکاران خیلی ناچیز است    بعد از مدتها تحقیق بالاخره نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد , با تشویق حاضرین در جلسه , وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم اینشتن در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم برخواستند , من که کاملا مضطرب شده و دست وپای خود را گم کرده بودم با اشاره اینشتن و نشتستن در کنار ایشان کمی آرام تر شده، سپس به پای تخته رفتم شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور اینشتن من را صدا کرده و گفتند که چرا اینهمه با عجله ؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیرالان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران الان دانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملا در اختیار شماست    آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود من در نزد بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت اینشتن از نظریه خودم دفاع می کردم و و مردی با این برجستگی من را استاد خود خطاب کرد و من بزرگترین درس زندگیم را نیز آنجا آموختم که هر چه انسانی وجود ارزشمندتری دارد همان اندازه متواضع، مودب و فروتن نیز هست . بعد از کسب درجه دکترا اینشتن به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم.

 

 

دكتر حسابی و مادرش

pic_5_1.jpg

1191143137.jpg


|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 15:50 | 
عکس هایی کمیاب و زیبا از ایران در جنگ جهانی اول

 








|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 15:49 | 
13 نمونه خانمهايي که آقايان واقعا مي پسندند
 

               

خانم ها معمولا اظهار مي دارند که رفتار آقايون آنها را تا حدي گيج مي کند و به درستي نمي توانند تشخيص دهند که مردها از آنها چه انتظاراتي دارند. آنها از اينکه نمي توانند مردها را راضي نگه دارند اندکي ناراحت هستند. البته امروزه کمتر اتفاق مي افتد که خانمي به رضايت و يا عدم رضايت مردها اهميت دهد،
چرا که خانم ها تصور مي کنند که با در اختيار گذاشتن مسائل جنسي تمام مشکلات به راحتي قابل حل شدن مي باشد. تا زماني که يک چنين ديدي نسبت به زندگي داشته باشيد همه چيز بر وفق مراد پيش خواهد رفت، اما... بدون توجه به اينکه چنين نقطه نظري درست است و يا اشتباه بايد توجه داشته باشيم که مردهاي امروزي، با تلاش هر چه بيشتر در پي يافتن جايگاه واقعي خود در اجتماع هستند. خانم هايي را داريم که به عضويت ارتش و پايگاه هاي فضايي در آمده اند و به خوبي از انجام وظايفي که بر گردن آنها نهاده مي شود بر مي آيند. آنها در ساير مشاغل صنعتي ديگر هم در حال پيشرفت و ترقي مي باشند. رفته رفته قلعه مستحکم مردها در حال ويران شدن است و آنها احترام و ارج و قرب گذشته خود را کم کم از دست رفته مي بينند

اگر يک خانم اين مقاله را بخواند شايد با خود بگويد که خوب اين مشکل مردهاست و خودشان هم بايد به فکر پيدا کردن راه حلي براي آن باشند. بله درست است اما نبايد انتظار داشت که به يک باره معجزه روي دهد و همه چيز مطابق ميل آنها شود. تاريخ براي ساليان دراز جايگاه و عملکرد مردها را در جامعه معين کرده و شما به راحتي نميتوانيد در عرض چند سال آنرا تغيير دهيد. شايد کمتر افرادي بتوانند در مقابل پيشرفت ها و موفقيت هاي خانم قد علم کنند اما يک چنين وضعيتي به طور قطع با خود مشکلاتي را نيز به همراه مي آورد. يکي از مشکلات همانطور که قبلا نيز به آن اشاره داشتم اين است که مرد قرن بيستم چه انتظاراتي دارد.

آقايون کم کم متوجه مي شوند که جايگاه آنها چنان که در گذشته بوده، نيست. ديگر هيچ رد پايي از زمانيکه مردها نان آور خانه بودند و خانم ها هم بايد در خانه مينشستند و فرزندان خود را بزرگ مي کردند، نمانده است. شايد چنين تغيير شگرفي مستلزم سپري شدن مدت زمان بسيار زيادي باشد اما همانطور که مشاهده مي کنيد اين امر در جوامع غربي با روند چشم گيري در حال پيشروي است. اين روزها مردها مي دانند که اگر بخواهند براي خود همسري پيدا کنند بايد سخت تر از گذشته کار کنند و خانم ها سنگ هاي بيشتري در جلو پايشان مي اندازند.

خوب، حالا مردها واقعا به دنبال چه چيز هستند؟

* اول از همه مردها به دنبال کسي هستند که تشنه عشق و محبت باشد. شايد اين حرف بسياري از خانم ها را غافلگير کند اما مردها دوست دارند مورد دوست داشتن قرار بگيرند و خودشان نيز کسي را دوست بدارند. مشکل اينجاست که خانم ها برخورد بي احساس و سردي با آنها دارند. پيدا کردن خانمي که قابل دوست داشتن باشد کمي مشکل است و مردها از اينکه بفهمند دختر روياهايشان را پيدا کرده اند خوشحال مي شوند.

* مردها دنبال خانمي مي گردند که در نظرشان جذاب باشد. خانم ها اغلب تصور ميکنند که مردها خيلي سطحي نگر بوده و تنها چيزي که برايشان اهميت دارد وضعيت ظاهري خانم مي باشد. مردها لزوما به دنبال خانم هاي کمر باريک نمي گردند و اکثر آنها از خانم هاي چهل کيلويي خوششان نمي آيد، بلکه آنها مي خواهند کسي را داشته باشد که به وضعيت ظاهري خود افتخار کند (البته اين کار را نبايد بيش از اندازه انجام دهد). مردها از داشتن نامزدي که قيافه خوبي داشته باشد لذت مي برند و من فکر نمي کنم که مردي چيزي جز اين به شما بگويد.

* مردها به دنبال خانم هايي هستند که بتوانند به آنها اعتماد کنند. کسي که آنها را به خاطر خودشان بخواهد، کسي که بتوانند به او ايمان داشته باشند. شايد برايتان عجيب باشد اما برخي از خانم ها قابل اعتماد نبوده و بسيار بي وفا هستند. همين امر باعث مي شود که مردها محتاط تر عمل کنند. بوسه روز عيد و يا عشق بازي ها اصلا به حساب نمي آيند و اين جزئي از خصوصيات خانم هاست. آقايون به شدت از بي وفايي و بد قولي بيزار هستند و به دنبال کسي مي گردند که بتوانند از صميم قلب به او اعتماد کنند.

* مردها مي خواهند براي خود تشکيل زندگي خانوادگي دهند و به دنبال شريکي هستند که بتواند با او در خانه زندگي کند. خانم هايي که در محيط هاي اجتماعي فعاليت مي کنند براي مردها قابل قبول تر هستند چرا که آقايون تصور مي کنند خيلي بهتر مي توانند با اين گونه افراد ارتباط برقرار کنند و ارتباطشان پايدار تر خواهد بود.

* مردها به دنبال خانم هايي با روحيه زنانه و مهربان مي گردند زيرا چنين خصوصياتي باعث مي شود که يک زن بتواند مادر بهتري براي بچه هايش باشد. البته اين امر بدان خاطر نيست که مردها انتظار دارند خانم ها آنها را نيز تر و خشک کنند بلکه بدان خاطر است که دوست دارند فرزندانشان در آغوش مادر مهربان و دلسوزي پرورش پيدا کنند.

* مردها به دنبال خانم هاي خوش مشرب هستند. بعضي از خانم ها خيلي سخت گير بوده و براي جزئيات اهميت بيش از اندازه اي قائل مي شوند. آيا تا به حال دختر هايي را ديده ايد که داراي خلق و خوي پسرانه هستند؟ مردها مي خواهند از در کنار هم بودن با همسر خود لذت ببرند و احتياج به محبت دارند به همين دليل هميشه به دنبال فرد خوش طبعي هستند که بتوانند در کنار او به آرامشي که آرزوي آن را دارند دست پيدا کنند.

* مردها به دنبال زن هايي هستند که حس و ظرافت زنانه خود را حفظ کرده باشند. البته منظور ما آن دسته از خانم هايي نيست که دائما به دنبال مد مي روند و چهره خود را به انواع و اقسام اشکال مختلف در مي آورند. خانمي که بادگلو مي زند و از خود گاز معده خارج مي کند هيچ گاه براي يک مرد قابل قبول نخواهد بود. اين روزها خانم ها ممكن است از مشروبات الکلي استفاده کنند که اين کار نيز به نوبه خود باعث ميشود که نظر جنس مخالف به آنها جلب نشود. بعضي از خانم ها هستند که در زمان عصبانيت هر چه که دلشان مي خواهد بار طرف مقابل مي کنند که اين کار به هيچ وجه به مزاج آقايون سازگار نيست. مردها نمي خواهند رفتار همسرشان به اندازه خودشان بي شرمانه و توهين آميز باشد.

* مردها کسي را مي خواهند که حامي و پشتيبانشان باشد. خيلي از خانم ها منتظر هستند که اشتباه کوچکي از آقا سر بزند که آنها را به باد انتقاد بگيرند و در مسائل خصوصي و حتي شغلي شان دخالت کنند. آقايون به ارتباط خود به عنوان يک سيستم محافظ نگاه مي کنند زمانيکه خانم نتواند يک چنين حسي را در آنها به وجود آورد و از اين گذشته تا آنجا که مي تواند از آنها انتقاد هم بکند، چيزي نمي گذرد که آقا از او جدا مي شود.

* مردها از خانم هاي عصبي که تمام مدت داد و فرياد مي کنند خوششان نمي آيد. آنها خانم هايي را مي پسندند که اهل بحث و گفتگو باشند و قادر باشند که مشکلاتشان را از راه هاي منطقي حل کنند. شايد خلق و خوي آتشين شما را در همان روزهاي اوليه اندکي جذاب باشد اما در روز 500 به هيچ وجه به شما افتخار و قدرت نخواهد بخشيد.

* مردها از خانم هايي که آنها را به چالش وا مي دارند خوششان مي آيد. دوست ميدارند که خانم ها، آنها در انتظار بگذارند. مردها معمولا زماني که احساس امنيت کنند اندکي در رابطه تنبل مي شوند اما زمانيکه آنها را به چالش وا مي داريد، حداقل کاري براي انجام دادن دارند. اگر مي خواهيد مرد خود را همواره به خود علاقمند نگه داريد بايد او را هميشه به چالش وادار کنيد.

* معمولا آقايون در مورد مسائل جنسي اندکي خود دار تر از خانم ها هستند. باور کنيد که حقيقت دارد. مردها مي دانند که در رخت خواب چه مي خواهند و به همين دليل توجه خود را بر روي آن معطوف مي کنند. شما به هيچ وجه آن همه شور و اشتياقي که به مردها نسبت مي دهند را نمي توانيد در دنياي واقعي در وجودشان پيدا کنيد. مردها در جهان واقعي بسيار محافظه کار هستند. آنها با هر کسي مي توانند اوج لذت و خوشي خود را تجربه کنند و نيازي به داشتن همسران متفاوت ندارند. در بسياري از آزمايشاتي که انجام شده نتيجه بر اين اصل استوار بوده که مردها دوست دارند در تخت خود به راحتي بخوابند و اين خانم ها هستند که بهانه گرفته و اظهار مي دارند که از اين نوع رابطه خسته مي شوند.

* مردها به دنبال همسري مي گردند که به آنها متعهد باشد. هر چند پيدا کردن چنين شخصي مشکل است اما مي توانيد حداقل آرزوي داشتن يک چنين همسري را داشته باشيد. مردها نامزدي را دوست دارند که بتوانند به او اعتماد کنند و مشکلات و ناراحتي هايشان را با او در ميان بگذارند. تعهد مثل يک خيابان يکطرفه نيست و بايد از جانب هر دو طرف رعايت شود. چنين نيازي براي هميشه در وجود تمام مردها باقي خواهد ماند.

* مردها دوست ندارند که تنها زندگي کنند. مقاله اين دفعه بسيار بحث بر انگيز است و ممکن است من را به جرم اشتباهات فاحش دستگير کنند! اما زيبايي نظر و عقايد شخصي، اين است که هر کس هر چيزي را که دوست داشته باشد مي تواند بگويد. حقيقت اين است که مردهاي امروزي به دنبال يک خانم مجرد قابل اطمينان و جذاب هستند که بتوانند رابطه بلند مدتي را با او آغاز کنند.

آنها مي خواهند با او از زندگي خود لذت ببرند و دقايق خود را با او تقسيم کنند تا آرام و قرار بگيرند. افراد مجرد کمي وجود دارند که خواهان ارتباط بلند مدت هستند. مشکلي که مردها با آن مواجه هستند اين است که دنيا به طور کلي عوض شده. زماني که انتظار هيچ چيزي را ندارند به سرعت برايشان زن مي گيرند و طوري که متوجه نشوند بچه دار مي شوند. آنها فقط و فقط به دنبال ارزش و احترام از طرف شريک زندگي خود هستند و بس.

در حاليکه خانم ها در نقشهاي اجتماعي خود بسيار موفق هستند خوب است که هيچ گاه از ياد نبريم که جايگاه اصلي آنها به خانه و خانواده شان تعلق دارد


 

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 15:48 | 
برای دانلود عکسها روی لینکهای زیر کلیک کنید.


عکس زمینه شماره 1

عکس زمینه شماره 2

عکس زمینه شماره 3

عکس زمینه شماره 4

 

 


 

  کتاب دیدی نو از دینی کهن نوشته دکتر فرهنگ مهر می‌باشد . در این کتاب خواننده با فلسفه زرتشت ، زمان و مکان حیات زرتشت و مراسم و سنت‌ها و جشن‌های دین زرتشتی آشنا می‌گردد.
ین کتاب شامل بخش های زیر می‌باشد :

الف : باورهای بنیادی دین زرتشت

 
  1. یکتایی اهورامزدا

  2. پیامبری زرتشت

  3. پویایی افرینش ( سپنتامینو)

  4. بنیاد پیشرفت ( اَشا )

  5. بنیاد دوگانگی و اهریمن

  6. آزادی گزینش و میژده

  7. پویایی ، تازه شدن جهان . فرَش کرت

 

ب : تاریخ و زادگاه زرتشت ، منابع و مآخد زرتشتیان دیروز ، امروز و فردا

 
  1. زمان ، زادگاه و خاندان زرتشت

  2. منابع و مآخذ

  3. زرتشتیان دیروز ، امروز و فردا

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 15:29 | 
دریا

فرو خورده خشم

آرام و بی صدا 

رد پای تو را 

پاک می کند  

نشسته ام  

آرام و بی صدا

 

 

 

 

 

 

 

کودکی ام

رفته

نگاهم

لبخندم

روحم

را جا گذاشته

گم کرده 

سفر کرده

 

 

 

زندگی سخت می شود

وقتی  قرار نیست

دنیا به کام تو باشد

زندگی سخت می شود

وقتی قرار نیست

فردا از آن تو باشد

زندگی سخت می شود

وقتی قرار نیست

بعد از زمستان

تو بیایی

 

 

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 15:28 | 

کیک عروسی ارزان

هی بگویید هزینه های عروسی بالاست ؟؟؟!!! این هم گامی در جهت کاهش هزینه ها .

( محل عکاسی : صومعه سرا )

 

مهریه جالب دو دختر علیرضا افتخاری

مهریه جالب دو دختر علیرضا افتخاری

جالب است بدانيم که آقاي عليرضا افتخاري، خواننده خوش صداي کشورمان، مهريه دختر بزرگش را حفظ 450 غزل از حافظ شيرازي و مهريه دختر کوچکش را حفظ 16 جزء از قران کريم قرار داده است که تا کنون داماد بزرگش 350 غزل حفظ کرده و داماد کوچکش 8 جزء از قرآن کريم را حفظ کرده است.

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 15:26 | 
تصاویری از بزرگترین های جهان

 

بزرگترين جرثقيل جهان( آلمان)

بزرگترين جرثقيل جهان( آلمان)

-----------------------------------------

بزرگترين هتل جهان (آمريكا)

بزرگترين هتل جهان (آمريكا)

بزرگترين هتل جهان (آمريكا)

----------------------------------------

بزرگترين ايرباس جهان با ظرفيت 555 نفر

بزرگترين ايرباس جهان با ظرفيت 555 نفر

---------------------------------------

بزرگترين اتوبوس جهان ( آمريكا )

بزرگترين اتوبوس جهان ( آمريكا )

-------------------------------

بزرگترين قصر جهان ( روماني )

بزرگترين قصر جهان ( روماني )

-------------------------------------------

بزرگترين مجسمه جهان (برزيل)

بزرگترين مجسمه جهان (برزيل)

------------------------------------

بزرگترین شرکت اداری جهان (آمریکا)

بزرگترين شركت اداري جهان ( آمريكا)

----------------------------------------

بزرگترين استخر سر پوشيده جهان ( كانادا)

بزرگترين استخر سر پوشيده جهان ( كانادا)

-----------------------------------------

بزرگترين تالار جهان ( ژاپن)

بزرگترين تالار جهان ( ژاپن)

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 15:24 | 
خاطره ای از امام موسی صدر

>>> وقتی که نجنگیدن سخت تر از جنگ است!

امام موسی صدر

دکتر صادق طباطبایی، خواهرزاده امام صدر،معاون رئیس جمهور و سخنگوی دولت موقت
همايش‌ «امام‌ موسی صدر؛ نيازها و مقتضيات‌ زمان‌»، اسفند ۱۳۸۰، دانشگاه‌ تهران

آقای صدر مرتب‌ به‌ ياسر عرفات‌ تذكر میدادند كه‌ مراقب‌ باشيد و در دام‌ تحريكات‌ فالانژيست‌ها نيفتيد. اسرائيلیها درصددند بين‌ شما دعوا راه‌ بيندازند. به‌ محض‌ اينكه‌ بين‌ شما و لبنانیها گلوله‌ای رد و بدل‌ شود، تبليغات‌ راه‌ می اندازند كه‌ فلسطينیها در اينجا به‌ اسم‌ ميهمان‌ آمده‌اند، اما خود اشغالگر شده‌اند. فالانژيست‌ها بی هيچ‌ بهانه‌ای میگفتند، وجود فلسطينیها باعث‌ شده‌ است‌ تا اسرائيل‌ زمين‌های ما را بمباران‌ و خانه‌های ما را ويران‌ كند. حالا بعد از درگيری طبيعتاً‌ مشكل‌ دو چندان‌ میشود. يكی از روزها فالانژيست‌ها به‌ اتوبوس‌ حامل‌ فلسطينیها حمله‌ میكنند. آنها قصد داشتند با عمل‌ متقابل‌ پاسخ‌ بدهند، اما با فشار آقای صدر از اين‌ كار جلوگيری شد.
از حسن تصادف‌ بنده‌ و يكی از دوستان‌ نيز در آن‌ ماجرا حضور داشتيم. ساعت‌ 1 بعد از نيمه‌ شب‌ بود كه‌ دايی جان‌ گفتند، همگی برخيزيد تا برويم. ياسر عرفات‌ درخواست‌ كرده‌ تا با او ملاقاتی داشته‌ باشيم. اسم‌ ياسر عرفات‌ را كه‌ می شنويد، شخصيت‌ امروز او در ذهنتان‌ جلوه‌ نكند. او آن‌ روز يك‌ آدم‌ ضعيف‌ و لرزان‌ و ذليل‌ نبود، كه‌ تنها اداره‌ چند پاسگاه‌ به‌ او سپرده‌ شده‌ باشد. ياسر عرفات‌ آن‌ سال‌ها يك‌ قهرمان‌ و اسطوره‌ مقاومت‌ و شخصيت‌ درخور اعتنايی بود كه‌ هركس‌ از هرگوشه‌ دنيا سعی میكرد امضايی از او داشته‌ باشد، يا به‌ نوعی ملاقاتی با او داشته‌ باشد، يا عكسی با او به‌ يادگاری بگيرد. عرفات‌ آن‌ دوران‌ يك‌ چنين‌ قهرمانی بود. به‌ هر حال‌ به‌ ديدار او رفتيم. به‌ اتاق‌ كه‌ وارد شديم، بسيار مضطرب‌ و پريشان‌ قدم‌ میزد. به‌ آقای صدر رو كرد و با حالت‌ پرخاشگری گفت: «تو دايم‌ میگويی سكوت‌ كن! سكوت‌ كن! تحمل‌ كن! تحمل‌ كن! ببين‌ چی برای من‌ كادو فرستاده‌اند؟» كارتونی بود كه‌ بسيار زيبا بسته‌بندی شده‌ بود. درِ‌ آن‌ را باز كرديم. سر يك‌ كودك‌ شش‌ ماهه‌ فلسطينی را بريده‌ بودند، توی چفيه‌ بسته‌بندی كرده‌ بودند و از طرف‌ فالانژيست‌های لبنان‌ برای ياسر عرفات‌ فرستاده‌ بودند! لحظة‌ ناراحت‌ كننده‌ای بود. آقای صدر گفتند: تو شخصيتی انقلابی هستی؛ يك‌ فرمانده‌ و يك‌ قهرمان‌ هستی. اگر الاَّن‌ بجنگی، يك‌ فرمانده قهرمان‌ هستی، اما اگر نجنگی، يك‌ مجاهد قهرمان‌ خواهی بود. مواقعی هست‌ كه‌ نجنگيدن، سخت‌تر از جنگيدن‌ است. مواقعی هست‌ كه‌ يك‌ مجاهد قهرمان‌ نبايد دست‌ به‌ اسلحه‌ ببرد. الاَّن‌ يكی از آن‌ مواقع‌ است.

