دیگه از خستگیام خسته شدم ....... دیگه از بستگیام بسته
شدم ........... میزنم تیغ به بند بستگی ......مگه از بشم به
خستگی .... بسه تنهایی تو قفس .... بسه این فقس بدون هم
نفس .....دیگه بسته تشنگی بدون اب ..... خوردن فریب و نیرنگ
سراب .... واسه هر کی دلم تنگ میشه ..... تا میفهمه ئلش از
سنگ میشه .. .. دوستی از رو زمین پاک شده ... مردی و
مردونگی از خاک شده ....... هر کی فکر خودشه تو این
زمونه ....... تو نخ آب یخ وگر می نون ..... باید حرف دامو گوش
کنم ..... همه دنیا رو فراموش کنم .... دستمو بلند کنم به
آسمون ..... خودمو رهاکنم از این واون .... دلمو جدا کنم از
آدمها ..... سینمو پر کنم از یاد خدا ... دیگه بسته دیگه بسته
انتظار . ....... آب رحمت بر سر دنیا بیار ...... شب تار شب تار
شب تار .... آسمون ؛ خورشید و بردار بیار .
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر ۱۳۸۷ ساعت 1:24 توسط قاطي
|
اگه میخواین که اسمتون بره جز’ پیوندام ، اسم منو لینک کنین و خبرم کنین از نظرات ، تا منم لینکتونو بزارم