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 15:23 | 
اگه روسري خود را برندارم...

اگه روسري خود را برندارم...

دكتر مرتضي آقا تهراني تعريف مي كند كه: وقتي در «مؤسسه اسلامي نيويورك» مشغول فعاليت بودم روزي دختر جواني آمد كه مي خواست مسلمان شود؛ گفتم براي پذيرفتن اسلام، ابتدا بايد خوب تحقيق كنيد بعد اگر به اين نتيجه رسيديد كه دين اسلام دين حق است مي توانيد مسلمان شويد. او رفت و شروع به مطالعه كرد. در اين بين چندين بار ديگر به من مراجعه كرد و در نهايت با ناراحتي گفت: «اگر مرا مسلمان نكيند من مي روم و در وسط سالن داد مي زنم و مي گويم: من مسلمانم!»
گفتم حالا كه در پذيرفتن اسلام مصمم شده ايد فردا كه روز ميلاد است بياييد تا در طي مراسمي تشرف شما انجام شود. روز بعد، در بين مراسم گفتم اين خانم مي خواهد امروز به دين مبين اسلام مشرف شود. يكي از حضار گفت: «لابد اين دختر عاشق يك پسر مسلمان شده و چون دين ما اجازه ازدواج او را نمي دهد مي خواهد به صورت صوري مسلمان شود.» گفتم: «از صراحت لهجه شما متشكرم! ولي اين طور كه شما گفتيد نيست زيرا او در مورد حقانيت اسلام، مطالعه گسترده اي داشته است. به عنوان مثال در عقايد اسلامي چيزي به نام «بداء» هست كه مي دانم هيچ كدام از شما چيزي از آن نمي دانيد ولي اين دختر خانم مي داند، به هر حال او در آن مراسم مشرف به اسلام شد. خانواده وي كه مسيحي بودند با ديدن حجاب او، شروع به آزار و اذيت او كردند. اين آزار و اذيت ها روز به روز بيشتر مي شد به حدي كه مجبور شدم با حضرت «آيه الله مظاهري» تماس گرفته و جريان را با ايشان در ميان گذارم. ايشان فرمودند: «آيا احتمال خطر جاني وجود دارد؟» گفتم: «بي خطر هم نيست.» فرمودند: «پس شما به ايشان بگوييد مي تواند روسري خود را بردارد.» ماجرا را به آن خانم ابلاغ كردم و گفتم: «مي توانيد روسري خود را برداريد.» او پرسيد: «آيا اين حكم اوليه است يا حكم ثانويه است و به خاطر تقيه صادر شده است؟» گفتم: «نه! حكم ثانويه است و به خاطر تقيه صادر شده است.» گفت: «اگر روسري خود را بر ندارم و به خاطر حفظ حجابم كشته شوم آيا من شهيد محسوب مي شوم؟» گفتم: «بله!» گفت: «والله روسري خود را بر نمي دارم هر چند در راه حفسظ حجابم جانم را از دست بدهم.»

البته بعد از اين ماجرا خانواده او نيز با مشاهده رفتار بسيار مؤدبانه دخترشان از اين خواسته صرف نظر كردند.

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 15:18 | 
تست عملکرد

 

پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرنی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی.
مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسید،" خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟" زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد."
پسرک گفت:"خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد". زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.
پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،" خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت." مجددا زن پاسخش منفی بود".
پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر...از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم"
پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر...از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم"
پسر جوان جواب داد،" نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می کنه".

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 15:12 | 
بی خبر رفت و دگر از او نیامد

نامه ای نه کلامی نه پیامی نه....

هفت شهر عشق را گشتم به دنبالش

ندیدمش به کوچه ای به بامی نه

تا که غربت یار من در بر گرفت..

دل بهانه های خود از سر گرفت..گرمی خورشید هم اخر گرفت

 

کلبه ام خاموش شد اتشم افسرد

غنچه های بوسه ام بر عکس او پژمرد

 

باد یاد عاشقان را برد.......... 

 

 

 

 

همه میپرسند:چیست درزمزمه ی مبهم اب؟

چیست دربازی ان ابرسپید/روی این ابی ارام بلند

که تورامیبرداین گونه به ژرفای خیال؟

نه به ابر نه به اب نه به این ابی ارام بلند

من به این جمله نمی اندیشم

به تومی اندیشم ای سراپاهمه خوبی

همه وقت همه جا من به هرحال که باشم

به تو می اندیشم

توبیاتنهاتوبمان بامن

جای مهتاب به تاریکی شب هاتوبتاب

من فدای توبجای همه گلها توبخند

دردل ساغرهستی توبجوش من همین یک نفس ازجرعه ی جانم باقیست

اخرین جرعه ی این جام تهی راتوبنوش...

 

 

 

 

 

 

 

درعشق ۱+۱میشود۱نه۲

درژرفای عشق۲بودن ناپدیدمیشود

منطق ریاضی متعالی میگرددودیگربه کارنمی اید

درژرفای عشق ۲تن دیگر۲تن نیستند/یکی خواهندشد

ان هاچون یک تن احساس می کنند/عمل می کنند/

یک واحدسازمندند/یک لذت سرشارازوجدوسروراند

///

دل تنگی وبی قراری بسیاربه هم مرتبط اند

هرگاه احساس دل تنگی می کنی/بی قراری به سراغت خواهدامد/بی قراری زاده ی دل تنگی است... 

///

عشق ترس رامحومی کند

هم چنان که نور ظلمت را....

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 15:11 | 
تازگی هاحجم سکوت بینمان وسیع شده است خیلی.

من ازدست سکوت دست هایت باران زده شده ام شدید.

نمی دانم چرا بعدازقرن ها فاصله

تورامی بینم تمام دهانم طعم سکوت می گیرد؟(درست طعم چشم هایت را)

دوست دارم دراین مدت چندصدم ثانیه ای

که پیشم هستی به توبگویم که زندگی بدون تو

ازنفس عمیق کشیدن دراب دریا هم سخت تراست(خیلی سخت تر)

اما نمی شود؟هرکاری می کنم نمی شود که بگویم؟.....

 

پاسخ یک سوال مکرر

همیشه ازفلسفه حضورچتربنفش یاسی رنگ کناراتاقم سوال می کنی

ومن ازاین پرسش اشنا هل می شوم

البته هربارمی توانم ازجواب دادن طفره بروم...

می خواهم امروزفلسفه ی حضورش رابرایت بگویم

(نمی دانم چرالبهایم تمایلی ندنرند ازهم جداشوند...

بالا خره جدامی شوند

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 15:9 | 
مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه
من باشم و تو باشي يك شب مهتابي باشه
مي خوام يه آاري بكنم شايد بگي دوسم داري
مي خوام يه حرفي بزنم آه ديگه تنهام نذاري
مي خوام برات از آسمون ياساي خوشبو بچينم
مي خوام شبا عكس تو رو تو خواب گل ها ببينم
مي خوام آه جادوت بكنم هميشه پيشم بموني
از تو آتاب زندگيم يه حرف رنگي بخوني
امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم
اگر آه خوب در نيومد به احترامت بميرم
امشب مي خوام تا خود صبح فقط برات دعا آنم
براي خوشبخت شدنت خدا خدا خدا آنم
امشب مي خوام رو آسمون عكس چشات رو بكشم
اگه نگاهم نكني ناز نگاتو بكشم
مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه
به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه
يه وقتي آه من نبودم بي خبر از اينجا نري
بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري
يه موقعي فكر نكني دلم واست تنگ نميشه
فكر نكني اگه بري زندگي آمرنگ نميشه
اگه بري شبا چشام يه لحظه هم خواب ندارن
آسموناي آرزو يه قطره مهتاب ندارن
راستي دلت ميآد بري بدون من بري سفر
بعدش فراموشم آني برات بشم يه رهگذر
اصلا بگو آه دوست داري اينجور دوست داشته باشم
اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا آاشته باشم
حتي اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه
چهره تو يادم مي آد وقتي آه بارون مي زنه
اي آاش منم تو آسمون يه مرغ دريايي بودم
شايد دوسم داشتي اگه آهوي صحرايي بودم
اي آاش بدوني چشمات و به صد تا دنيا نمي دم
يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم
به آرزوهام مي رسم اگر آه تو پيشم باشي
اونوقت خوشبخت ميشم مثل فرشته ها تو نقاشي
تا وقتي اينجا بموني بارون قشنگ و نم نمه
هواي رفتن آه آني مرگ گلهاي مريمه
نگام آن و برام بگو بگوي مي ري يا مي موني
بگو دوسم داري يا نه مرگ گلهاي شمعدوني
نامه داره تموم ميشه مثل تموم نامه ها
اما تو مثل آسمون عاشقي و بي انتها
هواي رفتن
|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 15:9 | 
چگونه مردم را به خود جذب کنیم

 

راهكار 1

لبخند اثر بخش

وقتی می خواهید با كسی سلام و احول پرسی كنید ، ابتدا لبخند نزنید ، چون ارزش لبخندتان را از بین می برید . سعی كنید ،لحظه ای به صورت او خیره شوید ، سپس مكث كنید .

وضعیت روحی او را به طور كامل بررسی نمایید .

آن گاه با لبخندی عمیق ، گرم و سرشار از توجه و علاقه به او نگاه كنید ، لبخندی كه چشمان تان را هم فرا گیرد .

این لبخند مانند موجی گرم و گیرا ، مخاطب شما را دربر می گیرد .

با این تأخیر كوتاه مخاطب شما احساس می كند كه این لبخند ، صادقانه و فقط متعلق به اوست .

راهكار 2 -برای زنان

زبان نگاه

فكر كنید ،چشمان تان با شیرینی لذیذ و دلنشینی به چشمان مخاطب تان چسبیده است .

حتی بعد از پایان سخنان تان نیز به نگاه های تان ادامه دهید . لازم است سویی دیگر را بنگرید ، این كار را به آهستگی و بدون جلب توجه انجام دهید ، آخرین چسبندگی های شیرینی را آن قدر بكشید تا سرانجام تمام شود .

راهكار 3 - برای مردان

زبان نگاه

هنگام حرف زدن با مردان ، ازروش نگاه های پرنفوذ استفاده كنید . ولی زمانی كه می خواهید دربارة مسائل شخصی صحبت كنید ، از نگاه های كوتاه تری استفاده كنید . تا مخاطب تان احساس نكند مورد تهدید قرار گرفته یا منظور شما را به درستی درك نكرده است .

ولی در برخوردهای روزمره ، ارتباط چشمی خود را به تدریج افزایش دهید و وقتی با زنی همكلام شدید ، ازاین شیوه بیشتر استفاده كنید .

*******************************************************

۱.ظاهری آراسته داشته باشید.

مرتب باشید، هماهنگی و پاکیزگی شما ناخود آگاه شما را جذاب می کند. بعضی ها بر اساس تصوری نادرست برای جذاب شدن به تکاپو می افتند و به شکل های عجیب و غریبی لباس می پوشند که این مساله از جذابیت آنها می کاهد.

2.بیشتر سکوت کنید.

غالبا افراد فکر می کنند برای اینکه جذاب تر شوند، باید بیشتر شلوغ کنند. سکوت یک تاثیر ذهنی و روانی می گذارد. در سکوت فرد در پیرامون خود خلا ایجاد می کند و هر خلایی جذب را سبب می شود.آنها که بیشتر صحبت می کنند از جذابیت خود می کاهند؛ولی سکوت و گوش دادن بیشتر، شما را عاقل تر و باتجربه تر معرفی می کند.البته سکوتی که از اعتماد به نفس سرچشمه بگیرد.

3.نرم و ملایم سخن بگویید .

وقتی نرم و ملایم سخن می گویید جذاب و محبوب می شوید.جذابیت به تقلا و تکاپو نیاز ندارد، بلکه به آرامش و ملایمت نیاز دارد. آدم های عصبی و خشن غیر قابل اعتمادند و جذابیتی ندارند.

4.فرد محترمی باشید.

بی احترامی به خود و دیگران و بی ادبی در کلام و رفتار از جذابیت شما می کاهد. افراد مودب و متین و محترم بی تردید جذابند و این جذابیت از دروشان موج می زند.

5.زیاد شوخی نکنید اما فراوان تبسم کنید.

شوخی کردن فراوان از انرژی ذهنی وجذابیت شما می کاهد چرا که شوخی فراوان به تدریج مرزها را از بین می برد، به تکاپوی فراوان شما می انجامد و صحبت بسیار به دنبال دارد و چه بسا که به بی احترامی به خود و دیگران منجر شود. متبسم باشید زیرا تبسم به چهره شما جذابیتی عمیق و ژرف می بخشد. در تبسم، سنگینی متانت و جذابیت وجود دارد، ولی در خنده و شوخی فراوان سبکی.

6.قاطعیت یعنی جذابیت.

کسانی که هدف های مشخص و ارزش های معینی دارند بی استثنا جذابند. کسانی که قدرت “نه” گفتن دارند و بازیچه این و آن نمی شوند، جذابند. شخصیت هایی جذاب و تائثیرگذارند که بسیار مصمم هستند و اعتماد به نفس دارند.

7.امیال و غرایز خود را کنترل کنید.

کسانی که بر امیال و غرایز خود تسلط بیشتری دارند، از جذابیت معنوی بیشتری برخوردارند. آنها که مدام در پی ارضای امیال خود به سر می برند، نمی توانند خود را کنترل کنند و خصوصا به نگاه و زبان خود تسلط ندارند، این افراد جذابیتی ندارند. بر امیال خود مسلط باشید نگویید دیگران چه می دانند که من تا چه اندازه بر خود مسلط هستم. کاهش انرژی ذهنی و جذابیت درونی و روانی شما به هر حال خود را به شکلی نشان می دهد که از جانب دیگران کاملا درک می شود.


|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 15:4 | 
 

طوفان قیام کردها، سرتاسر اروپا را دربر گرفت
2008 10 19 - 14:00


 

شکنجه های وارد بر رهبر ملت کرد که در سلولهای انفرادی زندان ایمرالی انجام می گیرند، از سوی کردستانیان ساکن سویس، یونان و فرانسه، از طریق برگزاری راهپیمایی، محکوم شد.

در شهر زوریخ سویس، دفتر هواپیمایی ترک، با کوکتل مولوتوف جوانان کرد، آتش گرفت. در همین شهر جوانان کرد به یک مرکز نژاد پرستی ترکها حمله کرده و بعد از اینکه این مرکز را تحت کنترل خود درآوردند، خسارات مالی سنگینی را به این مرکز وارد کردند.

همچنین در شهر شافاهاوسێن، دو گروه نژاد پرستی ترک، از سوی کردهای این شهر مورد حمله قرار گرفتند. در برلین، پایتخت آلمان نیز، سازمان جمعیت ترکهای نژاد پرست، از سوی کردها مورد حمله قرار گرفت و در آتش سوخت.

در شهر باسه ل، جوانان کرد به مرکز دیگر از نژاد پرستان ترک حمله کرده و در نتیجه ی درگیری میان ترکها و کردها، 14 تن مجروح شدند.

کردستانیان ساکن یونان نیز، در میدان آزادی شهر که‌لیتمانۆس تجمع کرده و راهپیمایی را برگزار کردند. در این راهپیمایی پلاکارد و پوسترهای رهبر ملت کرد، عبدالله اوجالان و همچنین پرچم های کۆما جڤاکێن کوردستان برافراشته شد.

جمعیت حاضر در این تجمع قصد داشتند که در برابر کنسولگری دولت ترکیه در این شهر تجمع کنند، ولی نیروهای پلیس یونان اجازه ی این کار را ندادند، در نتیجه یک گروه 4 نفره به نمایندگی از کردها، پلاکاردی را در برابر کنسولگری رژیم ترکیه نصب کردند که بر روی آن نوشته شده بود، بی گمان دولت ترک باید حساب پس دهد. در این میان نظارت شدید و رفتار خشن پلیس یونان مورد توجه بود.

در شهر پاریس پایتخت فرانسه نیز جوانان کرد در میدان گاردێ لاستێ، این شهر تجمع کرده و سپس شروع به راهپیمایی نمودند.

جوانان کرد بر سر راه خود، به دفتر خطوط هوایی ترک حمله کرده و خسارات مادی فراوانی متوجه این مرکز نمودند و اعلام کردند که آنها هرگونه فشار بر اوجالان را بی پاسخ نخواهند گذاشت.

در ادامه ی این راهپیمایی، جوانان کرد در راه کمبرندی ستراسبورگ، راه را به اتومبیل ها بستند. اما به دلیل دخالت پلیس در این راهپیمایی، میان جوانان کرد و پلیس فرانسه درگیری به وجود آمد.
 
حمله‌ پاسداران رژیم به‌ گریلاهای PJAK و تلفات آنان در کرمانشاه و خوی و ...
2008 10 19 - 14:27

به گزارش منابع محلی خبر در منطقه ی دالاهو، گریلاهای حزب حیات آزاد کردستان، پژاک، در کمین نیروهای سپاه پاسداران قرار گرفتند، ولی گریلاهای پژاک در برابر آنها واکنش نشان داده و در نتیجه چهار نظامی کشته و یک تن دیگر مجروح شد. از سوی دیگر نیروهای سپاه پاسداران در مناطق خوی اپراسیون وسیعی را آغاز نموده و در راستای حمله به جنبش آزادی بخش ملت کرد مسئولین ایران و ترکیه جلسه ای تشکیل دادند.

به گزارش خبرگزاری فرانسه ای- اف. پی، گریلاهای کرد فعالیت هایی را علیه پاسداران انقلابی که بخشی از سپاه پاسداران رژیم ایران هستند، انجام داده و در نتیجه 3 نظامی پاسدار کشته شدند.
طبق خبرهای رسیده، از سه روز پیش کوهستان شاهو از سوی توپخانه ی رژیم ایران توپباران شده و تا کنون نیز این توپباران ادامه دارد.

از سوی دیگردر مناطق ئه‌له‌ند، نیروهای رژیم دست به اپراسیون های وسیعی زده اند.

همچنین در چارچوب ارتباطات رژیم ایران و ترکیه علیه جنبش آزادی خواهانه ی ملت کرد، امروز در شهر خوی مسئولین امنیتی هر دو کشور جلسه ای را برگزار کردند.
اعتراضات کردها در راستای محکوم کردن فشارهای دولت ترک بر علیه‌ رهبر آپو
2008 10 18 - 16:35

کردها در بسیاری از نقاط دنیا به‌منظور اعتراض به‌شکنجه‌و رفتار ناشایست با رهبر ملت کرد، عبدالله‌اوجالان، از طرف مامورین زندان امرالی دست به‌راهپیمایی زدند.

بنا به‌گزارشات رسیده‌ازشهر آمد مردم این شهر به‌منظور محکوم کردن شکنجه‌و آذار رهبر ملت کرد عبدالله‌اوجالان در یک راهپیمایی عظیم خشم، خود را نسبت به‌رفتار ناشایست دولت ترکیه‌نشان دادند.

از طرف دیگر خبرها حاکی از آن است که‌مردم شهر وان،گه‌وه‌ر، جوله‌مرگ و جزیر نیز به‌منظور محکوم کردن رفتار غیرانسانی و تحقیرآمیز دولت ترکیه‌با رهبر ملت کرد دست به‌راهپیمایی و تجمع زدند و با سر دادن شعارهای همچون "شکسته‌باد دستی که‌روی رهبرمان بلند میشود، جوانان جانفدای رهبر آپو هستند و انتقام، انتقام" خشم خود را نشان دادند.
در شهرهای ترکیه‌از جمله‌مرسین، آدانا و استانبول نیز کردها برای محکوم کردن این رفتار ناشایست و غیر انسانی مامورین زندان امرالی که رهبر ملت کرد در آنجا اسیر میباشد دست به‌فعالیتهای اعتراض آمیز زدند.
دیشب بین جوانان کرد مقیم آدانا و استانبول و پلیس ترکیه‌درگیری رخ داد و پلیس ترکیه‌با کمک گاز اشکآور و شدت سعی در متفرق کردن اعتراض کنندگان داشت.

از طرف دیگردر کلان شهرهای ترکیه نیز شکنجه فیزیکی عبدالله اوجالان خشم مردم را بر انگیخت.
به همین مناسبت در مناطق مختلف استانبول از جمله در کناریا و عمرانیه نیز اعتراضاتی صورت پذیرفت.
دیشب گروهی از جوانانی که صورتشان پوشیده بود در محله کناریا تجمع نموده و بی وقفه شعارهائی در حمایت از اوجالان سر می دادند.

جوانان تجمع کرده سپس کوکتل مولوتوفی به یکی از شعب مغازه زنجیره ای بیم انداخته و شیشه های تعدادی مغازه را شکستند.
از طرف دیگر در محله عمرانیه نیز تجمعات اعتراض آمیزی در حمایت از اوجالان برگزار شدند. اعتراض کنندگان محله عمرانیه استانبول سپس جاده منتهی به خیابان مصطفی کمال را بر رفت و آمد بستند.

جوانان کرد که صورت خود را پوشیده بودند شعارهائی در حمایت از اوجالان سر می دادند.

پلیس ترک که می خواست که تجمع را بهم بزند با واکنش جوانان روبرو گشت و در نتیجه آن درگیری بین نیروهای انتظامی و اعتراض کنندگان تا پاسی از شب ادامه داشت.

کردستانیهای در بسیاری از نقاط دنیا به‌منظور اعتراض به‌شکنجه‌و رفتار ناشایست با رهبر ملت کرد، عبدالله‌اوجالان، از طرف مامورین زندان امرالی دست به‌راهپیمایی زدند. در همین راستا در کشورهای اتریش فرانسه‌، الما ن ، ایتالیا تجمعات اعتراضی برگزار شد دانشجویان کرد ساکن شهر دورتموند المان کانال تلویزیونی دبلیو دی ، ار ، را به‌اشغال خود در اوردند

در شهر وین پایتخت اتریش نزدیک به‌ 100 جوان کرد مقر سازمان ملل را به‌ اشغال خود در اوردند

در شهر وه‌نه‌دیک ایتالیا نیز جوانا ن کرد با حضور در خیابانها و واراد شدن به‌ کانال تلویزیونی رای اونو مسئولین این تلویزیون را از شکنجه‌های که‌بر علیه‌ رهبر ملت کرد انجام می گیرد اگاه ساختند

کردستانیهای ساکن شهر مارسی فرانسه‌نیز تجمعات اعتراضی برگزار کردند
3 هزار کرد با حضور در مقابل نمایندگی اتحادیه‌ اروپا در مارسی به‌ سیاستهای دولت ترک و شکنجه‌عبداللله‌اوجلان اعتراض کردند و گزارشی در مورد انزوا و شکنجه‌رهبر ملت کرد به‌ نمایندگی اتحادیه‌اروپا ارائه‌کردند

جوانان کرد نزدیک به‌ 3 ساعت در محل اجتماع حضور داشتند و سپس کانالهای تلویزیونی 3 و 6 فرانسه‌را به‌ اشغال خود در اوردند کردها حاضر در اجتماع خواهان پایان دادن به‌ شکنجه‌ای شدند که‌ بر علیه‌ اوجلان انجام می گیرد
فشار فاشیستهای ترک بر علیه‌ رهبر آزادیخواه خلق کرد در زندان انفرادی جزیره‌ امرالی...
2008 10 17 - 14:40

وکلای رهبر ملت کرد عبدالله اوجالان در آخرین دیدار خود در روز چهارشنبه اعلام کردند که ضمن اینکه حکم سلول انفرادی را برای اوجالان صادر کرده، وی را تهدید به قتل می کنند.

وکلای اوجالان اعلام کردند که مسئولین زندان ایمرالی، ایشان را بر زمین انداخته و وی را تهدید به کشتن می کنند. این حمله که علیه رهبر ملت کرد، عبدالله اوجالان انجام شده است، حمله به انسانیت تلقی می شود.

اعمال اینچنین بر رهبر ملت کرد، عبدالله اوجالان، عظمت انسانیت را شکسته و نقض گسترده ی حقوق بشر است که از سوی دفتر حقوقی وکلا اعلام گردید.

وکلا، بعد از دیدار با اوجالان اعلام کردند که طی هفته ی گذشته، محل سکونت اوجالان به بهانه ی تفتیش کاملاً به هم ریخته و دوتن از مسئولین زندان، اوجالان را به اجبار به اتاق کناری منتقل کرده اند.

همچنین به اوجالان اعلام کرده اند که نمی تواند اعتراض کند، اجازه ندارد صحبت کند و حق ندارد حتی یک حرف را زبان آورد. اوجالان نیز دراین باره که فراروی توانایی و انسانیت است، به مسئولین زندان گفته است من را بکشید بهتر است.

در پاسخ نیز یکی از مسئولین زندان گفته که نوبت به آن نیز می رسد و بدین ترتیب به صورت واضح اوجالان را تهدید به قتل کرده اند.

وکلای اوجالان اعلام کردند که شکنجه هایی که علیه اوجالان انجام می گیرند، به وقایع اخیر ربط دارد و فشارهای وارده در زندان امرالی را با فشارهای سال 1980 مقایسه کردند.

وکلا اوجالان اعلام کردند که شکنجه های وارده بر رهبر ملت کرد، عبدالله اوجالان، رفتارهای اتفاقی تلقی نمی شوند، بلکه با برنامه انجام می گیرند.
در این راستا وکلا به این امر اشاره کردند که پیش از افزایش فشارها در زندان، تمامی مسئولین زندان عوض شدند، زندان ایمرالی تحت کنترل مرکز بحران که بخشی از نخست وزیری است، می باشد. در این باره نیز هشدار دادند: مشخص است که اینگونه فشارها بدون فرمان و هماهنگی مرکز بحران که بخشی است از نخست وزیری، انجام نمی گیرند.

وکلا فشارهایی را که هم اینک در زندان ایمرالی جریان دارند را با فشارهای وارد بر زندانیان در سال 1980 در زندان آمه د، مقایسه کردند.

وکلای اوجالان اعلام کردند که موکل آنها درباره فشارهای ایمرالی اینگونه اظهار داشته است: درباره مسئولیت من در برابر ملت، بسیار حساس برخورد می کنم، و هر رخدادی ناگواری روی دهد، مسئول آن با حکومت ترکیه است.

وکلای رهبر ملت کرد هشدار دادند که در ایمرالی، شرایط نظامی حاکم است و در این باره اعلام کردنند: خشونت و فشارهای واردهبر رهبر ملت کرد، بدون هماهنگی فرماندهی ارتش و حکومت انجام نمی گیرند. به همین دلیل ما مسئولین، علی الخصوص کسانی که در حکومت قرار دارند را فرا می خوانیم که این مسئولین این رفتارهای غیرانسانی را برای افکار عمومی افشا کنند.


پارسال نیز مسئولین ترک ا وجلان را به شیوهای مختلف مورد شکنجهقرار دادهبودند که یکی از ازا نها مسموم کردن اوجلان بود

درتاریخ 1 مارس سال 2007 وکلای اوجلان اعلام کردند بصورت سیستماتیک با استفادهاز مود شیمیای رهبر ملت کرد عبداللهاوجلان را مسموم کردهاند

بعد ازینکه نمونه موی سر اوجلان جهت انجام ازمایشات پزشکی به کشورهای اروپای بردهشد مشخص شد که بهصورتی برنامه ریزی شده اوجلان را مسموم کردهاند


در این تحقیق پزشکی اشکار شد که بدن اوجلان بیش از حد معمول حاوی مواد سترۆنسیۆم و کرۆم است که منجر به مرگ انسان میشوند

در کنفرانسی مطبوعاتی پزسک نامدار فرانسوی پاسکاڵ کنتزی در سخنانی اعلام کردهبود کهافزایش ماده کروم در بدن انسان سسبب بروز بیماریهای همچون سرطان ، تنگی نفس و امراض پوستی و تاثیرات مخرب ژنتیکی میشود


بنا بهگفتهاین پزشک فرانسوی کروم موجود در بدن اوجلان 7 برابر از حد معمول ان بیشتر است
دولت ترک با رد این موضوع اعلام کرد که تحقیات معمولی پزشکی نمی تواند وجود زهر را اثبات کند

این در حالی بود کمیته دفاع از منع شکنجه سی پی تی بعد از تحقیقا ت پزشکی خود در ایمرالی بر خلاف گفتههای دولت ترک وجود مواد سمی در بدن اوجلان را ثابت کرد


هیات اعزامی سی پی تی که در روزهای 19 و 22 ماه می وارد جزیرهامرالی شد اعلام کرد که در بدن اوجلان مواد سمی وجود دارد که سبب زیاد شدن سترۆنسیۆم و منگزیۆم در خون اوجلان شدهاست

سی پی تی خواستهبود کهاوجلان بصورت جدی و دقیق مورد معالجهقرار گیرد

شورای رهبر اتحادیه اروپا، روز چهارشنبه ی گذشته درباره ی وضعیت رهبر آزادیخواه کردها، عبدالله اوجالان، حلسه ای را برگزار کرد.

هنوز نتایج این جلسه مشخص نشده است. و نیز مشخص نیست که آیا حملاتی که در این اواخر بر اوجالان اعمال می شود، بر گزارش این جلسه تاثیر گذار هستند یا نه؟

روز چهارشنبه ی گذشته، در شهر ستراسبورگ، با شرکت 47 کشور عضو شورای رهبری اتحادیه اروپا، درباره شرایط و وضعیت جسمی عبدالله اوجالان، جلسه ای را ترتیب داد. شورای رهبری اتحادیه اروپا، بر اساس گزارشاتی که سی پی تی، در ماه اردیبهشت2007 درباره زندگی و شرایط جسمی اوجالان، در زندان انفرادی ایمرالی آماده کرده بود، بحث و بررسی کردند.

بعد از انجام بررسی های لازم در زندان ایمرالی، پیش از هر چیز از ترکیه درخواست شد که اوجالان به سرعت تحت معالجه قرار بگیرد و همزمان خواسته های دیگری درباره ی حفاظت از وضعیت اوجالان که باید دولت ترکیه آنها را انجام دهد، را تعیین کردند.

در این جلسه، درباره عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا بحث شد و به این امر نیز اشاره شد که آیا پیشنهادهای سی پی تی می تواند در این باره تاثیر گذار باشد یا نه، صحبت هایی ارائه شد.

پیشنهادهایی که مطرح شدند به این صورت هستند: انتقال اوجالان از زندان انفرادی جزیره ایمرالی به زندان دیگری، حق داشتن تلویزیون و تلفن، مراقبت های پیوسته ی پزشکی و آزمایشات لازم و همچنین چندین پیشنهاد دیگر.

شایان ذکر است، نتایج جلسه ی اتحادیه اروپا درباره وضعیت جسمی و تندرستی رهبر ملت کرد، عبدالله اوجالان، در روزهای آتی و اگر لازم باشد به صورت مکتوب منتشر خواهد شد.
کردستانیهای ساکن اروپا در حمایت از رهبر ملت کرد عبدالله‌اوجلان متینگی 24 ساعته‌در شهر کلن المان برگزار کردند
2008 10 16 - 16:10

در این متینگ بار دیگر تاکید شد که‌ برای حل مسئله‌کرد اوجلان باید مورد خطاب قرار گیر د
این متینگ 24 ساعته‌که‌ از طرف فدراسیون انجمنهای کردی در المان یعنی یک کوم سازمان دهی شده‌است

با سر شعارهای همچون برای ازادی برای اوجلان و صلح برای کردستان شڕوع شد سازمانها و نهادهای کرد نیز از برگزاری این متینگ حمایت کردند

احمد چلیک ریس یک کوم در سخنانی اعلام کرد که‌ مبارزه‌ازادی خواهی ملت کرد بصورتی همه‌ جانبه‌ مورد حمله‌ و تهدید قرار گرفته‌است و ازهمه‌ کردها خواست که‌ دست به‌فعالیت بزنند

وی گفت این متینگ هم صدای مبارزه‌ایمرالی ا هم صدای مبارزه‌ای است که‌در کردستان در جریان است

در ادامه‌ وکیل اوجلان محمد شاکرگفت اگر خواهان حل مسئله‌ کرد هستند اولین کسی که‌ باید مورد خطاب قرار گیرد اوجلان است و این واقعیتی است که‌ از از طرف کردها نیز با صدای بلند گفته‌میشود
 
اعلامیه‌ PJAK در مورد شهادت چهار گریلای این سازمان ...
2008 10 19 - 14:55

به افکار عمومي جهان و کردستان!
روز جمعه 17 ماه اکتبر برابر با 26 مهرماه 1387 ساعت 13 به وقت دياربکر هواپيماهاي ارتش ترکيه مواضع نيروهاي حزبمان PJAK را در کوهستان هاي قنديل و روستاهاي اطراف را مورد بمباران قرار دادند. اين حمله بر اساس اطلاعات جاسوسي نيروهاي آمريکايي صورت گرفت. در حاليکه همزمان نيروهاي جمهوري اسلامي منطقه را مورد توپ باران قرار داده بودند، از طرف ديگر اين حمله صورت گرفت. در اين حمله چهار تن از رفقايمان بنام هاي چيمن هرکول(چيمن آداسوي)، عادل سردشت( )، چکدار ( )، زيلان زانا( ) به شهادت رسيده، خسارات مالي مهمي بر روستاهاي اطراف و بويژه ي روستاي قلعه توکان وارد آمده و خلق منطقه آواره گشته و در اراضي پراکنده گشته اند.

مورد مهم اين است که اين فشارها و حملات پس از دوره تازه اي از فشار بر رهبر خلق کرد رهبر آپو صورت مي گيرند، حملات همزمان کشورهاي ظاهرا مخالف همديگر در چنين دوراني، نشان از آغاز حمله اي نوين بر خلق کرد است. با توجه به مسائلي که در دوران اخير در عراق روي مي دهند، همچنين موضع غيرقابل درک و مبهم نيروهاي آمريکايي مي توان گفت که حمله ي مذکور در چارچوب دور تازه اي از سرکوب خلق ما و خلق هاي منطقه است.

جمهوري اسلامي باري ديگر در پي برخوردهاي خصمانه، مواضعي را در پيش مي گيرد که شايد در اين دوران قادر نباشد از پس آن برآيد. اين تنها به بازي گرفتن سرنوشت ميهن و خلق هاي کشورمان و راهگشايي بر سياست هايي است که بويژه در اين دوران برايشان نفعي در بر نخواهد داشت.

نيروهاي آمريکايي علي رغم اطلاع از ماهيت مبارزاتمان در شرق کردستان با برخوردي دور از عقلانيت و دقيقا در خدمت سرکوبگري رژيم هاي منطقه از اين فشارها پشتيباني کرده و مي توان گفت اگر اطلاعات نيروهاي آمريکايي نباشد، ارتش ترکيه قادر به اين اقدام نخواهد بود. حزبمان خواهان توضيح اين مطلب از نيروهاي آمريکايي و دولت آمريکاست.

رژيم ترکيه باري ديگر نشان داد با سبعيت و بي احترامي در برابر رهبر يک خلق و اين حمله نشان داد که دشمن تمامي خلق کرد بوده و هر نيروي کردي که ترکيه را در اين موقعيت نبيند، تنها خويش را فريب مي دهد. حزبمان و نيروهايش نيز با اين رهنمود به مسئله نگريسته و رژيم ترکيه را بعنوان رأس دشمني واضح خلق کرد مي شناسد.

حزب حيات آزاد کردستان PJAK به تمامي خلق کرد و خانواده هاي اين شهدايمان تسليت گفته و بعنوان کورديناسيون حزبمان از تمامي خلق کرد مي خواهيم که باتوجه به اين دوره ي نوين از حملات، هشياري خويش را نشان داده، در حفاظت از رهبر آپو به همه نوع فعاليتي دست زده و جهت حفاظت از شهدا وظايف خويش را بجاي آورده و در کنار خانواده ي شهدا و پشتيبان آنان باشند.
همچنين به صراحت و با عزمي بيشتر اعلام مي کنيم که تا خلق مان آزاد نگشته و تا حياتي آزاد برقرار نشود، با تمامي امکانات و تا آخرين قطره ي خونمان عهد مبارزه را تجديد کرده و هيچ نوع فشار و سختي و دشمني ما را از راهمان باز نخواهد داشت.
زنده باد شهداي 17 اکتبر 2008!
زنده باد رهبر آپو!
18-10-2008

کورديناسيون حزب حيات آزاد کردستان PJAK
 
عملیاتهای پیروزمندانه‌ گریلاهای کرد، جان دهها سرباز اشغالگر دیگر را گرفت
2008 10 18 - 16:46

هر چند ارتش ترکیه‌همچنان به‌تداوم حملات در شمال کردستان اصرار دارد، ولی مدام متتمل ضرر و زیان می شود.بعد از حملیات بزل که‌ منجر به‌مرگ 62 سرباز ترک شد، گریلاهای HPG ‌در بلندیهای کوه‌چه‌لێ، یک هلی کوپتر ارتش ترکیه‌را منهدم کردند.همچنین هه‌په‌گه‌اعلام کرد که‌در چند روز گذشته‌31 نظامی ترک جان خود را از دست داده‌اند.

مرکز مطنوعات و اطلاع رسانی نیروی مدافع خلق، HPG ‌ددرباره‌درگیریهای اخیر شمال کردستان اطلاعیه‌ای صادر کرد.در این اطلاعیه‌آمده‌است که‌در پی درگیریی سخت 31 نظامی ارتش ترک کشته‌شده‌و یک هلی کوپتر سکورسکی نیز منهدم شد.

HPG ‌همچنین اضافه‌می کند که‌در این درگیری دو گریلای آنها جان خود را از دست دادند که‌شناسنامه‌آنها از این قرار است،

کاوه‌خلیل با نام کد به‌ارهان نه‌وال متولد سال 1980 در شهر قامشلو در جنوب غربی کردستان

محمد رشید وانچین با نام کد کارکر آمد متولد سال 1979 در شهر آمد در شمال کردستان
رهبر APO و پیام ایشان در آخرین دیدار...
2008 10 18 - 16:40

رهبر ملت کرد، عبدالله اوجالان، موضوع جلسه ی عالی تحت عنوان ضد ترور، دیدارهای روز چهارشنبه ی ایمرالی و جایگاه AKP و جنوب کردستان را تحلیل کرد.

اوجالان اظهار داشت که جنبش ملی کرد، محور اصلی جلساتی است که مسئولین ترک در این اواخر انجام می دهد. اوجالان همچنین اعلام داشت که حاکمیت به جای اینکه مشکلات را حل نماید، تلاش می کند که دوران خود را طولانی تر نماید و درباره AKP نیز گفت که دورویی دموکراسی را پیروی می کند.

اوجالان روز چهارشنبه ی گذشته با وکلای خود دیدار کرد و گفت که جنبش ملی کرد محور اصلی جلسات و مذاکراتی است که در این اواخر انجام می گیرد.

اوجالان گفت که این جلسات تماماً درباره ما انجام می گیرند، گروهی از آنها می خواهد ما را از بین ببرد، ولی بر این مساله به توافق نمی رسند، AKPنیز با کارهایی که در این اواخر انجام می دهد، مشخص است که به ما امیدوار است، ولی کاملاً به توافق نمی رسند، در دولت کسانی وجود دارند که در برابر او قرار می گیرند، به این دلیل که به توافق نمی رسند، مرتب جلسه برگزار می کنند.

رهبر ملت کرد عبدالله اوجالان درباره سیاست منطقه ای نیروهای بین المللی کرد و گفت:

در جنوب کردستان یک دولت تشکیل می شود، مسئولیت آن را نیز در اختیار من قرار می دهند و می گویند که تو موجب تشکیل آن شده ای، نخیر، شما از بیست سال پیش در این باره تصمیم گرفتید و اینک آن را اجرا نمودید. 10 سال است که ترکیه خود را به سیاست غارت صندوق جهانی پول ئای ئێم ئیف مشغول کرده است، شما اینگونه سیاست می کنید، شما در کویت پیمانی با ارزش یک میلیارد دلار منعقد کردید، با این شرط که سر خود را با جنوب درد نیاورید، در جنوب تلاش می کنید که ساختاری شبیه امیرنشین های عرب تشکیل دهید، می خواهند که آنجا را کنترل کنند، بر ترکیه نیز فشار می آورند که به دنبال این سیاست برود، در این اواخر نیز هیچ نفتی به ترکیه نمی دهند، همه را آمریکا می برد، در ترکیه تنها مجموعه ای از شرکت ها و چند نفر سهیم شده و سود می برند، هیچ سودی به مردم نمی رسد، وقتی درباره ی آنها صحبت می کنم، می گویند که تو شهروندان مدنی را تهدید می کنی و از من بازجویی به عمل می آورند، در واقع کسانی که آنها عنوان شهروند مدنی را بر آنها می گذارند، مجموعه شرکتهایی هستند، یا می گویند که من حق ندارم درباره ی آنها صحبت کنم.

رهبر ملت کرد، عبدالله اوجالان گفت: سال 1946 تصمیم گرفتند که یک دولت کردی در جنوب کردستان تشکیل دهند و این دولت نیز هم پیمان اسرائیل می شود و با این دولت نیز می خواهد فشارهایی بر دولت ترکیه وارد آورند.

اوجالان در ادامه اظهارات خود گفت: آیا با تشکیل دولت کردیف مشکل کرد در ترکیه حل می شود؟ پیشتر نیز دولت ارمنستان تشکیل شد، آیا مشکل ارامنه حل شد؟ یونان نیز تشکیل شد، آیا مشکل آنها با رومی ها حل شد؟ این مشکلات امروز ادامه دارند. آیا دولت کردی تشکیل شود، مشکل کرد حل خواهد شد؟ نخیر، تمام نشد، ترکیه به این صورت نمی تواند مشکلات را حل کند، با این بحرانها، این مساله بزرگتر می شود، ترکیه نمی تواند در زیر این بار قد علم کند، اگر اشتباه نکنم تاکنون 10 بار حمله ی هوایی را انجام داده است، در هر حمله میلیون های دلار هزینه می کند، به این صورت ترکیه را نیز کاملاً کنترل می کنند.

رهبر ملت کرد عبدالله اوجالان اعلام کرد که محال است رفتارهایی که در این اواخر بر وی انجام می گیرد، با رخدادهای اخبر مرتبط نباشد.

اوجالان اظهار داشت که آنها دیدند که اختلافشان با ایدئولوژی ما زیاد است، به همین دلیل وی را به عنوان دشمن قدسیت اعلام کردند، این را نیز تنها برای طولانی شدن حکومت خود انجام می دهند، مشکل آنها دموکراسی و حل مسائل نیست، هدف آنها این است که مدت بیشتری بر مسند قدرت باقی بمانند، رئیس جمهور ترکیه همیشه اظهار می دارد که این مشکل حل خواهد شد، حل دموکراتیک و نیز اینکه پرونده ای برای آن تشکیل می شود، اما هیچ یک از این صحبت های راست نیست، ئاکه په هرگز نمی تواند مشکل کرد را حل نماید، ئاکه په دورو و ریاکار دموکراسیست.

رهبر ملت کرد، عبدالله اوجالان درباره دیدار مسئولین دولت با وی در ایمرالی اشاره کرد. این دیدار اغلب به عنوان بازجویی ارگنه کون، بوده است. اوجالان تکرار کرد که این دیدارها در سطح نمایندگی از نخست وزیر وقت، اجویت و فرمانده ی کل ارتش انجام می گرفت. اوجالان اظهار داشت که این دیدارها به پایان رسیده اند و خواست که مشخص کنند که چه کسی و چگونه این دیدارها را قطع کرد.

اوجالان گفت در ابتدای ورود به ایمرالی تا سال 2002 نیز دیدارهایی انجام می گرفت، کسانی دیدار را انجام می دادند که نماینده ی فرمانده کل ارتش، حسێن کفرک ئۆغڵو و نماینده نخست وزیر وقت بولند اجویت، بودند.

اوجالان این دیدارها را اینگونه تحلیل کرد: چرا این دیدارها متوقف شد، این بسیار مهم است، اگر به این سوالها پاسخ داده شود، ترکیه مشکلات خود را حل می کند، چرا این دیدارها قطع شد؟ در مراحل بازجویی با من دیدارهایی انجام دادند، به نمایندگی از فرمانده کل ارتش ترکیه، ئه‌لبایه‌ک با من دیدار کرد، در این دیدار فرد دیگری نیز حضور داشت، وی می گفت که من نماینده ی دولت اجویت هستم، بدون اینکه دستور فرمانده کل نباشد، نمی توانند این دیدارها را انجام دهند، بدون اجازه ی ارتش حتی نمی توانند نفس بکشند، خدا می داند که باید مساله ی ارگنه کون را نیز پرسیده باشند، ما علیه سیاست های آمریکا هستیم، ارگنه کون نیز مخالفت خود را انجام می دهند، می خواهند که اینگونه نشان دهند که ارتباطی وجود دارد.

اوجالان گفت: چیزی که باید فهمیده شود این است که دیدار با عنوان دولت انجام می گیرد، به صورت واضح درباره ی همه ی مسائل صحبت کردند و گفتند که مسئولین دولت برای حل دموکراتیک باید گام بردارند، برای اینکه حکومت اجویت طرفدار حل مساله بود، آن را برکنار و ئاکه په را به جایش نشاندند.

اوجالان اعلام کرد که بعد از این مرحله، دیدارها متوقف شدند و به این صورت به صحبت های خود ادامه می دهد: در سال 2003 من نامه ای را برای عبدالله گل ارسال کردم، به همراه این نامه و متن دفاعیاتم، 124 صفحه که من به عنوان اعتراض به سلول انفرادی نوشته بودم، برای افکار عمومی منتشر کردم. از سال 199 تا 2003 آیا حتی یک پلیس یا سرباز کشته شده است؟ از این بیشتر چه می خواهند، من که ریختن خون را متوقف کردم، از این بیشتر چه می خواهند، این دیدارها چرا متوقف شدند، باید همه کس پاسخ این سوال ها را بداند. در سال 2002 ئاکه په آمد و ایالات متحده آمریکا نیز سیاست هایی داشت، دیدارها متوقف و همه چیز تغییر کرد، من نیز می خواهم که مسئولیت اینها مشخص شود، مسئولین وقت آمدند و در جلسه گفتند که ژاپن و آمریکا ضمن اینکه بمب اتمی را به کار بردند، ولی توافق کردند، من نیز می گویم باید به این زبان و دیالوگ بازگشت، اینک نیز یک مسئول نیز می تواند بیایدف من پول و کرسی ریاست نمی خواهم، مسئول سطح پایینی هم باشد، می تواند با من دیدار و مذاکره کند، جلسه ای تشکیل دهند، صحبت کنیم و نقشه ای را آماده کنیم، من نمی گویم حتماً باید با من باشد، می توانند از مردم سوال کنند، به صورت واضح و دربرابر مردم گفتگو کنیم، مردم آن را تعیین کند، ولی آنها هیچ مشکلی را حل نکرده و همه چیز را به نیروی نظامی می سپارند و مسئولین را تحت فشار قرار می دهند، دلم برای آنها می سوزد و غمگین می شوم.

اوجالان همچنین فشارهای دولت ترکیه بر جنوب کردستان را تحلیل و گفت: اگر پ ک ک نباشد، نیروهای جنوب کردستان نمی توانند از خود محافظت کنند. وی همچنین خاطرنشان کرد که ترکیه نیز در جنگی که در خاورمیانه در جریان است، وارد می شود.

رهبر ملت کرد، عبدالله اوجالان از طریق وکلای خود اعلام کرد که این فرصت باقی نمانده است که نیروهای جنوب کردستان، علیه پ ک ک جنگ کنند.

اوجالان این موضوع را به این صورت تحلیل کرد: گفته می شود که بار دیگر میان کردها شرایط سال 98 حاکم است.خیر، من باور نمی کنم که این گونه باشد. شرایط و وضعیت آن وقت بسیار متفاوت است. طالبانی به عنوان یک سیاستمدار کرد خوب می داند که پ ک ک نباشد، آنها نمی توانند زندگی کنند. پ ک ک تسلیم نمی شود، اگر این گونه باشد، پ ک ک هم پیمان تازه پیدا می کند. روسیه، ایران و سوریه، نمی خواهند پ ک ک از میان رود، بارزانی از خود یک پ ک ک ی هزار نفری دارد. آمریکا می خواهد ترکیه را به جنگ خاورمیانه بکشاند، ترکیه نمی تواند از این مساله جلوگیری کند. چگونه می تواند جلوی بارزانی را بگیرد؟
اوجالان رخدادهای کنونی را که در حال جریان هستند، با سیاست های صدی 19 در زمان عثمانی مقایسه کرد. در این باره نیز گفت: آن زمان این مساله را حل نکردند و مرتب باهم دیدار می کردند، در آخر نیز موجب سرنگونی امپراطوری خود شدند. امروز نیز به این صورت پایان می یابد.

اوجالان به این صورت به اظهارات خود ادامه می دهد: مسائل کنونی، مانند مسائل آن زمان هستند. اینک سیاست صده ی 19 را پیروی می کنند. در عصر مصطفی کمال، علم پوزیتیویسم در جریان بود، به این صورت به دلیل شرایط آن زمان، نمی توانست گامهای بیشتری بردارد.

در این باره نیز به این صورت تحلیل های خود را ارائه داد: همه ی اتهام ها متوجه مصطفی کمال شود، درست نیست. او می خواست دموکراسی را توسعه دهد، ولی موفق نشد و توانایی آن را نداشت. می خواست همه ی طرف ها را درنظر بگیرد، ولی از سوی ئینینۆ مخالفت هایی به عمل می آمد. حتی، ئینینو که می خواست قانون موسولینی ایتالیا را پیروی کند، مصطفی کمال در برابر آن قرار گرفت و گفته بود که جمهوری ای را که من می خواهم، این نیست. رجب په که ر دبیر کل و ئینینۆ نخست وزیر بودند، میان او و ئینینۆ اختلافاتی وجود داشت. از ئینینۆ می ترسید. این واقعیت ها کاملاً مشخص نشده اند.

رهبر ملت کرد از اتحادیه اروپا انتقاد کرد که با اشتباه به مساله ی کرد برخورد می کند. اوجالان در این باره گفت: اروپا طبق منافع خود با مساله کرد برخورد می کند. به همین دلیل لازم است که از سیاست های اروپا انتقاد کرد، باید به آنها گفت که شما ما را به آنها فروختید.

اوجالان همچنین به این امر اشاره کرد که کمیته ی وزرای شورای اروپا در جهت منافع خود، پرونده ی وی را قربانی کردند.

رهبر ملت کرد، عبدالله اوجالان اعلام کرد که وضعیت بحرانی کنونی باید پایان یابد، ولی فهمی که راه حلی را باخود داشته باشد، مشاهده نمی شود.

رهبر ملت کرد همزمان ایران را فراخواند که با اعدام به مساله کرد برخورد نکند، بلکه با گفتگو و دیالوگ به سوی حل مساله گام بردارد.

رهبر ملت کرد، عبدالله اوجالان مسئولیت شرایطی را که امروز در آن جنگ وجود دارد، به عهده ی ذهنیت حاکم گذاشت.

اوجالان گفت: وضعیت بحرانی کنونی حتماً باید برطرف شود، ولی تا کنون فهمی که راه حلی را پیشنهاد کند، مشاهده نمی شود.

اوجالان در این باره اظهار داشت: عمر آنها طولانی نیست. ئاکه په تنها برای زمان مشخصی باقی مانده است. ارتش نیز به این صورت. قدرت ارتش پایان می یابد. ارتش مسلماً حل مساله را نمی خواهد. در وضعیت بن بستی قرار داریم، ولی کسی که خود را به این امر مشغول کند، وجود ندارد. مشخص است که این وضعیت بن بست باید حل شود. باید پوزیتیویسم در نهایت موفق شد. قدرتمداران، پوزیتیویسم و شایسته بودن را مانند دین متوجه می شوند. در ترکیه نماینده ی پوزیتیویسم دنیز بایکال است، اسلام سیاسی ای که آمریکا می خواهد آن را در ترکیه پیاده سازی کند، راه حل نیست. در پاکستان وضعیت مشخص است، در ایران نیز همه وضعیت را می بینیم. به دلیل عصبانیت قدرت و کار، جلوی چشمان آنها تاریک شده است و جلوی چشمان خود را نمی بینند و هیچ چیزدیگر نمی توانند بکنند.

رهبر ملت کرد عبدالله اوجالان اعلام کرد که برای توقف جنگ، تلاش های بسیاری را انجام داده است و یادآور شد که در این باره وی با روحیه ی مسئولیت پذیرانه موضع اتخاذ می کند.

اوجالان به این صورت به اظهارات خود ادامه داد: در کشته شدن 10 هزار نفر در سالهای 2003 تا 2008 آنها مسئولند. از خونی که ریخته می شود من را مسئول می دانند. من زمانی که در خارج از زندان بودم، برای جلوگیری از ریختن خون، تلاش های بسیاری را انجام دادم. زمانی نیز که من را به اینجا آوردند، تلاش های خود را در این زمینه ادامه دادم. ما می توانستیم مانند فلسطینی ها جنگ را ادامه می دادیم، ولی من یک انسان دموکرات و سوسیالیست هستم، من قبول نکردم که ملت ها دست به گریبان یکدیگر شوند، من مسئولانه موضع اتخاذ کردم. در اینجا مسئولیت بیشتر بر عهده ی ملت کرد است. کردها باید اتحاد خود را بیشتر کنند و آن را پیش برند، باید اتحاد را گسترش داد. باید شب و روز مبارزه کرد. نباید حتی یک رای هم به ئاکه په داد. رای هایی که به ئاکه په داده می شود، به جنگ و بمب تبدیل شده و بازخواهند گشت. فصل زمستان پیش روست، بیایید در این فصل زمستان مشکلات را حل کنیم، اگرنه فصل بهار فرا می رسد و حل مشکلات تحت کنترل هیچ کس نمی ماند و این احتمال وجود دارد که جنگ شدیدی رخ دهد. من می خواهم از شعله ور شدن جنگ جلوگیری کنم، اگر راه چاره ای دموکراتیک پیش رو نگیریم، می توان جامعه ای دموکراتیک بنبان نهاد.

اوجالان در پایان اظهارات خود از سران جنوب کردستان، مسعود بارزانی و جلال طالبانی را فراخواند که از آنها خواست که بر راه حل دموکراتیک اصرار کنند.

رهبر ملت کرد، عبدالله اوجالان همزمان از ایران را فراخواند که با اعدام با مساله کرد برخورد نکند، بلکه با گفتگو و دیالوگ با مساله کرد در ایران برخورد نماید.
 
|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 15:3 | 

 

با بکار بستن ترفندهاي زير در کار خود با نرم افزار WORD سرعت بخشيد


1- با فشردن کليد SHIFT + F5 مي‌توانيد به قسمتي از متن که بتازگي تغييري در آن ايجاد

کرده ايد برويد. فشردن مجدد اين کليدها شما را به قسمت‌هاي تغيير يافته قبلي متن مي‌برد.


2- اگر فرمت قسمتي از متن را تغيير داده ايد، مثلا رنگ يا نوع فونت آن را عوض کرده ايد و

حالا مي‌خواهيد به همان وضعيت پيش فرض WORD برگردانيد، مي‌توانيد آن بخش از متن را

انتخاب و کليدهاي CTRL + SPACEBAR را فشار

دهيد.ترفندهايوردشاهوارداتنتترفندهايوردشاهوارداتنت


3- وقتي مي‌خواهيد بخشي از متن را انتخاب نمائيد، مي‌توانيد کلمه ALT را پائين نگه داريد و

با ماوس DRAG کنيد. اين کار باعث مي شود عمل انتخاب به صورت مستطيل شکل انجام شود

و سرعت شما به طرز چشمگيري افزايش يابد.


4-وقتي در حال تايپ کردن يک متن انگليسي هستيد و به دنبال مترادف يک کلمه خاص مي

گرديد، کافيست نشانگر را در کنار و يا در زير کلمه مربوطه ببريد و کليدهاي SHIFT + F7 را ف

شار دهيد. با اين کار فهرستي از کلمات مترادف آن کلمه خاص نمايش داده مي‌شود.


5- در پنجره PRINT PREVIEW شما مي‌توانيد پيش از پرينت گرفتن ، پيش نمايشي از فايل خود

را ببينيد. براي انجام تغييرات در همين صفحه، کافيست روي آيکون MAGNIFIER کليک نمائيد تا

اجازه تصحيح در متن به شما داده شود.


6- اگر مي‌خواهيد همزمان دو بخش مختلف از يک DOCUMENT را ببينيد، مي‌توانيد فايل

مربوطه را در نرم افزار WORD باز کرده، ماوس را بالاي فلش موجود در بالاي نوار لغزان نگه

داريد تا نشانگر ماوس به شکل دو خط موازي با دو فلش در بالا و پائين آن درآيد. آنگاه کليک

کرده و بدون رها کردن ماوس آن را به سمت پائين بکشيد. حال صفحه به دو قسمت تقسيم

مي‌شود که در هر دو بخش همان فايل نمايش داده مي‌شود و همزمان مي‌توانيد دو بخش

مختلف فايل را ببينيد و ويرايش کنيد.


7-فرض کنيد يک فايل طولاني داريد و پيدا کردن مطالب برايتان دشوار، کافيست گزينه

DOCUMENT MAP را از منوي VIEW انتخاب کنيد تا فهرستي از عناوين DOCUMENT شما را

نشان دهد. حال با کليک بر هر عنوان به آن قسمت از فايل خود پرش مي‌کنيد.

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 15:2 | 
براي اين كه بتوانيد از رايانه اتان راحت تر و بهتر استفاده كنيد توجه شما را به چند ترفند جالب مبكنيم .

كاهش سرعت ناگهاني كامپيوتر

 
اگر ناگهان از سرعت كامپيوتر كاسته شد و احساس كرديد كامپيوتر شما كند كار ميكند به احتمال فراوان

دليل آن استفاده از Cut و Copy يك فايل بزرگ و نگهداري آن در بخشي از حافظه انتقال اطلاعات كامپيوتر

به نام Clipboard است. براي پاك كردن محتويات اين حافظه كه عامل اصلي از دست دادن سرعت

كامپيوتر است انتخاب چند حرف ساده و كپي مجدد آن به كليپ بورد حافظه را از اطلاعات غير ضروري

تخليه خواهد كرد.


رنگ و خميده نوشتن در مايكروسافت ورد

براي پر رنگ كردن Bold و خميده نوشتن Italic كلمات در مايكروسافت ورد راههاي فراواني مانند Ctrl B و

Ctrl I وجود دارد. ساده ترين روش پر رنگ نوشتن كلمات و جملات تايپ علامت ستاره (شيفت و عدد 8)

بدون فاصله دقيقاً در ابتداي كلمه و جمله و تايپ مجدد و بدون فاصله آن در انتهاي جمله است. خميده

كردن كلمات هم با قرار دادن علامت خط تيره (شيفت و علامت منها) در اول و آخر كلمات انجام ميشود.


كيبورد مجازي در ويندوز XP و ME

همه ما نمي توانيم و يا نمي خواهيم با كيبورد تايپ كنيم. با كيبورد مجازي ويندوز و كليك ماوس ميتوان

در نرم‌افزاري تايپ كرد. براي راه اندازي كيبورد مايكروسافت ابتدا با دگمه استارت شروع كرده و سپس Run

را از آن انتخاب كنيد در محل مخصوص دستور اجراي فرامين 3 حرف osk كه كوتاه شده On Screen

Keyboard است را وارد كرده و سپس دگمه OK را فشار دهيد تا كيبورد ويندوز در مانيتور ظاهر شود. حالا

با استفاده از ماوس و كليك بر روي حروف ميشود به راحتي تايپ كرد.

جلوگيري از قطع شدن مودم

ارتباط با اينترنت اگر با خطوط تلفن و مودم ايجاد شده باشد به دلايل گوناگون قطع و وصل خواهد شد.

انجام تغيير كوچكي در تنظيم مودم سبب خواهد شد تا مودم در صورت عدم دريافت علائم مخابراتي از

كامپيوتر پس از گذشت 50 ثانيه فعال شده و از قطع ارتباط جلوگيري نمايد.

ويندوز 98 يا ME:

Control Panel >Modem >General >Properties >Connection > Advanced

سپس در قسمت Extra Settings كد S10=50 را وارد كنيد.

ويندوز XP:

Control Panel >Phone and Modem Options >Modem >Properties >Advanced

سپس در بخش Extra Settings كد S10=50 را وارد كنيد. در صورتي كه در قسمت Setting كد ديگري ديده

ميشود كد جديد را بايد با تايپ يك كاما از كد قبلي جدا كرد.

پر كردن صفحه در WORD

پر كردن صفحه‌اي مملو از نوشته‌هاي نامفهوم با تايپ دستور =rand() انجام ميشود. در اين حالت 3

پاراگراف جمله تكراري The quick brown fox jumps over the lazy dog را نشان خواهد داد. با تغيير در

پارامترهاي داخل پرانتز ميتوان به تعداد جملات و پاراگرافها افزود به طور مثال با دستور =rand(6,4) تعداد 6

پاراگراف كه هر يك از آنها 4 جمله دارند نشان داده خواهد شد.

جلوگيري از نمايش پنجره خطاي ويندوز

هنگام استفاده از ويندوز XP در صورتي كه سيستم با مشكلي مواجه شود در مانيتور پنجره‌اي مشاهده

خواهد شد كه Error Reporting نام دارد و همه با دو دگمه Send و Do not Sent آن آشنايي دارند. در اين

پنجره، كامپيوتر علاوه بر نشان دادن مشكل سيستم از شما ميخواهد در صورت اتصال به اينترنت اين

ايراد را به مايكروسافت ارسال كنيد. براي رهايي از نمايش و ارسال Error و پيام خسته كننده آن ابتدا

Control Panel را باز كرده و از ميان آيكانهاي آن System و سپس در بخش Advanced دكمه Error

Reporting را فعال كرده و در مقابل عبارت Disable error reporting و But notify me when Critical errors

occur علامت بگذاريد. به اين ترتيب اين پنجره موقتاً از كار باز مانده و از نشان دادن پيام ايراد و ارسال آن

به مايكروسافت خودداري خواهد كرد.

يافتن آدرس آي پي( بجز ويندوز اكس پي)

هر استفاده كننده از اينترنت داراي كد مخصوصي است كه به آن آي پي ميگويند. آي پي Internet

Protocol است و بر اساس آن هويت آدرس هر شخص در شبكه و اينترنت شناسايي مي شود. براي

يافتن آي پي خود كافي است در داخل پنجره Run دستور winipcfg را تايپ كرده و بعد دگمه OK را بزنيد.

Start> Run> type winipcfg in command line then press OK.

تغيير حروف از بزرگ به كوچك

چنانچه بخشي از متن و يا تمام آن به اشتباه و يا عمداً با حروف بزرگ انگليسي تايپ شده و تصميم

داريد آنها را به حروف كوچك تغيير دهيد كافي است پس از انتخاب نوشته دكمه‌هاي Shift+F3 را همزمان

فشار دهيد تا متن به حروف كوچك تبديل شود. استفاده مجدد از همان كليدها بخش هاي لايت شده را

به حروف بزرگ تبديل خواهد كرد.

تايپ اعداد كسري

براي وارد كردن اعداد كسري مانند ¼، ½ و ¾ كه در كيبوردهاي كامپيوتر ديده نميشوند ميتوان به ترتيب

كدهاي Alt0188, Alt0189, Alt0190 را به كار برد. براي تايپ اعداد حتماً بايد از قسمت Numeric Pad كه

در سمت راست كيبورد قرار گرفته است استفاده شود.

خاموش كردن كامپيوتر با اسم رمز

ابتدا يك اسم رمز براي كامپيوتر خود انتخاب كنيد سپس از My Computer Control Panel آيكان System را

كليك كنيد. در محل مشخصات و نام كامپيوتر اين دستور را تايپ كرده و با فشار دادن دكمه OK از آن خارج

شويد. كامپيوتر شما پس از آن براي خاموش كردن نيز به دانستن اسم رمز نياز خواهد داشت.

Shutdown -r -m computer name -t 300 ا متغيرهاي اين دستور به اين صورت است:

Computer name = اسم رمز كامپيوتر كه شما آن را انتخاب كرده‌ايد

R=Restart, S=Shutdown, L=Log off

T300 نشان دهنده زمان خاموش شدن اتوماتيك به ثانيه است و ميتواند با عدد ديگري جايگزين شود.

جابجايي عكسها در پاور پوينت

براي حركت جزيي عكسهايي كه در اسلايد پاور پوينت قرار دارند نگاهداشتن كليد Ctrl و استفاده از

فلش‌هاي چهار طرفه اجازه خواهد داد تا تصاوير در مقياس بسيار كم تغيير مكان پيدا كنند.

از بين بردن پيام غير ضروري در ويندوز اكس پي

استفاده كنندگان ويندوز اكس پي ميدانند هرگاه ظرفيت هارد ديسك آنها به اندازه مشخصي رسيد به

طور مدام پيامي در مانيتور ظاهر مي شود و در مورد كاهش حجم قابل استفاده هارد ديسك هشدار

ميدهد. جهت رهايي از اين پيام مراحل زير را دنبال كنيد

HKEY_ CURRENT_USER \Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Policies\Explorer

Right-click Explorer and select New and DWORD Value.

In the right pane, rename the new value NoLowDiskSpaceChecks. Double click it

In the editing window, set the data value to 1(the number one).

Click OK to finish.

يافتن لينك ها در نمايشگر اينترنت

در صورتي كه ماوس را در صفحات اينترنت بر روي برخي از عكسها و يا نوشته ها حركت دهيم به شكل

دست تغيير شكل ميدهد كه اصطلاحاً لينك ناميده مي شود. پيدا كردن لينك هاي يك صفحه اينترنت و يا

حركت از يك لينك به لينك ديگر بدون استفاده از ماوس با زدن يك ضربه بر روي دگمه TAB ميسر مي شود.

استفاده همزمان از كليدهاي Shift + TAB لينك قبلي را پيدا خواهد كرد.

دانستن نام و دنباله فايل ها

با انتقال آيكان هر فايل به داخل پنجره Run نه تنها نام فايل بلكه كليه اطلاعات مربوط به محل بايگاني و

نام شامل دنباله فايل نيز ديده خواهد شد.

بايگاني و بستن همزمان چندين فايل باز در ورد

معمولاً براي بايگاني و يا خروج از چندين فايل باز بايد هر يك از آنها را به تنهايي بست. اگر چندين فايل

همزمان باز است قبل از خارج شدن كليد Shift را نگاهداشته و منوي مايكروسافت ورد را كليك كنيد. دو

انتخاب ديگر به نامهاي Close All و Save All به منوي فايل اضافه ميشود و با استفاده از آنها ميتوان تمام

فايلها را همزمان بست و يا بايگاني كرد.

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 15:1 | 
شاید...

 

 

هزار سال می‌شود

شاید بیش‌تر

كه  ذره ذره

آتش زدي

و به باد دادی مرا

 

هزار سال می‌شود

شاید بیش‌تر

كه  ذره ذره

می‌وزم به سوی تو

گاهی که باد می‌آید

 

هزار سال می‌شود

شاید بیش‌تر

كه  ذره ذره

تلنبار شده ام

و از باد خبري نيست

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 14:36 | 

عشق يعني خواستن له له زدن                                                

    عشق يعني سوختن پر پر زدن                                 

 عشق يعني جام لبريز از شراب         

                عشق يعني تشنگي يعني سراب

                              عشق يعني لايق مريم شدن

                                                    عشق يعني با خدا همدم شدن

                                                                              عشق يعني لحظه هاي بي قرار

 عشق يعني صبر يعني انتظار                                                                                  

عشق يعني از سپيده تا سحر                                                           

 عشق يعني پا نهادن در خطر                                          

  عشق يعني لحظه ي ديدار يار                     

              عشق يعني دست در دست نگار           

                 عشق يعني ارزو يعني اميد

                                          عشق يعني روشني يعني سپيد

                                                                  عشق يعني غوطه ؤخوردن بين موج


|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 14:35 | 
 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 14:34 | 

ســــــتاره ای که گم شد

 

چند شبی بود که نمی دیدمش

برام خیلی عجیب بود

یعنی کجا می تونه باشه؟

من که خیلی دوستش داشتم

روی دوست داشتنم هم نمی شد قیمت گذاشت

ولی اون هیشه دوست داشت روی دوست داشتنم قیمت بذاره

شایدم به همین خاطر گذاشته و رفته !

الان چند شبه چشامو به آسمون می دوزم شاید یه نشونه ازش به دست بیارم

ولی هیچ خبری ازش نیست

ستاره ام رو می گم  

تو آسمون به این بزرگی همش یه ستاره داشتم ولی حالا نیست

چه شبها که به خاطرش بیدار موندم تا بتونم یه دل سیر تماشاش کنم

آخه فقط تا صبح فرصت داشتم ببینمش

نمی دونم شایدم صبحها اون داشت منو نگاه می کرد

یا اینکه یه جایی اونطرف کره زمین یکی دیگه رو اسیر خودش کرده بود

خیلی دوستش داشتم و هنوزم دوستش دارم

تو این همه ستاره فقط چشمک زدن اون بود که به زندگی امیدوارم می کرد

از بس زیبا بود حتی ماه هم جلوش کم میاورد

ولی حالا کجا رفته؟ نمی دونم !

البته عادت کردم که هر از چند گاه مدتی ازش بی خبر باشم

آخه با تمام علاقه ای که بهش دارم ولی گاهی اینجوری اذیتم می کنه

چند وقتی بی خبر میذاره و میره و منو با خاطراتش تنها می ذاره

ولی مثل اینکه این دفعه از اون دفعه ها نیست آخه خیلی وقته رفته

از ماه نشونیشو پرسیدم

بهم گفت :

واسه دیدنش باید بری تو دل کویر و بیابون

آخه تو آسمون شهر دیگه نمیشه اونو دید

به ماه گفتم ولی من که تا حالا به اون دروغ نگفتم که بذاره بره

مثل آدمای دیگه نبودم و از ته دل دوستش داشتم

پس چرا رفته؟

ماه در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود بهم گفت :  

کاش شبها زیبایی منو هم می دیدی و همش به اون توجه نمی کردی

فکر کنم حسودیش شده بود

اینو گفت و یه دفعه جاشو به خورشید داد و رفت

حالا مجبورم تا شب صبر کنم تا بتونم ستاره قشنگمو ببینم

خدا کنه امشب بیاد ...

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 14:31 | 

خواص میوه گلابی

  • گلابی سنگ مجاری ادرار را دفع می‌کند.
  • آرام بخش و تب‌بر است.
  • در رفع عفونت مجرای ادرار موثر است.
  • مقوی بدن است.
  • تشنگی را برطرف می‌کند.
  • سوزش مثانه و مجرای ادرار را رفع می‌کند.
  • چون قند گلابی گلوکز است بنابراین آنهایی که مبتلا به مرض قند هستند می‌توانند از آن استفاده کنند و برای آنها مضر نیست.
  • برای دفع سموم بدن بسیار موثر است.
  • برای پایین آوردن فشار خون باید مدت چند روز فقط گلابی مصرف کنید و غذای دیگر نخورید. البته این رژیم باید تحت نظر دکتر انجام گیرد و با اجازه پزشک متخصص باشد.

خواص دیگر قسمتهای درخت گلابی

  • برگ و شکوفه درخت گلابی از نظر طب قدیم ایران سرد و خشک است.
  • شکوفه درخت گلابی مقوی معده است و خونریزی و اسهال را بند می‌آورد.
  • در مورد ورم چشم از ضماد شکوفه گلابی استفاده کنید.
  • تخم گلابی ضد کرم معده و روده است.
  • دم کرده برگ گلابی برای رفع اسهال مفید است.
  • برای دفع سنگ کلیه 50 گرم برگ گلابی را با 50 گرم پوست سیب در یک لیتر آب جوش ریخته و به مدت 20 دقیقه دم کنید و آن را بتدریج بنوشید.
  • برای شستشوی زخمها 50 گرم پوست ساقه درخت گلابی را در یک لیتر آب ریخته و بگذاری چند دقیقه بجوشد و سپس آنرا کم کم بنوشید.

خواص آب گلابی

شیره گلابی خاصیت مدر ، تصفیه کننده خون ، دفع کننده اسید اوریک و تامین کننده عناصر معدنی مورد نیاز بدن دارد. مصرف آن در بیماریهای مختلف مانند انواع کم خونی‌ها ، خستگی عمومی و بیماری سل اثرات مفیدی دارد. ضمنا به علت قابض بودن در رفع اسهالهای ساده اثرات درمانی دارد.

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 6:38 | 

چگونه پيشنهاد ازدواج دهيم؟

پيشنهاد ازدواج دادن بي شك يكي از مهمترين و بزرگترين گامهايي ميباشد كه تا به حال برداشته ايد. شما خواهان آن هـستـيد كه در آن لحظه همه چيز عالي و بـه بـهتـريـن نحو پيش رود و از آن مهمتر كه ميخواهيد پاسخ وي مثبت بـاشـد! ايـن نكـات را هــنگام دادن پيشنهاد ازدواج مد نظر قرار دهيد تا شانس موفقيت شما افزايش يابد:
- مطمئن گرديد كه فرد مناسبي را برگزيده ايد: واضح است نه! امــا حـقـيقت امر آن است كه ازدواج چيزي نيست كه بخواهيد بـخاطـر انــگيــزه هــاي آنــي وارد آن گرديد. ممكن است شما ديوانه وار همديگر را دوست داشته باشيد اما اگر هــمسرتان خواهان فرزند باشد اما شما نه، ازدواج شما قطعا زياد دوام نخواهد آورد و يا آنكه ارزشهاي شما با ارزشهاي همسرتان متفاوت باشد. اگر در مورد  فردي كه ميخواهيد با وي ازدواج كنيد ترديد داريد، بهتر است بيشتر درباره آن بيانديشيد.

2- مطمئن شويد هر دوي شما آمادگي داريد: پيـش از آنـكه پيـشنهاد ازدواج دهيد درباره آن كه در زندگي بدنبال چه اهدافي ميباشيد، حتــي اهداف 50 سال آينده خود با يكديگر صحبت كنيد. هر چه بيشتر بــا يـكديگر در مــورد آن چـه بــراي شـما حائز اهميت ميباشد گفتگو كنيد بيشتر متوجه آن ميگرديد كه آيا با يكديگر تفاهم و سازگــاري داريـد يــا خير. همچنين بايد از لحاظ مالي آمادگي داشته باشيد. اگر شما قادر نيستــيـد كــه مخارج خود را تامين كنيد، بهتر است نامزدي خود را به تعويق بياندازيد.

3- از پدر و مادر وي اجازه بگيريـد: شـما ابـتـدا بايد بدانيد كه آيا اگر پـيش از ازدواج با پدر و مادر وي مشورت كرده و اجازه بخواهيد، آنها را خوشنود ميسازد يا خير. ايـن نـكته شـايـد عـجيـب بـــنظر آيد اما شما كه نمي خـواهيد پـدر زن و مادر همسر آيـنـده خود را برنجانيد؟ اين عمل براي آنكه دلشان را بدست بياوريد بسيار موثر خواهد بود.

4- بطريقي پيشنهاد بدهيد كه خوشايند وي باشد: به پيـشنهاد ازدواج هـمچون يك هديه به بانوي زندگي خود بنگريد. آن را بـطريقـي طـرح ريزي كنيد كه باب ميل و سليقه وي بوده و مطابق با شخصيتش باشد. آيا وي رومـانتـيـك اسـت و يـا اهـل تـفريح و شوخ طبعي؟ آيا ميل دارد بطور محرمانه از وي خواستـگـاري كنـيـد و يا روي ديــوار درخـواست خود را بنوسيد؟

5- در باره هديه دادن به وي تصميم بگيريد: بـراي دختـرهـا و زنـان هيچ چيز مبهوت كننده تر از يك هديه غير منتظره و غافلگير كننده حلقه برليان نمي بـاشد. امـا اگـر تـوان مالي شما اجازه اين كار را به شما نميدهد، براي يك حلقه مناسب بودجه شما كفايت ميكند. اما حتما پيش از آنكه حلقه را خريداري كنيد از نوع سليـقه وي اطلاع يابـيد. ايـن كار را ميتوانيد با سوال كردن از دوستان و يا خانواده وي و يـا مشـاهـده نوع جواهرآلاتي كه وي استفاده مي كند انجام دهيد. اما بسياري از دختران تـمايـل دارند هنگام انتخاب حلقه خودشان حضور داشته باشند. بهرحال بايد به خواسته هاي وي احترام بگذاريد.

 6- مطمئن گرديد پاسخ وي مثبت ميباشد: هنگاميكه پيشنهاد ازدواج ميدهيد، بـايد مطمئن باشيد كه پاسخ وي "بله" خواهد بود. شما ميباست از قبـل در مــورد ازدواج بـه انــدازه كافي صحبت كرده و كــامـــلا از آن چه طرف مقابل از يك شريك زندگي بلند مدت انتظار دارد، آگاهي يافته باشيد. درست است كه ميخواهيد پيشنهاد ازدواج شــما براي او سورپريز باشد اما نبايد بي مقدمه دست به اين كار بزنيد.

7- افراد زيادي را از قصد و تصميم خود آگاه نسازيد: شـما مـمكن اسـت وسوسه شويد كه قصد خود را با دوستان و خانواده خود در ميان بگذاريد. امـا عـاقلانه تر آن است كه اين خبر را تنها با يكي دو تا ازدوستان و يا نزديكان صميـمــي خود در ميان گذاشته و به آنها اطمينان داشته باشيد كه رازدار و محرم اسرار شما ميباشند.

8- پيشنهاد خود را از حفظ نكنيد: صرفنـظر از آنـكه كـجـا و چــگـونــه پــيشنهاد ازدواج مي دهــيد، بايد آن با نهايت صداقت و ابراز عشق حقيقي شما نسبـت بـه وي هـمــراه باشد. از قبل در مورد حرفهايي كه ميخواهيد به او بـزنــيد يادداشت برداريد اما دقيقا آنها را از بر نكنيد. در آن لحظه به وي بگوييد كه چرا وي يـك فرد استـثـنايي بـوده و چـرا شما خواهان آن ميباشيد كه باقي عمر خود را با وي سپري كنيد. بـايـد جملات شما از دلتان برآيد او ميخواهد با يك مرد ازدواج كند و نه يك ربات!

9- مكان و زمان مناسب را بيابيد: مكاني كـه پيـشـنهاد ازدواج مـي دهـيد مي تواند: رسـتوران، پارك، سينما و يا لب دريا باشد.اما بهتر است مكاني انتخاب گردد كــه بــراي هر دوي شما خاطره انگيز بوده و شما را به ياد خاطرات گذشته بيندازد. فـاكتور زمان نيز بسيار مهم مي بـاشــد اگر وي شرايط سختي را سپري مي كند، اگر خسته و يا گرفتار دغدغه هاي شخصي و شغلي خود ميباشد و يا آنكه از دست كسي عصبـانـي اسـت، زمان مناسبي براي اين كار نميباشد.

10- او را دستپاچه نكنيد: شما ممكن است بخواهيـد پيـشنـهاد خود را براي جهانيان فرياد بزنيد و يا حداقل براي همسايگان مجاور خود! امـا مـراقب باشيـد اشـتـياق بـي حد شما كار دستتان ندهد. اگر وي شخص درونگرا بوده و از آن كه مـركز تـوجـه ديـگـران واقع گرديد بيزار ميباشد، بهتر است اين كار را بطور خصوصي با وي در ميان بگذاريد.

11- انتظار همه نوع پيشامدي را داشته باشيد: صـرفنـظر از هـمـه نقشه ها و طرح ريزي ها، امكان دارد امور دقيقا آن طوري كه شما و يا وي تصور ميكرديد پيـش نرود. خود را براي واكنشهاي احتمالي آماده كنيد.او مـمكن است دستپـاچـه شـده و يا هيجان زده گـردد و يـا آن كه كاملا آرام و بي تفاوت باقي بماند. وي ممكن است بگويد: "بله-خيـر" و يــا "شايد". شمـا مـمكن است تصور كنيد وي را كاملا مي شناسيد امـا از پـيـش داوري و آنكه پاسخ وي چگونه خواهد بود پرهيز كنيد چون ممكن است مايوس گرديد.

12- اگر پاسخ وي منفي بود مايوس نشويد: هـمـواره احـتـمال آن كـه وي "نه"بگويد وجود دارد. اما دلسرد نشويد با او صحبت كنيد و علت عــدم آمـادگـي وي را جـويا گرديد. وي ممكن است تـنـها بـه زمـان بـيشتـري نـيـاز داشتـه بـاشـد و يا آن كـه اصلا وي دختر مناسبي براي شما نباشد. اگر اين طور باشد بهتر است همين حالا پي بـه آن بـبـريد تا آنكه پس از ازدواج.

13- خيلي زود و يا خيلي دير پيشنهاد ندهيد: زمـان معـيـنـي براي پيشنـهاد ازدواج وجود ندارد اما بهتر است پس از تنها گذشت 2 هفته از آشنايي خـود بـا وي پـيشـنــهاد ازدواج ندهيد! زمان پيشنـهاد ازدواج هنـگامي اسـت كـه شـمـا بـــراي مــدتــي كافي به يكديگر متعهد شده باشيد. همچنين زياد وقت را تلف نكنيد شجاع باشيد و حـرف دلتان را بزنيد. اگر هم خيلي هم كمرو مي باشيد، مي تـوانـيد پيــشنهاد خود را در قالب نامه براي دختر مورد علاقه خود ارسال كنيد

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 6:37 | 
                               آغازرهایی

 

رفتن ورهای از من

به افق به دریا رسیدن

به ناکجاسفرکردن

تابی کران

تادروازه ی نهم

دورشدن

ندیدن وکور شدن

نشنیدن ومور شدن

رفتن از شهر بزرگ

به اغاز رهاییها

به اغاز همه چیز

به سیاهی به فنا

مردن وخورد شدن

رد شدن از رود بزرگ

همین رود مشگی از خون خدا

افتادن ودیگر...

 

×××××××××××××××××××××××××××××××××

 

 آغاز

 

شب زیباست سیاه سفیدوسفید سیاه

گریه شادی و شادی گریه

مرگ زیباست چون اغاز تاریکی ست

زندگی مرگ است ومرگ زندگی

ستاره زیباست چون سیاهی زیباست

شب روزوروزشب

برای ما

ماکه شب مردگانیم در این دنیا

 

××××××××××××××××××××××××××××××××

آه چه بد شبی.چه بد سحری بود

شبی پراکنده از امواج گوناگون صداها

گاه صدای عاشقی بی پرواکه از پس پنجره

عشق خودمی خواند ومی گرید

گاه صدای خدا که فرزندم رستگار باش

وصدای شیطان که رها کن

رها کن این زندگی سراسر رنج ودرد.نفرین بر تو باد

در اتش رهایی من بسوز

ومن دیوانه واربه سوی...میروم

 

 

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 1:33 | 
خدا کجاست
خدا کجاست

 

در کنار قلب من

ناله ای از عشق وپر شوری ان

می شکفد در کنار ناله هایم

غنچه ای پرپرشده را می بینم

که از فراسوی زمان

با لبی تشنه از لطف خدا

به سراغم می اید

که ای کسی که هستی وجز هستی چیزی نیستی

من تو را در این شب تاریک

به سوی سیاهی می خوانم

تا بیایی ولطف را بر من ارزانی داری

اری من همانم

که از فراسوی زمان می ایم

فصل ها را به هم وسال ها را به یکدیگر

وصله می زنم ومی خوانم از عشق

که تنها ماندم

تنها ماندم با غنچه ای حال دیگر پژمرده

وبا صدایی بلند داد می زنم

خدایم کو

تا این غنچه را به من بازگرداند

خدایم کو خدایم کو

خدا کجاست

 

 

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 1:31 | 
حجاب
|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 1:26 | 
احادیث زیبا

 

رسول خدا(صلی الله علییه و آله و سلم) وضعيت دوران ما را از قبل پيش ‌بيني مي‌كنند: در آخر امت من، مرد نماهايي هستند كه سوار بر وسايل نقليه خود، بر در مساجد پياده مي‌شوند. زنان اينان، پوشيده‌هايي برهنه‌اند كه موهايشان برآمده است. اين‌ها زنان نفرين‌شده‌اند.( المحاسن، ج1)

رسول خدا(صلی الله علیه وآله و سلم)  می‌فرماید: برای زن جایز نیست مچ پایش را برای مرد نامحرم آشکار سازد و اگر مرتکب چنین عملی شد اول اینکه: خداوند سبحان همیشه او را لعنت می‌کند. دوم اینکه: دچار خشم و غضب خداوند بزرگ می‌شود. سوم اینکه: فرشتگان الهی هم او را لعنت می‌کنند. چهارم: عذاب دردناکی برای او در روز قیامت آماده شده است.هر زنی که به خداوند سبحان و روز قیامت ایمان دارد زینتش را برای غیر شوهرش آشکار نمی‌کند و همچنین موی سر و مچ پای خود را نمایان نمی‌سازد و هر زنی که این کارها را برای غیرشوهرش انجام دهد دین خود را فاسد کرده و خداوند را نسیت به خود خشمگین کرده است.

 رسول خدا (صلی الله علیه واله و سلم) فرمودند:1- زر و زيور خود را در منظر و ديدگاه غيرشوهر مگذار و در غياب شوهر خود را خوشبو مكن و مچ پا را نشان مده اگر چنين كنيد دينتان را تباه و خدا را به خشم آورده ايد.

 پيامبر اکرم(صلی الله علیه واله و سلم)زنان را از پوشيدن لباس‌هاي توجه برانگيز بر حذر مي‌داشتند.

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 1:15 | 
وقتی یک نوشابه می‌خورید، چه اتفاقی می‌افتد؟


 
10 دقیقه بعد: 10 قاشق چای‌خوری شکر وارد بدن‌تان می‌شود. می‌دانید چرا با وجود خوردن این حجم شکر دچار استفراغ نمی‌شوید؟ چون اسید فسفریک، طعم آن را کمی می‌گیرد و شیرینی‌اش را خنثی می‌کند.
20 دقیقه بعد: قند خون‌تان بالا می‌رود و منجر به ترشح ناگهانی و یک‌جای انسولین می‌شود. کبدتان شروع می‌کند به تبدیل قند به چربی تا قند خون، بیشتر از این بالا نرود.

40 دقیقه بعد: حالا دیگر جذب کافئین کامل شده؛ مردمک‌های‌تان گشاد می‌شود، فشار خون‌تان بالا می‌رود و در پاسخ به این حالت، کبدتان قند را به داخل جریان خون رها می‌کند. گیرنده‌های آدنوزین مغز حالا بلوک می‌شوند تا از احساس خواب‌آلودگی جلوگیری کنند.

45 دقیقه بعد: ترشح دوپامین افزایش پیدا می‌کند و مراکز خاصی در مغز، که حالت سرخوشی ایجاد می‌کنند، تحریک می‌شوند. این همان مکانیسمی است که در مصرف هروئین منجر به ایجاد سرخوشی می‌شود.

بعد از 60 دقیقه: اسید فسفریک موجود در نوشابه، داخل روده کوچک، به کلسیم، منیزیم و روی می‌چسبد. متابولیسم بدن افزایش پیدا می‌کند. میزان بالای قند خون و شیرین‌کننده‌های مصنوعی، دفع هرچه بیشتر کلسیم را از طریق ادرار باعث می‌شوند.

مدتی بعد: کافئین در نقش یک داروی مدر (ادرارآور) وارد عمل می‌شود. حالا دیگر کلسیم و منیزیم و رویی که قرار بود جذب بدن شود، بیش از پیش از طریق ادرار دفع می‌شود و به همراه آن مقادیر زیادی آب، سدیم و دیگر الکترولیت‌ها نیز از دست می‌رود.

مدتی بعدتر: کم‌کم آن غوغایی که در بدن‌تان ایجاد شده بود فروکش می‌کند و نوبت به افت قند می‌رسد. در این مرحله یا خیلی حساس و تحریک‌پذیر می‌شوید یا خیلی کرخت و بی‌حال. حالا دیگر تمام آن آبی را که از طریق نوشابه وارد بدن خود کرده بودید، دفع کرده‌اید؛ آبی که می‌شد به جای اسید و کافئین و شکر، حاوی مواد مفیدی برای بدن‌تان باشد. تا چند ساعت بعد اثر کافئین هم از بین می‌رود و شما هوس یک نوشابه دیگر می‌کنید.

نوشابه‌خورترین ملت جهان

سرانه مصرف نوشابه‌های گازدار در ایران ۴۲ لیتر است. با مقایسه این آمار با آمار دیگر کشورهای جهان به این نتیجه وحشتناک می‌رسیم که ما در سرانه مصرف نوشابه‌هاى گازدار مقام اول را در جهان پیدا کرده‌ایم. برای این که بیشتر وحشت کنید، بد نیست بدانید که:

1.       میانگین مصرف نوشابه‌های گازدار در دنیا برای هر فرد 10 لیتر است.

2.        در بیست سال اخیر، مصرف نوشابه هاى گازدار در کشور، نزدیک به ۱۵ درصد رشد داشته است.

3.       در طی این بیست سال، مصرف شیر و لبنیات، تنها حدود یک دهم درصد رشد کرده است.

4.        سرانه‌ مصرف لبنیات در ایران کمتر از یک سوم استاندار جهانی است.

5.       طبق آمار، ۹۰ درصد کودکان ۲۴ ماهه تا ۱۲ ساله کشورمان، روزانه حداقل یک بار پفک و نوشابه مصرف کرده‌اند.

6.       25 درصد از کودکان ایرانى به نوعی با سوءتغذیه دست‌به‌گریبانند.

7.       یک‌سوم از مرگ‌ومیرهای کشور به علت بیماری‌های قلبی‌عروقی است که یکی از عوامل اصلی بروز آن، تغذیه غلط است.

 

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 1:12 | 
جوک باحال
 

۱ - ترکه خوابیده بوده یه دفه میزنه زیره خنده ، بهش میگن چته ؟ میگه :

بخدا یه خواب دیدم که تاحالا خودمم ندیده بودم

 

۲ - ترکه میخواسته از تنهائی در بیاد میره یه همراه اول میخره

 

۳ - ترکه تو زمستون شال و کلاه میکنه ، گرما زده میشه

 

۴ - ترکه تو زمستون میگوزه ، گوزش بخار میکنه

 

۵ - ترکه میفته توی چاه میره مرحله بعد

 

۱ - ترکه میره حموم ، سرشو با آب می شوره ، چشمش می سوزه

 

۲ - بسیجیه با دوست دخترش میرن خونه خالی نماز می خونن

 

۳ - ترکه اکس میخوره ، واسه چند لحظه آدم میشه

 

۴ - اصفهانیـــه سویا میخوره ، چاق میشه

 

۵ - لاک پشت میفته تو دریا ، غرق میشه

 

۱ - ترکه آدامس نخورده بوده ، واسه اولین بار بهش آدامس میدن ، دندوناش میچسبه بهـــم

 

۲ - ترکه خونه خالی نداشته دست دوست دخترشو میگیره باهم میرن مهدیه تهران

 

۳ - ترکه میچصـــه ، میبینه بو گنــد بلند میشه ، دمــــــه دماغشو میگیره

 


۴ - ترکه میره دستشوئی میچصـــه ، نفس تنگی بهش دست میده

 

۵ - ترکه میره زیره دوش ، نفس تنگی بهش دست میده


 

۱ - ترکه زنگ میزنه خونه ی دوست دخترش بابای دختره برمیداره ، ترکه بوق اشغالی میزنه

 

۲ - ترکه اطلاعات عمومیش خیلی میره بالا ، گنجیشکــا بهش نوک میزنن

 

۳ - ترکه نماز میخونه بهش احساس سبکی دست میده ، باد میبرتش

 

۴ - ترکه داشته خواب می دیده ، یه دفه برق میره ترکه از خواب میپره

 


۵ - ترکه دلش درد میکرده میگوزه

 

 

 

۱ - ترکه تو مسابقات المپیاد شیمی شرکت میکنه ، برنده میشه میره مرحله تـــــــک حذفی

 

۲ - ترکه 2 ساعت میشینه فکر می کنه ، میبینه به جائی نمیرسه ، پیاده میشه

 

۳ - تارزان واسه ماه عسل دست زنشو میگیره میرن جنگلای شمال

 

۴ - ترکه آهنگ غمگین گوش میده ، جو میگیرتش دپرس میشه

 

۵ - به ترکه سـِــرُم تزریق می کنن ، معتاد میشه

 

 

۱ - ترکه خوابش نمیبرده بلند میشه میره تو طویله گوسفندهارو میشماره

 


۲ - ترکه زیره دوش بوده ، یه دفه آب سرد و گرم میشه ، ترکه تــَـرَک میخوره

 

۳ - ترکه واسه دوران سربازی پسرشو میفرسته تیم فجر سپاسی شیراز

 


۴ - ترکه تو زندگیش خطا میکنـه ، زنش بهش کارت زرد میده

 

۵ - ترکه زنشو مهر میکنه ؛ 9 ماه بعد بچه دار میشه

 
۱ - ترکه میره کناره زمین خودشو گرم کنـــه ، خیلی تمرین میکنـــه ، آب پز میــشه

 

۲ - ترکه داشته هلی کوپتری میزده ، جو میگیرتش پرواز میکنه

 

۳ - اصفهانیه اکس میخوره ، واسه چند لحظه لارج میشــه

 


۴ - ترکه شکمش کار نمیکرده ، آرد نخوچـــی میخوره

 


۵ - ترکه گل میخـــوره ، تو دلش جــَـوونه میزنـــه

 

 

۱ - اصفهانیه میخواسته خرجش نره بالا ، واسه دوستش اس ام اس خالی مفرسته

 

۲ - ترکه دماغشو عمل میکنه ، چسب بینی میزنه ، نفس تنگی میگیره

 


۳ - ادیسون برق رو اختراع میکنه ، ترکه صلوات میفرسته

 

۴ - ترکه خودکارش تموم میشه ، نوکشو میتراشه

 


۵ - ترکه قاضی میشه ، میخورنش

 
 

۱ - ترکه جمعه بدنیا میاد ، سالی 364 روز رشد میکنه

 


۲ - ترکه واسه سالگرده باباش ، بادکنک و کاغذ رنگی میزنه

 

۳ - ترکه با نمک مسواک میزنه ، دندوناش شوره میبنده

 


۴ - ترکه دستشوئی بوده ، یکی میاد در میزنه ، ترکه میگه : در بازه ، بیا تــــو

 

۵ - ترکه تو زمستون میگوزه ، گوزش بخار میکنه

 


۱ - تو چشم ترکه آشغال میره ، دوستش فوت میکنه تو چشمش ، چشمش سرما میخوره

 


۲ - ترکه مداح میشه ، چند سال بعد میره واسه آموزش دوران مربیگری

 

۳ - ترکه تف میکنه تو پیریز ، تفشو برق میگیره

 

۴ - ترکه ۳ دور ، دوره خودش میچرخه میبینه داره سرش گیج میره ، دو دور بر میگرده

 

۵ - ترکه خمیر دندونش تموم میشه ، آب میریزه توش

 

 

۱ - ترکه میخواسته پرنده هارو غافلگیر کنه ، یه مزرعه میزنه وسط دشت لــــوت

 


۲ - ترکه میخواسته کتاب بخونه ، سواد نداشته از حفظ میخونه

 

۳ - تلویزیون داشته فیلم نشون میداده ، وسطش که هی میزده پیام بازرگانی ، ترکه

میگه : حالا انقدر پیام بازرگانی نشون میده تا فیلم تموم شه

 


۴ - ترکه نشسته بوده توی توالت ، بهش میگن اونجا داری چیکار می کنی ؟

میگه : دارم فکر می کنم

 

۵ - ترکه زنگ میزنه خونه ی دوست دخترش ، بابای دختره برمیداره ، ترکه هول میکنه

میخوره زمین

 

|+| نوشته شده توسط قاطي در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 1:1 | 
راههاي دوست دختر آزاري

راههاي دوست دختر آزاري
هر وقت خواستيد وي را سوار ماشين کنيد با استفاده از عطر زنانه مادر و يا خواهر محترمتان فضاي ماشين را عطر آگين کنيد و هنگامي که ازتان پرسيد اين بوي چيست شروع به تناقض گويي کنيد تا تصور کند رقيب دارد!(مسلماً اين عمل بسيار غير انساني است و تنها در صورتي اين کار را انجام دهيد که مطمئن شويد بعد ها ناحيه اي از وجود شما به نام وجدان شروع به خارش و درد نخواهد کرد) 


دائماً اسم وي را اشتباهي صدا کنيد (مثلاً اگر اسمش سارا است او را شيما صدا بزنيد تا هر گونه امکان اشتباه اعم از لپي و ... به ذهنش خطور نکند و به شک بيفتد که رقيب دارد).اگر هم پرسيد شيما کيست بگوييد دوست دختر قبلي ام که تيريپي لاو گونه با او داشتم ! 


مدام به طرز لباس پوشيدن وي گير دهيد .مثال:
شما- اين چه شلواريه؟چرا اينقدر کوتاهه؟مگه بابات پول نداره واست شلوار بخره؟


دوست دخترتان: کجاي شلوار من کوتاهه ؟تا سر قوزک پام اومده!


شما- بد تر!اين چه وضع لباش پوشيدنه؟چرا مثل قرون وسطي تيپ ميزني؟الان همه شلوار کوتاه ميپوشند تو چرا مثل زناي 70 ساله لباس پوشيدي؟!؟!؟!

(البته لازم به ذکر است که زنان 70 ساله در صورتي که در قيد حيات باشند هرگز شلوار نمي پوشند و به دليل کهولت سن و نزديک بودن به زمان فسيل شدن فقط دامن مي پوشند.دليلش رو هر وقت 70 ساله شديد مي فهميد!)  

 

از يک هفته قبل از تولد تا يک هفته بعد از تولدش مفقود الاثر شويد و در دسترس نباشيد و هنگامي هم که از شما درخواست هديه نمود به وي بفرماييد:مگه من و تو واسه هديه دوست شديم؟مهم اينه که قلبامون پيش همديگه باشه که هست!(لازم به ذکر است در ساير اعياد سال از قبيل ولنتاين، سالگرد دوستي،روز عيد نوروز و .... نيز همين عمل را انجام دهيد) 


هنگامي که با او قرار داريد يک پاکت مگنا(Magna) گازوييلي خريداري نموده و مانند اگزوز ماشين دائماً از خودتان دود متصاعد کنيد در ضمن دود تهوع آور سيگارتان را نيز مرتباً به سمت وي حواله دهيد  

 

هر وقت با او بيرون ميرويد مانند انسانهاي چشم چران مدام به لنگ و پاچه دختران مردم نگاه بيفکنيد 


هنگامي که دوستش را با خودش سر قرار آورد کانون توجهاتتان به سمت دوستش باشد و قبل از خداحافظي از دوستش بخواهيد شماره اش را به شما بدهد! 

 

 

و اگر مي خواهيد شورش را در آوريد و حسابي سکه يه پولش کنيد با يکي ديگر از دوست دختر هايتان(که مطمئناً همه پسر ها براي روز مبادا چنين چيز هايي دارند) به جايي برويد که مطمئنيد وي و چند تا از دوستان صميمي اش(که البته شما را هم ميشناسند) آنجا حضور دارند!


- نکته: دختر خانم ها معمولاً به دليل وجود خصلتي به نام حسودي جلوي دوستان صميمي خود پز دوست پسر هاشون را ميدهند حال تصور کنيد که يک دختري وقتي که پيش دوستان صميمي اش ميباشد - در حاليکه مشغول تعريف دادن از دوست پسرش- ناگهان دوست پسرش را مشاهده کند که دست در دست دختري ديگر از آن ناحيه رد ميشوند(اين يكي خيلي حال ميده حتما امتحان كنيد  )

بعد وقتي باهاش تو پارک قدم مي زنيد اس ام اس هاتون رو چک کنيد و به دختر جماعت نگاه کنيد. ( سعي کنيد درست جلوي چشم دوستتون اين کار را بکنيد )

وقتي پيش دوستتونيد اونيکي دخترا رو نشون بديد و بگيد مثلا: عجب مانتوي باحالي پوشيده 

تو ماشين که هستين و دوستتون در حال گوش دادن به موزيک مورد علاقه شون هستند بزنيد به يه اثر زيبا از دکتر شجريان گوش کنيد

وقتي در کافي شاپ در حال صرف انواع نوشيدني و ... هستيد بي کلاس ترين نوشيدني مثل چايي را سفارش بدهيد 

وقتي قراره با هم به مهموني يا ... بريد از درويشانه ترين لباسهايتان استفاده کنيد تا آنتي کلاس عمل کرده باشيد
نتيجه اخلاقي = کلا بي کلاس باشين تا راحت باشين 

- هميشه دوست دخترتون رو با اسم دوست دختر قبليتون که اونم ميشناسه صدا کنيد و (بعد معذرت بخواهيد) 

- وقتي از جايي که با هم چيزي خورديد و شما حساب کرديد بيرون اومديد بگيد:اصلا ارزش نداشت و فقط پولتون رو دور ريختيد.    

-آخر نامه ها مثله اين تازه به دوران رسيده ها زرت و زورت ننويسيد (دوستت دارم) 

- ولنتاين مسافرت باشيد. 

 

- هميشه يک شاخه گل بهترين هديه هست. 

- وقتي موهاش بلنده بهش بگيد کوتاه کنه و اگر کوتاه کرد بگيد: الان فهمبدم هيچ مدل مويي بهت نمياد. بلند که بود قشنگتر بود. 

- به بهانه ي ترافيک 33دقيقه و 14ثانيه دير بريد سر قرار.دانشمندان در آخرين تحقيقات خود ثابت کرده اند که اگر ديرتر از اين زمان برويد خوشگل مورد نظر (آي کيو همون دختره ديگه) محل را ترک خواهد کرد و اگر زود تر برويد پررو ميشود.  

- فقط از رنگ صورتي بدتون مياد (مورد استفاده در 99/99درصد از مواقع)

- از مزه ي رژ لب چندشتون ميشه (وا!!!!!!!!!) 

اين ها همش امتحان شده است. فقط يه كم دوست دختر خودتون رو بسنجيد چون به شخصه خود من چندين بار مورد ضرب و شتم قرار گرفته ام. بايد بگم كه هيچ مسيوليتي هم نميپذيرم. ولي اگه دوست دخترتون يه خورده پررو شد حتما از اين روش ها استفاده كنيد

|+| نوشته شده توسط قاطي در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 و ساعت 2:58 | 

فاصله سني زیاد ميان زوجين
فرزندانش سخن مي گفت، به تفاوت سني زياد خود با همسرش اشاره كرد و گفت : روزي كه ازدواج كردم سيزده سال بيشتر نداشتم، در حالي كه شوهرم در آن روزها سي ساله بود و من از ديدن او سخت دچار وحشت شده ، پيوسته از او مي ترسيدم و اين ترس و ناامني تمامي وجودم را پر كرده بود و تا زمان مرگ او نيز وجود داشت، اين ترس شديد همه ي آرامش مرا سلب كرده بود.
پس اگر فاصله سني ميان زوجين زياد نباشد، اين گونه ترسها كمتر ديده مي شود.

10- نتايج نامطلوب ديگر

تفاوت سني زياد بين زوجين مشكلات ديگري نيز در پي دارد كه در دوره هاي پاياني زندگاني رخ مي دهد و از آن ميان مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:

الف- احساس پشيماني

در غالب موارد ، اين نوع ازدواجها با پشيماني همراه مي شود، زيرا مشكلات فراوان ناشي از اين نوع ازدواجها به قدري زياد و غير قابل تحمل است كه در اكثر موارد موجبات پشيماني را فراهم مي كند.

ب- بروز مشكلات غير منتظره

پيدايي مشكلات غير قابل انتظار، پيامد نامطلوب ديگر چنين ازدواج هايي است. خانمي كه همسرش را از دست داده بود و با او تفاوت سني زيادي هم داشت، اظهار مي كرد : به دليل عدم درك يكديگر، زندگاني ما سراسر پر ازمشاجره و دعوا بود. او در مورد عاقبت زندگاني اش با همسر بزرگتر از خود مي گفت: حالا كه او مرده ، پسر بزرگم مرا رها نمي كند و پيوسته به من مي گويد: بالاخره با آن همه دعوا و جار و جنجالهايي كه به راه مي انداختي كاري كردي كه پدرم بميرد و در واقع تو پدرم را كشتي ومن هر چه مي گويم مرگ پدر به دعواهاي ما ربطي ندارد از من نمي پذيرد و با من سر اين موضوع درگيري پيدا كرده است، يعني تا وقتي كه همسرم بود ، با او دعوا مي كرديم و حالا پسرم جاي او را در دعوا و مشاجره گرفته است.

ج- جرم زايي فرزندان

مشكل ديگري كه در اين گونه ازدواجها ديده مي شود ، اين است كه امكان جرم زايي در فرزندان آنها بيشتر از مواردي است كه زوجين فاصله سني مناسبي با يكديگر دارند.

د- طلاق

معضل ديگري كه گاه در خانواده هايي كه تفاوت سني زوجين زياد است ديده مي شود ، مسئله عدم تحمل يكديگر و وقوع طلاق است و در نهايت مي توان گفت كه مشكلاتي نظير عدم درك يكديگر ، نداشتن تفاهم ، عدم انعطاف پذيري كافي و عدم ارضاي غرايز ، گاه به عنوان موانعي جدي بر سر راه تداوم زندگي تلقي مي شوند و طلاق كه مرگ اجتماع كوچك خانواده است ، رخ مي دهد.

توجه

با بررسي سن ازدواج در ميان قشرهاي مختلف و جوامع گوناگون در مي يابيم كه غالبا ًسن مردان در جريان ازدواج بيش از زنان است. آلن ژيرار مي نويسد : آگاهي هاي جمعيت شناسانه درباره سن همسران به هنگام ازدواج آموزنده است و مي دانيم كه بيشتر اوقات ، افرادي با هم پيوند زناشويي مي بندند كه از لحاظ سني به هم نزديك باشند. از اين رو تناسب سني را بايد به عنوان يك ضريب مهم همسان همسري كه در جامعه از اهميت والايي برخوردار است، در نظر بگيريم.

ديدگاه ديني

از نظر اسلام ازدواج كردن با تفاوت سني زياد ، امر نامشروعي نيست و آنچه در سنت پيامبر ديده مي شود، حكايت از مشروعيت اين نوع ازدواج دارد. كمالات پيامبر به عنوان انساني كامل به حدي بود كه به خوبي با حضرت خديجه (س) زندگاني كرد و در آن زندگاني معضلي به خاطر تفاوت سن و سال ديده نمي شد و از سوي ديگر خديجه (س) نيز زني با كمال و بي نظير بود. تمامي ثروت فراوان خود را در راه تبليغ اسلام صرف نمود و اولين زني بود كه به پيامبر ايمان آورد، در شعب ابيطالب با ديدن تمامي مشقت ها، به دليل علاقه اي كه به اسلام و پيامبر داشت، همه آنها را تحمل كرد و فاطمه (س) را براي پيامبر به يادگار گذاشت. پيامبر نيز به عنوان همسري باوفا هر گاه كه نام خديجه (ع) را مي شنيد اشك در چشمان مباركش حلقه مي زد، به نحوي كه اطرافيان آن حضرت ، تأثر او را به خوبي حس مي كردند.

نتيجه آن كه فقط كساني مي توانند در اين نوع ازدواج ها موفق باشند كه از رفتار پيامبر (ص) و خديجه (ع) به خوبي متأثر باشند.

امام صادق ( ع ) مي فرمايند :

العارفه لاتوضع الا عندالعارف

زن فهميده ي فرزانه بايد در كنار مرد فهميده قرار گيرد نه غير آن .

در پايان تأكيد مي كنيم كه ضمن رفع مشكلات چنين خانواده هايي از طريق مشاور خانواده بايد به دختران و پسراني كه قصد ازدواج دارند ، آموزش داد كه فاصله سني بين آنان بين سه يا چهار سال و حداكثر هفت سال باشد و اين چيزي است كه بايد در موقع راهنمايي قبل از ازدواج براي آنان تشريح نمود تا دريابند كه با فاصله سني كمتر ، مشكلات كمتري خواهند داشت، مشروط بر اين كه به ساير جنبه هاي لازم براي ازدواج موفق نيز توجه كافي مبذول دارند.

تذكر

شايد يكي از خوانندگان اين مطلب شما برادر يا خواهر گرامي باشيد كه تفاوت سني زياد با همسر خود داشته باشيد و ذهن شريفتان مشغول گردد كه اين مشكلات در زندگي ما هم بروز خواهد كرد. پس چه بايد كرد و راه حل چيست؟ نگران نباشيد ، زيرا شما با پيامدهاي تفاوت سني زياد آشنا شده ايد و با اراده و كسب راهنمايي مي توانيد از بروز مشكلات جلوگيري نماييد.
 

|+| نوشته شده توسط قاطي در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 و ساعت 0:47 | 

فاصله سني زیاد ميان زوجين
فرزندانش سخن مي گفت، به تفاوت سني زياد خود با همسرش اشاره كرد و گفت : روزي كه ازدواج كردم سيزده سال بيشتر نداشتم، در حالي كه شوهرم در آن روزها سي ساله بود و من از ديدن او سخت دچار وحشت شده ، پيوسته از او مي ترسيدم و اين ترس و ناامني تمامي وجودم را پر كرده بود و تا زمان مرگ او نيز وجود داشت، اين ترس شديد همه ي آرامش مرا سلب كرده بود.
پس اگر فاصله سني ميان زوجين زياد نباشد، اين گونه ترسها كمتر ديده مي شود.

10- نتايج نامطلوب ديگر

تفاوت سني زياد بين زوجين مشكلات ديگري نيز در پي دارد كه در دوره هاي پاياني زندگاني رخ مي دهد و از آن ميان مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:

الف- احساس پشيماني

در غالب موارد ، اين نوع ازدواجها با پشيماني همراه مي شود، زيرا مشكلات فراوان ناشي از اين نوع ازدواجها به قدري زياد و غير قابل تحمل است كه در اكثر موارد موجبات پشيماني را فراهم مي كند.

ب- بروز مشكلات غير منتظره

پيدايي مشكلات غير قابل انتظار، پيامد نامطلوب ديگر چنين ازدواج هايي است. خانمي كه همسرش را از دست داده بود و با او تفاوت سني زيادي هم داشت، اظهار مي كرد : به دليل عدم درك يكديگر، زندگاني ما سراسر پر ازمشاجره و دعوا بود. او در مورد عاقبت زندگاني اش با همسر بزرگتر از خود مي گفت: حالا كه او مرده ، پسر بزرگم مرا رها نمي كند و پيوسته به من مي گويد: بالاخره با آن همه دعوا و جار و جنجالهايي كه به راه مي انداختي كاري كردي كه پدرم بميرد و در واقع تو پدرم را كشتي ومن هر چه مي گويم مرگ پدر به دعواهاي ما ربطي ندارد از من نمي پذيرد و با من سر اين موضوع درگيري پيدا كرده است، يعني تا وقتي كه همسرم بود ، با او دعوا مي كرديم و حالا پسرم جاي او را در دعوا و مشاجره گرفته است.

ج- جرم زايي فرزندان

مشكل ديگري كه در اين گونه ازدواجها ديده مي شود ، اين است كه امكان جرم زايي در فرزندان آنها بيشتر از مواردي است كه زوجين فاصله سني مناسبي با يكديگر دارند.

د- طلاق

معضل ديگري كه گاه در خانواده هايي كه تفاوت سني زوجين زياد است ديده مي شود ، مسئله عدم تحمل يكديگر و وقوع طلاق است و در نهايت مي توان گفت كه مشكلاتي نظير عدم درك يكديگر ، نداشتن تفاهم ، عدم انعطاف پذيري كافي و عدم ارضاي غرايز ، گاه به عنوان موانعي جدي بر سر راه تداوم زندگي تلقي مي شوند و طلاق كه مرگ اجتماع كوچك خانواده است ، رخ مي دهد.

توجه

با بررسي سن ازدواج در ميان قشرهاي مختلف و جوامع گوناگون در مي يابيم كه غالبا ًسن مردان در جريان ازدواج بيش از زنان است. آلن ژيرار مي نويسد : آگاهي هاي جمعيت شناسانه درباره سن همسران به هنگام ازدواج آموزنده است و مي دانيم كه بيشتر اوقات ، افرادي با هم پيوند زناشويي مي بندند كه از لحاظ سني به هم نزديك باشند. از اين رو تناسب سني را بايد به عنوان يك ضريب مهم همسان همسري كه در جامعه از اهميت والايي برخوردار است، در نظر بگيريم.

ديدگاه ديني

از نظر اسلام ازدواج كردن با تفاوت سني زياد ، امر نامشروعي نيست و آنچه در سنت پيامبر ديده مي شود، حكايت از مشروعيت اين نوع ازدواج دارد. كمالات پيامبر به عنوان انساني كامل به حدي بود كه به خوبي با حضرت خديجه (س) زندگاني كرد و در آن زندگاني معضلي به خاطر تفاوت سن و سال ديده نمي شد و از سوي ديگر خديجه (س) نيز زني با كمال و بي نظير بود. تمامي ثروت فراوان خود را در راه تبليغ اسلام صرف نمود و اولين زني بود كه به پيامبر ايمان آورد، در شعب ابيطالب با ديدن تمامي مشقت ها، به دليل علاقه اي كه به اسلام و پيامبر داشت، همه آنها را تحمل كرد و فاطمه (س) را براي پيامبر به يادگار گذاشت. پيامبر نيز به عنوان همسري باوفا هر گاه كه نام خديجه (ع) را مي شنيد اشك در چشمان مباركش حلقه مي زد، به نحوي كه اطرافيان آن حضرت ، تأثر او را به خوبي حس مي كردند.

نتيجه آن كه فقط كساني مي توانند در اين نوع ازدواج ها موفق باشند كه از رفتار پيامبر (ص) و خديجه (ع) به خوبي متأثر باشند.

امام صادق ( ع ) مي فرمايند :

العارفه لاتوضع الا عندالعارف

زن فهميده ي فرزانه بايد در كنار مرد فهميده قرار گيرد نه غير آن .

در پايان تأكيد مي كنيم كه ضمن رفع مشكلات چنين خانواده هايي از طريق مشاور خانواده بايد به دختران و پسراني كه قصد ازدواج دارند ، آموزش داد كه فاصله سني بين آنان بين سه يا چهار سال و حداكثر هفت سال باشد و اين چيزي است كه بايد در موقع راهنمايي قبل از ازدواج براي آنان تشريح نمود تا دريابند كه با فاصله سني كمتر ، مشكلات كمتري خواهند داشت، مشروط بر اين كه به ساير جنبه هاي لازم براي ازدواج موفق نيز توجه كافي مبذول دارند.

تذكر

شايد يكي از خوانندگان اين مطلب شما برادر يا خواهر گرامي باشيد كه تفاوت سني زياد با همسر خود داشته باشيد و ذهن شريفتان مشغول گردد كه اين مشكلات در زندگي ما هم بروز خواهد كرد. پس چه بايد كرد و راه حل چيست؟ نگران نباشيد ، زيرا شما با پيامدهاي تفاوت سني زياد آشنا شده ايد و با اراده و كسب راهنمايي مي توانيد از بروز مشكلات جلوگيري نماييد.
 

|+| نوشته شده توسط قاطي در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 و ساعت 0:41 | 

ترکه شب دوم عروسیش زنشو می کشه ،

بهش میگن چرا اینکار رو کردی ؟ میگه : پرده نداشت !

میگن چرا شب اول نکشتی ؟

میگه : شب اول داشت !!!

*******************************

ترکه می ره مسابقه قرآن ،

نوبت اون که می شه براش سوره بنی اسرائیل می افته

اونم از مسابقه انصراف می ده!!!

 ×××××××××××××××××××

 


امان از دست زن ها
تحقیقات نشان داده که فقط 20% مردها عقل دارند
.......
80% بقیه زن دارند !!!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟

مردها بر اثر کمبود عاطفه ازدواج می کنند
بر اثر کمبود حوصله طلاق می دن
ولی نکته جالب اینه که بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج می کنند !!!! ؟؟؟؟؟؟؟

 

،،،،،،،،،،،،،،


ارتباط سرطان سينه و پوشيدن سوتین
بسياري از زنان جامعه ما نمي دانند كه بستن سوتين به مدت طولاني ارمغاني به جز سرطان براي آنها ندارد. 

به گزارش سلامت نيوز، براي سالهاي طولاني، اغلب مقالات به دلايلي از عوامل ايجاد كننده سرطان سينه مثل نا مناسب بودن تغذيه ، ورزش نكردن و..... به عنوان عوامل اصلي زمينه ساز اين بيماري كه بيشترين ميزان مرگ ومير زنان را در 2 دهه اخيرداشته ،اشاره مي كردند.


×××××××××××


فواید در آغوش کشیدن و بغل کردن برای سلامتی
بغل کردن مطمئناً احساس خیلی خوبی به شما می بخشد و شواهد نشان می دهد تاثیرات بسیار خوبی هم بر سلامتی ما دارد. در تحقیقی که در دانشگاه کارولینای شمالی انجام گرفت، محققان دریافتند که بغل کردن هورمون "اکسیتوسین" را افزایش داده و خطر ابتلا به بیماری های قلبی را کاهش می دهد.

 

×××××××××


امان از دست زن ها
- اونقدر که مامانشون می گن خوش تیپ باشن !
- اونقدر که بچه شون می گن قوی باشن !
و مهمتر از همه اینکه :
- اونقدر که زنشون بهش شک داره دوست دختر داشته باشن !!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟

- بیشتر مردان موفقیت شون رو مدیون زن اولشون هستند و
زن دومشون رو مدیون موفقیت شون !!!!!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟؟

مرد اولی : امان از دست این زنها !؟ زنم تمام دارائیمو برداشت و رفت !
دومی : خوش به حالت ! زن من تمام دارائی مو برداشت و نرفت !!!! ؟؟؟؟؟

- زن به شوهر : من احمق بودم که باهات ازدواج کردم !
مرد : عزیزم چرا عصبانی می شی ! خب من هم عاشقت بودم اینو نفهمیدم !!!! ؟؟؟؟؟

فرق پیر دختر با پیر پسر:
- اولی موفق نشده ازدواج کنه
ولی دومی موفق شده ازدواج نکنه !!! ؟؟؟

- یه ضرب المثل آموزنده هست که می گه :
مردن برای زنی که عاشقشی از زندگی باهاش آسون تره !!!!! ؟؟؟؟؟؟

مرد به زن : عزیزم ممنونم ازت ! تو اعتقاد به دین رو به زندگیم آوردی!
چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا' وجود نداره !!!!! ؟؟؟؟؟؟

1-فردوسي حكيم بزرگ ايراني كه همه قبولش دارن ميگه:

كه پيش زنان هرگز راز مگوي چو گويي سخن بازيابي به كوي.
معني:هرگز رازت رو به يه زن نگو كه اگه بگي پس فردا رازت رو از زبون در و همسايه ميشنوي خندیدن حقيقت محض!

2-اين حكيم در جاي ديگه ميگه:
زنان را نباشد به جز یک هنر نشینند و زایند شیران نر
اينم كه احتياج به معني نداره.

3-ارنست همينگوي ميگه:

زن ها جنگ ها را شروع مي کنند و مردها آن ها را ادامه مي دهند.

4-منكن جان هم ميگه:

مردها و زن ها دست کم در يک مورد اتفاق نظر دارند. هيچ کدام به زن ها اعتماد ندارند!

البته زياد ناراحت نشو (خانم‌ها رو ميگم).چيزهاي خوبي هم راجه به زنها گفتن مثل:

5-ناپلئون كه ميگه:

اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسي پرورش مي داد

××××××××××××××××××××××××××××××

 


 

|+| نوشته شده توسط قاطي در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 و ساعت 0:39 | 
 

از وقتي سر و کله کلاس و تمدن بدشگون پيدا شده .... بدبختي و بي غيرتي همه رو گرفته ... اگه (خيلي عذر مي خوام ) بامانتوهاي آنچناني و هفت قلم آرايش کرده دختر مسلمون بره خيابونا رو متر کنه کلاس داره  ..... اگه تو سفره هاي ميهماني بيشتر از 10 جور غذا باشه کلاس داره ...... اگه تو حرف زدنت سه چهار تا کلمه اجنبي نگي اوج بي کلاسيه ..... اگر رفت و آمد دختر وپسرمون رو کنترل کنيم بي کلاسيه (يعني که چي؟؟ تو کاراي شخصيشون دخالت مي کنيم !!!).... خلاصه خودمونو زديم به کوچه ... چپ و در مسير استحاله گي پيش مي ريم تا از قافله مسترتمدن عقب نمونيم ......


تا کجا.... ديگه من نمي دونم .....
حالا عجله اي نيست ....
صبر کنيد .....
هنوز بلاهايي که تمدن وکلاس بايد به سرمون بيارن ادامه داره .....
......
...

آسمون شديدا ابريه .... اما از بارون خبري نيست ...... خيلي وقته که بارون نيومده ...... همه ته ته ته غصه هاشون براي خشکسالي امسال نگرانن .....
....
اتوبوس هنوز راه نيفتاده ..... پيرمردي هفتاد ، هشتاد ساله ... با چند تا سنگگک اومد تو قسمت زنا
(ن) ... خانم سنگک نمي‏خواين .... کي جواب ميده؟ هر کي تو فکر غصه هاي خودشه ...... پيرمرد نااميد و خميده تر از اتوبوس پياده شد.....
.......
به ما چه اين پيرمرد با اين سنش مياد سنگگک مي فروشه ...... 

به ما چه يه نفر براي پانصد تومن مونده که بده وديعه تا تو اين اجاره هاي سر سام آور دنبال خونه نباشه .....  از اون طرف پنج ميليون بايد خرج يه عروسي رفتن بشه ..... به قول ؟ مگه ميشه با اون لباسي که رفته عروسي دختر خاله اش با همون لباس بره عروسي پسر عموش  ..... مگه ميشه شوهرش کت وشلوار بي مارک بپوشه ..... اونوقت نمي گن چي بي کلاسن !!.....

به ما چه که خانم ع پول نداره پسرشو که ناراحتي قلبي داره عمل کنه .......  از اون طرف اگه براي يه مهموني عصرونه 15 نفره سيصد تومن خرج شه لازمه ..... يعني اگه اون جوري نباشه بي کلاسيه .....

به آقايي که مسئول استخدامه چه ربطي داره فلان دختر بايد خرج خونواده شو بده اما از کار خبري نيست ...... از اون طرف به واسطه آشنايي با پدر فلان دختر که پدرش  ميلياردره و فقط براي سرگرمي مي ره سر کار ........  هميشه کار هست در هر سمتي که بخواد ....

به خانم فلاني (که غالب بر 50 سرويس طلا داره وهر سرويشش حداقل 10 ميليونه و براش حکم يه بار مصرف رو داره چون تکراريه ... و نمي تونه بفروشه چون  از هر کدومش يه خاطره داره ) چه ......که دو تا جوان مي خوان زندگيشون رو شروع کنن و براي هزينه اوليه شون موندن ...... البته ما که بخيل نيستيم خدا بيشتر بده ...... ولي شما بگين جاي فکر کردن نداره .... حرص خوردن نداره ..... البته فکر نکنين طرف مسلموني حاليش نيس ..... برعکس !!!!!!.....
به ماچه!!!! .....
....... به ما چه ..... !!!!
.....
............ به ما چه متراژ خيابونا و پياده روها با دختراست ...... اونوقت پسرا مسئول ناظر اين متراژهان ....(اگه اين جمله رو نمي گفتم.....!!!

...... بگذريم ...


ايستگاه مقصد .....
هنوز آسمون ابريه .... اين قسمت از شهر هم بارون نيومده ......
چقدر دلم مي خواست بارون بياد و راه برم زير بارون  ......
احساس مي کنم کله ام داغ کرده ......
خدايا نکنه ......نکنه ديگه صداي بارونو نشنويم..........


......


 

|+| نوشته شده توسط قاطي در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 و ساعت 0:24 | 
چرا دوچرخه خریدن از زن گرفتن بهتره؟!!

چرا دوچرخه خریدن از زن گرفتن بهتره؟!!
ا- دوچرخه ها حامله نميشن!
2- شما هر موقع از ماه مي تونين با دوچرخه تون سواري کنين!
3- دوچرخه ها پدر و مادر ندارن!
4- دوچرخه ها نمي نالند ، مگه اينکه واقعا'' يه مشکلي وجود داشته باشه!
5- شما مي تونين دوچرخه تون رو با دوستاتون شريک بشين!
6- دوچرخه ها اهميت نميدن که شما سوار چند تا دوچرخه ء ديگه شدين!
7- موقع سواري ، شما و دوچرخه تون مي تونين هر دو در يک زمان به پايان کار برسين!
8- دوچرخه ها اهميت نميدن که شما به دوچرخه هاي ديگه زل بزنين!
9- شما هيچوقت نمي شنوين که: ''مژده! شما دارين صاحب يه دوچرخه ء کوچيک ميشين''!
10- اگه دوچرخه تون مشکلي براي سواري پيدا کنه مي تونين تعميرش کنين!
11- دوچرخه ها اهميت نميدن که شما مجله ء دوچرخه بخرين!
12- اگه دوچرخه تون شل باشه مي تونين سفتش کنين!
13- اگه دوچرخه تون رديف نباشه مجبور نيستين با بحث و گفتگو سياست به خرج بدين!
14- شما به کسي که روي دوچرخه تون کار مي کنه احساس حسادت نمي کنين!
15- اگه حرف بدي به دوچرخه تون بزنين مجبور نيستين براي سواري بعدي ، کلي عذرخواهي کنين!
16- شما تا هر موقعي که دلتون مي خواد مي تونين روي دوچرخه تون سواري کنين ، بدون اينکه جراحتي برداره!
17- شما مي تونين هر موقعي که مي خواين سواري رو متوقف کنين ، بدون اينکه دوچرخه تون ديوونه بشه!
18- دوچرخه ها بهتون توهين نمي کنن اگه سوارکار خوبي نباشين!
19- دوچرخه ء شما نمي خواد با بقيه ء دوچرخه ها بره بيرون!
20- دوچرخه ها اهميتي نميدن اگه شما دير به پايان برسين!
21- شما مجبور نيستين قبل و بعد از سواري برين حمام!
22- اگه دوچرخه تون قشنگ به نظر نمي رسه مي تونين رنگش کنين يا قطعاتش رو عوض کنين!
23- شما مي تونين اولين باري که دوچرخه رو مي بينين باهاش سواري کنين ، بدون اينکه مجبور باشين براي شام ببرينش بيرون يا ببرينش سينما يا ...!
24- تنها وسيله ء محافظتي که موقع سواري با دوچرخه مجبورين بپوشين ، يه کلاهه!
25- توي مهموني ها راحت مي تونين تعريف کنين که چه سواري خوبي با دوچرخه تون داشتين.
 
|+| نوشته شده توسط قاطي در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 و ساعت 0:23 | 
مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن


منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن


شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن


معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام

 

پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم


پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده


منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه


شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت


معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق


پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد


مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت

|+| نوشته شده توسط قاطي در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 و ساعت 0:22 | 
همون طور که می دونید گرگ پستان داری گوشت خوار از خانواده ی سگ سانان است.گرگ ها در قدیم در جهان پراکنده بودند ولی امروزه محل زندگی آنها به خاورمیانه٬اوراسیاوآمریکای شمالی خلاصه می شود.

این موجودات شگف انگیز در داستان های متعددی وجود دارند و قدرت جادویی خود را به نمایش می کشند.

۱)سرزمین اشباح(۱۲ جلد-دارن شان)در این داستان از گرگ ها به عنوان دوست اشباح نام برده شده و آنها در بعضی موارد به کمک دارن می روند.

۲)هری پاتر(۷جلد-جی.کی.رولینگ)در این داستان پرطرفدار بحث گرگینه مطرح است مخصوصا در جلد ۳ که استاد دفاع در برابر جادوی سیاه(ریموس لوپین)یک گرگینه است و باعث رویداد حوادثی می شود.

۳)نبرد با شیاطین(۵ جلد(البته تا الان)-دارن شان)در این سری از کارهای دارن شان او بیشتر به گرگ ها و گرگینه ها پرداخته به طوری که در جلد ۵ (دیو همخون)(که البته فکر می کنم به اشتباه ترجمه شده)موضوع سر گرگینه شدن گروبز یا نشدن اوست.

۴)پسر گرگ(در مورد جلدها دقیق خبر ندارم-بابک پارسیان(محرابی))در یک جمله بگم او عاشق گرگ هاست برای همین هم نام کتابش که به امید خدا تابستان ۸۷ چاپ می شود این است.

۵)کتاب های بسیار بیشتری به گرگ اشاره کرده اند ولی ما کتاب های جدید و پر طرفدار را مورد بررسی قرار می دهیم.

|+| نوشته شده توسط قاطي در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 و ساعت 6:36 | 
 

قد بالای 180، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و ...

این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند.

توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم .

چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم به اصطلاح همسر آینده ام لا اقل از لحاظ ظاهری همپایه خودم باشد .

تصویری خیالی از آن مرد رویاهایم در گوشه ای از ذهنم حک کرده بودم ، همچون عکسی همه جا همراهم بود .

تا اینکه دیدار محسن ، برادر مرجان – یکی از دوستان صمیمی ام به تصویر خیالم جان داد و آن را از قاب ذهنم بیرون کشید.

از این بهتر نمیشد. محسن همانی بود که میخواستم ( البته با کمی اغماض!) ولی خودش بود . همان قدر زیبا ،

با وقار ، قد بلند ، با شخصیت و ...

در همان نگاه اول چنان مجذوبش شدم که انگار سالها عاشقش بوده ام و وقتی فردای آن روز مرجان قصه ی دلدادگی محسن به من را تعریف کرد ، فهمیدم که این عشق یکطرفه نیست.

وای که آن روز ها چقدر دنیا زیباتر شده بود . رویاهایم به حقیقت پیوسته بود و دنیای واقعی در نظرم خیال انگیز مینمود.

به اندازه یی که گاهی وقت ها میترسیدم نکند همه ی اینها خواب باشد .

 اما محسن از من مشتاق تر بود و به قدری در وصال مان عجله داشت که میخواست قبل از رفتن به سربازی به خواستگاری ام بیاید و با هم نامزد بشویم.

ولی پدرم با این تعجیل مخالفت کرد و موضوع به بعد از اتمام دوران خدمت محسن موکول شد.

محسن که به سربازی رفت ، پیوندمان محکم تر شد . چرا که داغ دوری ، آتش عشق را در وجودمان شعله ورتر کرده بود و اگر قبل از آن هفته یی یک بار با هم تماس داشتیم ، حالا هر روز محسن به من تلفن میکرد و مرتب برایم نامه مینوشت.

هر بار که  به مرخصی می آمد آن قدر برایم سوغاتی می آورد که حتی مرجان هم حسودی اش میشد !

اما درست زمانی که چند روزی به پایان خدمت محسن نمانده بود و من از نزدیکی وصال مان در پوست خود نمیگنجیدم ، ناگهان حادثه یی ناگوار همه چیز را به هم ریخت .

<< انفجار یک مین باز مانده از جنگ منجر به قطع یکی از پاهای محسن شد >>

این خبر تلخ را مرجان برایم آورد همان کسی که اولین بار پیام آور عشق محسن بود .

باورم نمیشد روزهای خوشی ام به این زودی به پایان رسیده باشند .چقدر زود آشیان آرزوهایم ویران شده بود و از همه مهمتر سوالاتی بود که مرا در برزخی وحشتناک گرفتار کرده بود . آیا من از شنیدن خبر معلولیت محسن برای خودش ناراحت بودم یا اینکه . . .

آیا محسن معلول ، هنوز هم میتوانست مرد رویاهایم باشد ؟  آیا او هنوز هم در حد و اندازه های من بود ؟!

من که آن قدر ظاهر زیبای شوهر آینده ام برایم اهمیت داشت .

محسن را که آوردند هنوز پاسخ سوالاتم را نیافته بودم و با خودم در کشمکش بودم .

برای همین تا مدتها به ملاقاتش نرفتم تا اینکه مرجان به سراغم آمد .

آن روز مرجان در میان اشک و آه ، از بی وفایی من نالید و از غم محسن گفت . از اینکه او بیشتر از معلولیتش ، ناراحت این است که چرا من ، به ملاقاتش نرفته ام .

مرجان از عشق محسن گفت از اینکه با وجود بی وفائی من ، هنوز هم دیوانه وار دوستم دارد و از هر کسی که به ملاقاتش می رود سراغم را میگیرد.

هنگام خداحافظی ، مرجان بسته یی کادو پیچی شده جلویم گرفت و گفت:

این آخرین هدیه یی است که محسن قبل از مجروحیتش برایت تهیه کرده بود . دقیقا نمیدونم توش چیه اما هر چی هست ، محسن برای تهیه ی اون ، به منطقه ی مین گذاری شده رفته بود و . . . این هم که می بینی روی کادوش خون ریخته ، برای اینه که موقع زخمی شدن ، کادو دستش بوده و به خاطر علاقه ی به تو ، حاضر نشده بود اون رو از خودش دور کنه .

بعد نامه یی به من داد و گفت :

 این نامه رو محسن امروز برای تو نوشت و گفت که بهت بگم : (( نامه و هدیه رو با هم باز کنی ))

مرجان رفت و ساعت ها آن کادوی خونین در دستم بود و مثل یک مجسمه به آن خیره مانده بودم .

اما جرات باز کردنش را نداشتم .

خون خشکیده ی روی آن بر سرم فریاد میزد و عشق محسن را به رخم میکشید و به طرز فکر پوچم ، میخندید.

مدتی بعد یک روز که از دانشگاه بر میگشتم وقتی به مقابل خانه مان  رسیدم ، طنین صدای آشنائی که از پشت سرم می آمد ، سر جایم میخکوبم کرد .

            _ سلام مژگان . . .

خودش بود . محسن ، اما من جرات دیدنش را نداشتم .

مخصوصا حالا که با بی وفائی به ملاقاتش نرفته بودم .

چطور میتوانستم به صورتش نگاه کنم !

 مدتی به همین منوال گذشت تا اینکه دوباره صدایم کرد

و این بار شنیدن صدایش لرزه بر اندامم انداخت .

_ منم محسن ، نمی خوای جواب سلامم رو بدی ؟

در حالی که به نفس نفس افتاده بودم بدون اینکه به طرفش برگردم گفتم

_ س . . . . سلام . . .

_ چرا صدات میلرزه ؟ چرا بر نمی گردی ! نکنه یکی از پاهای تو هم قطع شده که نمیتونی این کار رو بکنی ؟

یا اینکه نکنه اونقدر از چشات افتادم که حتی نمی خواهی نگاهم کنی ! . . .

این حرفها مثل پتک روی سرم فرود می آمدند . طوری که به زور خودم را سر پا نگه داشته بودم .

حرفهایش که تمام شد . مدتی به سکوت گذشت و من هنوز پشت به او داشتم .

تا وقتی که از چلق و چلق عصایش فهمیدم که دارد میرود .

آرام به طرفش برگشتم و او را دیدم ، با یک پا و دو عصای زیر بغلی . . . کمی به رفتنش نگاه کردم ، ناگهان به طرفم برگشت و نگاهمان به هم گره خود .

وای ! که چقدر دوست داشتم زمین دهان باز میکرد و مرا می بلعید  تا مجبور نباشم آن نگاه سنگین را تحمل کنم .

نگاهی که کم مانده بود ستون فقراتم را بشکند !

چرایش را نمیدانم . اما انگار محکوم به تحمل آن شرایط شده بودم که حتی نمیتوانستم چشمهایم را ببندم .

مدتی گذشت تا اینکه محسن لبخندی زد و رفت . .

بعد از مجروحیتم که تو به ملاقاتم نیامدی ، فکر کردم از دست دادن یک پا ، ارزش کندن آن گل را نداشته .

اما حالا که درام این نامه را می نویسم به این نتیجه رسیده ام که من با دیدن آن گل ، نه فقط به خاطر تو ، که درواقع به خاطر عشق خطر کردم و جلو رفتم ، عشق ارزش از دست دادن جان را دارد ، چه برسد به یک پا و …

 گریه امانم نداد تا بقیه ی  نامه را بخوانم . اما همین چند جمله محسن کافی بود ، تا به تفاوت درک عشق ، بین خودم و محسن پی ببرم و بفهمم که مقام عشق در نظر او چقدر والا است و در نظر من چقدر پست .

چند روزی گذشت تا اینکه بر شرمم فایق آمدم . به ملاقات محسن رفتم و گفتم که ارزش عشق او برای من آن قدر زیاد است که از دست دادن یک پایش در برابر آن چیزی نیست و از او خواستم که مرا ببخشد.

 

اکنون سالها است که محسن مرا بخشیده و ما درکنار یکدیگر زندگی شیرینی را تجربه میکنیم.

ما ، هنوز آن کادوی خونین و آن شاخه گل خشکیده را به نشانه ی  عشق مان  نگه داشته ایم.

احساس شما بعد از خواندن این داستان من چیست ؟ ( مهم )

|+| نوشته شده توسط قاطي در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 و ساعت 6:35 | 

دوتا بهتر از یکی است؟!

 بینهایت دوستش داشتم. مثل یک همزاد. انگار که خودم باشم. اصلا خودم بودم. من مغرور دو تا شده بودم. برایم مقدس بود. آن تصویر روبرویی بود. منعکس توی هیچ آینه ای.

بینهایت برایم عزیز بود. او من بود... فقط من وجود داشت. داشتم به دنیایم اثبات می کردم یک دوقلو دارم. ایده آلیست بودم آن روزها... برای خودم یک جور جلاد.

حرفش را کامل می کردم حرفم را کامل می کرد. بی خیال اصل اول داشتم توی دنیای تازه غوطه می خوردم. از او فقط کلمه داشتم. همین برایم کافی بود. حتی تصویر از او نمی ساختم. حتی صدا.او خودم بودم. با همین صورت. فقط کمی متفاوت.

گذشت... به او عادت کردم. خواست که مرا بیشتر بشناسد. او خواست... او اول بت را شکست... نردبان گرفت تا ماه را بچیند. من امتناع کردم. هزار دلیل برایش آوردم اما می خواست مرا بشنود.سرانجام مجبور شدم به دروغی که به او گفته بودم اعتراف کنم... اول با بدگمانی حدسیاتی درمورد اینکه دروغم می تواند چه باشد ابراز کرد و آنگاه من... دلم را زدم به دریا و گفتم...

"من پسر نیستم. من نمی توانم برادر تو باشم. یک خواهر می خواهی؟"

دنیایش فرو ریخت... البته من اینطور گمان می کردم. اوخ چه اشتباهی...!!!

مرا پذیرفت... به عنوان دوست. نه خواهر... نه هم خون... گفت تو دوستم می توانی بود. و من پذیرفتم. صدایم را خواست و من صدایم را به او بخشیدم. و او صدایش را به من.

چندی گذشت. او بیتاب شد مرا ببیند. و خواستش اجابت شد. او رادیدم. برایم غریبه نبود و برایم غریبه بود. برایش جالب بودم. مثل یک عروسک برای کودک. در اولین برخورد تنها چیزی که تکرار می کرد این بود" هیچ به پسرها نمی مانی. من چقدر احمق بودم..."

برایم بت شد. یکی مثل خودم آنسوی برکه... یکی که دست چپم بود... دست راستم بود... قلممم بود. با هم از همه چیز گفتیم و من دنیایش را بهتر و بهتر شناختم... آنقدر که از او در شناخت دنیایش بهتر شدم. به بودنش عادت کردم و به بودنم عادت کرد.

یک حس به من هشدار می داد. اما... او بت بود. او من بودم. او یک همزاد بود... گفت می خواهد بیشتر از یک دوست باشد برایم. می خواهد برایش همه چیز باشم... گفتم: من مسئولیت سرم نمی شود. گفت" مهم نیست... فقط اجازه بدهم دوستم داشته باشد" من اجابت کردم. و او دوستم داشت... حتی بیشتر از خودم.

 نه ،همیشه یکی بهتر از دوتا است.

 دنیا برای دو تا مغرور کوچک می شود. ... بیتابم می شد... او را از یاد می بردم. او به من فکر می کرد من به قلمم. بعد همه چیز عوض شد. انتهای پله ها را نشانم داد.

"می خواهم تا ابد با من باشی" کاخ آرزوهایم فرو ریخت. یکی که همزادم بود داشت به من سقلمه می زد زودتر بزرگ شو... دنیا مال آدم بزرگها است. زودتر بزرگ شو تا بیشتر دوستت داشته باشم. و من مقاومت کردم. و او شکست. خیلی تلخ بود وقتی گلهای نرگسش را پرت کردم توی بغلش... وقتی گفتم برای همیشه برو...

خیلی تلخ گریست. اما...

او را می بخشم... با آنکه همان نبود که مدام وانمود می کرد. از من رنجید چون واقعا همان بودم که از من شناخته بود. او ماند... من رفتم...

قصه ات را نوشتم... می شه دست از سرم برداری حالا؟! دیدی هیچ تصویر منفی ازت نمی دم؟

 

|+| نوشته شده توسط قاطي در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 و ساعت 6:34 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar