ماهي به آب گفت : تو نميتوني اشكاي منو ببيني , چون من توي آبم.. آب جواب داد اما من ميتونم اشكاي تو رو احساس كنم چون تو توي قلب مني...

هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد که احساس ميکني در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد.

هيچ كس نمي تواند به عقب برگردد و از نو شروع كند، اما همه مي توانند از همين حالا شروع كنند و پايان تازه اي بسازند

ديشب فرشته اي فرستادم تااز تو مواضبت كنداماوقتي رسيد توخواب بودي زود برگشت وگفت هيچ فرشته اي نمي تواند مواظب فرشته اي ديگر باشد

احساساتت رو روم بنويس .عصبانيتهات رو روم خط خطي كن . اشكاتو باهام پاك كن.حتي اگه سردت شد بسوزونم تا گرم بشي .فقط دورم ننداز.

قفل ها كه بي كليد شدن. چشم ها به در سفيد شدن . چه امتحان خوبيه . دوريت عجب غروببيه


مهم نيست قشنگ باشي ،قشنگ اينه كه مهم باشي حتي براي يك نفر........


واسه ما جشن تولدت يك بهونه بود هميشه . كه رو هديه بنويسي دلم از تو دور نيمشه


بازي روزگار را نمي فهمم ! من تو را دوست دارم تو ديگري را....ديگري مرا ...وهمه ي ما تنهاييم.


تنها ارزوم همينه. تا يادم نرفته راستي كاش يك روز بهم بگي من همونم كه ميخواستي


معلم گفت{الف}گفتم او.معلم گفت{ب}گفتم با او.معلم گفت{پ}گفتم پيش او.معلم گفت{ج}خواستم بگويم جدايي گفت نگو


يكم برس باز به خودت ميخوام بيام تولدت . اون وقتا اينجوري نبوذ راهت به اين دوري نبود

 

اولا مهربون ترن اونا كه همسفرند . اشك منم كه جاريه نگه دار يادگاريه

I have 3 friends!
SUN,MOON,YOU!
I want:
SUN for days,
MOON for nights,
BUT
YOU for always!

گاهي وقت ها واقعيت با اونچيزي كه ما پيشبيني ميكنيم كاملا فرق داره ای قلم ای همزاد ای هم سرنوشت خاطراتم رانوشتی دستت خوش اشکهایم را کجا خواهی نوشت .

خواستم شرح غم دل بنویسم با قلم 

                             آتشی در قلم افتاد که طومار بسوخت

(خدايا حكمتت رو شكرقربون لطف و کرمت )

 

 

 

زندگی می گذرد اما به نامردی چرا ؟

اگر کسي را دوست داشته باشي

نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني

نمي توني دوريش را تحمل کني

نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري

نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري

واسه همينه که عاشق ها دیونن

پر از بغضم پر از حرف سکوتم /تو رو گم کردم اما روبروتم/  منو برگردون اونجایی که بودم /آخه  تا کی گرفتار سکوتم/ تو دنیایی که پر از آرزوهاست/ هنوزم زخمیِ سیب فریبم/ اسیر این شبای نا نجیبم/ تو خوبی کن بیا به خلوت من/ تو که میدونی من اینجا غریبم /هنوزم عکس چشمات روبرومه/ نگاه تو تمام آرزومه .

تو را می بينم ،تو را می شنوم ، تو را می گويم ،تو را می نويسم، تو را باور دارم و هميشه با توام به راستی شايدسودای عشقی در تو نيست . و شايد نخوای رسوای عشقم باشی .اما غريبه دل من، آشنابا جسمت نيست در کنارم .اما روحت هست در وجودم. روح واحساست را بارها و بارها زمزمه کردم.عشق و احساسم را بارها وبارهامرور کردم .شايد هيچ زمانی با من نباشی وبا روحم يکی نشی و  نخواهی با من باشی.

شايد تو تنهای تنها رويای شبهای مهتابی زندگيم باشی.شابد تو  برای ديگری باشی.اما خوشحالم که کسی نميتونه  فکر و يادتو از من بگيره.اي کاش منو ببينی و وجودمو باور کنی. اي کاش در شبهای ظلمات تنهاييت تک چراغ دلت من باشم.ايکاش ارامش بعد طوفان دلت من باشم.ايکاش رسوای دلم باشی و شيدای عشقم. 

 ای تو قصه گوی شبهای مهتابی.ای تو ايمان شبهای تنهايی با تو بودن را روحم از تو ياد گرفت. بگو بی تو بودن را از کجا ياد خواهد گرفت.

 بمان تا مرده نباشم و در اغوش تو باشم.تو که بايد شب را از ميان چشمانت معنا کرد.محبت را در قلب کوچکت معنا کرد.تو که گرمای خورشيد را در بر داری زيستن در کنار معشوق  تو که می دونی عاشقم برات تا بيکرانها.

بيا ای تو ايمان گمگشته ام

ديگر گمگشته ام مباش

 ديگر لحظه ای را بی من مباش

همیشه یه نفر هست که ادم بخواد  با اون درد دل کنه

ولی وای به اون روزی که اون خودش درد دل ادم باشه.

خدایا اون روز را برای هیچ کس نرسون و طعم تلخ جدایی را نصیب کسی مکن

اگر چه جدایی حاصل تقدیر دنیاست  .

قابل توجه اون دسته آدمهایی که می پرسن  راز عشق من چیه ؟

سر عشق نهفتنی است نه گفتنی و بساط مهر پیمودنی است نه نمودنی...

 

 

 

 

الماس را جزدر قعر زمین نمیتوان پیداکرد و حقایق را جز در اعماق فکر نمیتوان یافت.

هر آدمي براي نوشتن يه بهانه داره. يكي به اين بهانه مي‌نويسه كه ديگري بخونه، يكي براي اين مي‌نويسه كه دلش سبك بشه، يكي براي نشون دادن استعدادش مي‌نويسه، يكي مي‌نويسه كه فقط نوشته باشه، يكي مي‌نويسه كه جنجال درست كنه، يكي مي‌نويسه تا دوستي برقرار بشه، يكي مي‌نويسه كه از دلتنگي دربياد، يكي مي‌نويسه كه ... .

هركس يه جور نوشته رو دوست داره. هر كس وقتي مي‌نويسه، دوست داره يه نفر بخونه. بيشتر آدمها دوست دارند بنويسند كه درد خودشون را به همه بگويند و خودشونو خالي كنند .......

 از غم تنهايي و دلتنگي و .....

حالا بــــــمـــانـــد که ما برای چی مینویسیم.....زمان درگذر است ومن در حسرت روزهای گذشته ، کاش زمان برمی گشت ،کاش خاطراتم باز تکرار می شدند ،کاش می شد فریاد بزنم ،ای کاش کسی میدانست که من خواهان رفتنم ، دنیا با توام ، بایست مسافر تو خسته است ،خسته از تو ، خسته از آدمکهای پوچالی ، خسته از هر چی ، من گم شدم ،در نماد خوبی و بدی ... مرا دریاب ، دریاب تا به قعر و تاریکی نروم که دیگر راه برگشت نباشد خدایا کمکم کن .کمکم کن.................توکلم فقط به توست(یا مهدی بیا که جهان در انتظار توست )

 

 

با توام ای سهراب ، ای به پاکی چون آب

 

یادته گفتی بهم :

 

تا شقایق هست زندگی باید کرد

 

نیستی سهراب ببینی که شقایق هم مُرد

 

دیگه با چی کسی رو دلخوش کرد

 

یادته گفتی بهم

 

اومدی سراغ من نرم و آهسته بیا 

 

که مبادا ترکی بردارد چینی نازک تنهایی تو

 

اومدم آهسته

 

نرم تر از پر قو

 

خسته از دوری راه  خسته و چشم براه

 

یادته گفتی بهم

 

عاشقی یعنی دچار

 

فکر کنم شدم دچار

 

تو خودت گفتی

 

چه تنهاست ماهی اگه دچار دریا بشه

 

آره تنها باشه

 

یار غم ها باشه

 

یادته می گفتی

 

گاه گاهی قفسی می سازم ، می فروشم به شما تا به آواز شقایق که در آن زندانی است دل تنهائیمان تازه شود

 

دیگه حتی اون شقایق که اسیر قفسه

 

صاحب یک نفسه

 

نیست که تازگی بده ، این دل تنهائی من

 

پس کجاست اون قفس شقایقت ، منو با خودت ببر با قایقت

 

راستی می گفتی

 

کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود

 

آره کاشکی دلشون شیدا بود

 

من به دنبال یه چیز بهترینم سهراب

 

تو خودت گفتی بهم

 

بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق تر است

 

 

 

 

یکی را دوست میدارم.....

یکی را دوست میدارم و در قلبم او

را احساس میکنم

او همان ستاره درخشان اسمان

شبهای دلتنگی ,تیره و تار من است

او همان خورشید درخشان اسمان

روزهای زندگی من است

اری او همان مهتاب روشنی بخش

شبهای من است

قلبم او را دوست میدارد و من هم

تسلیم احساسات پاک قلبم می

باشم

او همان فرشته ای است که با

بالهای سفیدش مرا به اوج اسمان

ابی برد

مرا با دنیای دوستی و محبت اشنا

کرد

یکی را دوست میدارم....

همان کسی که هر شب قصه لیلی

و مجنون را در گوشم زمزمه میکرد

مرا به خواب عاشقی میبرد

کسی که مرا ارام میکرد و معنی

دوستی و دوست داشتن را به من

می اموخت

اینک که با من نیست معنی واقعی

دوست داشتن را میفهمم

و تنهایی را واقعا احساس میکنم

او برایم مثل ابرهای زود گذز

نیست ,

او برایم مثل اسمان میماند که

همیشه بالای سرم است

اسمان وقتی ابری میشود من هم

از دلگیری او بارانی میشوم

اری من همان اسمان ابری هستم

یکی را دوست میدارم....

او دیگر یکی نیست , او برایم یک

دنیا عشق است

پس با من بمان ای کسی که تو را

دوست می دارم

پس نرو و با من بمان و تسلیم

احساسات پاک من باش

ای خورشید اسمان روزهای من

ای مهتاب روشنی بخش شبهای

من

ای روشنی بخش شبهای تیره و تار

من ای اسمان زندگی من

ای همدم زندگی من

با من باش با من باش

چون تورا و فقط تورا دوست میدارم

اری تو را دوست میدارم..فقط تو

را !!!!!!!!!!!!!


 

 

 

 

آري آغاز دوست داشتن است

گرچه پايان راه ناپيداست

من به پايان دگر نينديشم

که همين دوست داشتن زيباست

 

 


 

 

 

 

 

 

 

?



Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟

I can't tell the reason... but I really like you
دليلشو نميدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟

How can you say you love me?
چطور ميتوني بگي عاشقمي؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگي





Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنيه،

because you are caring,
هميشه بهم اهميت ميدي،

because you are loving,
دوست داشتني هستي،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستي،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون



Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف بزني، ميتوني؟

No! Therefore I cannot love you
نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه ميتوني بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت باشم



If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دليل ميخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم



True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعي هيچوقت نمي ميره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
اين هوس است كه كمتر و كمتر ميشه و از بين ميره

Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه"

 

 

 

 

 

اندر مصارف جذاب ! بوس

 

مردی به همسرش این گونه نوشت:

عزیزم این ماه حقوقم را نمی توانم برایت بفرستم به جایش 100 بوسه برایت فرستادم.

عشق تو

همسرش بعد از چند روز اینجوری جواب داد:

عزیزم از اینکه 100 بوس  برام فرستادی نهایت تشکر را می کنم.ریز هزینه ها:

1.با شیر فروش به 2 بوس به توافق رسیدیم.

2.معلم مدرسه بچه ها با 7 بوس به توافق رسیدیم.

3..صاحب خانه هر روز می اید و 2-3 بوس از من می گیرد.

4.با سوپر مارکتی فقط با بوس به توافق نرسیدیم بنابرین من ایتم های دیگری به او دادم.

5.سایر موارد 40 بوس.

نگران من نباش…هنوز 35 بوس دیگر برایم باقی مانده که امیدوارم بتونم تا اخر این ماه با اون سر کنم.

 

 

همسر آينده ام.....!
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام
big hugkisslove struck:72::32:


مي تواني خوشحال باشي، چون من دختر كم توقعي هستم.
:girl_sigh:

اگر مي گويم بايد تحصيلكرده باشي، فقط به خاطر اين است كه بتواني خيال كني بيشتر از من مي فهمي!
:6:

اگر مي گويم بايد خوش قيافه باشي، فقط به خاطر اين است كه همه با ديدن ما بگويند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هي بالاتر برود!
:6qwup3:

اگر مي گويم بايد ماشين بزرگ و با تجهيزات كامل داشته باشي، فقط به اين خاطر است كه وقتي هر سال به مسافرت دور ايران مي رويم توي ماشين خودمان بخوابيم و بي خود پول هتل ندهيم!
:13:

اگر از تو خانه مي خواهم، به خاطر اين است كه خود را در خانه اي به تو بسپارم كه تا آخر عمر در و ديوارآن، خاطره اش را برايم حفظ كنند و هرگوشه اش يادآور تو و آن شب باشد!
:41:

اگر عروسي آن چناني مي خواهم، فقط به خاطر اين است كه فرصتي به تو داده باشم تا بتواني به من نشان بدهي چقدر مرا دوست داري و چقدر منتظر شب عروسيمان بوده اي!
dancing

اگر دوست دارم ويلاي اختصاصي كنار دريا داشته باشي، فقط به خاطر اين است كه از عشق بازي كنار دريا خوشم مي آيد... جلوي چشم همه هم كه نمي‌شود!
blushing

اگر مي گويم هرسال برويم يك كشور را ببينيم، فقط به خاطر اين است كه سالها دلم مي خواست جواب اين سوال را بدانم كه آيا واقعا "به هركجا كه روي آسمان همين رنگ است"؟! اگر تو به من كمك نكني تا جواب سوالاتم را پيدا كنم، پس چه كسي كمكم كند؟!
broken heart


اگر از تو توقع ديگري ندارم، به خاطر اين است كه به تو ثابت كنم چقدر برايم عزيزي!
batting eyelashes

و بالاخره...
اگر جهيزيه چنداني با خودم نمي آورم، فقط به خاطر اين است كه به من ثابت شود تو مرا بدون جهيزيه سنگين هم دوست داري و عشقمان فارغ از رنگ و رياي ماديات است
:girl_sigh::5:
 

 

 

 

 

 

 

 

عشق یعنی ... نتونی صبر کنی تا کسی شما رو به هم معرفی کنه

عشق یعنی ... همون سلام اول.

عشق یعنی ... چیزی مثل تنفس در هوای پاک کوهستان.

عشق یعنی ... یک موهبت طبیعی که باید اونو پرورش داد.

عشق یعنی ... به هزار زبون بهش بگی دوستت دارم .

عشق یعنی ... انفجار احساسات.

عشق یعنی ... وقتی دلت می ره نتونی جلوشو بگیری.

 

 

عشق یعنی ... جذب شخصیتش بشی.

عشق یعنی ... وقتی تو از اون بخوای که مرد زندگیت بشه.

عشق یعنی ... ترو ببخشه و یه فرست دیگه بهت بده.

 

 

عشق یعنی ... وقتی من و تو ما می شیم

عشق یعنی ... حاصل جمع دو انسان

عشق یعنی ... کسی رو داشته باشی که مواظب هیکلت باشه

 

عشق یعنی ... مایه قوت قلب

عشق یعنی ... شادی و نشاط

عشق یعنی ... کسی که دلتو می بره

 

 

عشق یعنی ... جواهر قیمتی خودتو به دست بیاری.

عشق یعنی ... غذا رو شریکی خوردن.

 

 

عشق یعنی ... توی ذهنت خودتو با اون مجسم کنی.

عشق یعنی ... وقتی توی انتخابت شک نداری.

عشق یعنی ... فرار کردن به دنیای خصوصی خودتون.

عشق یعنی ... هر روز به بهونه ای جشن گرفتن.

 

 

 

عشق یعنی ... در موفقیت هم شریک بودن.

 

عشق یعنی ... خاطرات خوشی را که با هم داشتین بشماری تا خوابت ببره.

 

عشق یعنی ... عکس عشقت یه جایی جلوی شماته.

 

عشق یعنی ... بوی عطرش از خاطرت نره.

عشق یعنی ... از خودت بپرسی چرا دم به ساعت بهت زنگ نمی زنه.

عشق یعنی ... وحشتی از بودن با اون نداری.

 

 

عشق یعنی ... خوبی هاشوهم درکنار بدی هاش ببینی.

عشق یعنی ... یه عالمه حرفو با یه اشاره گفتن.

عشق یعنی ... یه کیک خونگی برای روز تولدش.

 

عشق یعنی ... تمام توجهت به اون باشه.

عشق یعنی ... کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه.

عشق یعنی ... هلش بدی توی مسیر درست.

عشق یعنی ... گرفتن یه پرستار برای بچه .

 

 

عشق یعنی ... یادت نره که هر کسی باید بتونه عقیدشو بگه.

عشق یعنی ... توی پرداخت صورت حساب کمکش کنی.

عشق یعنی ... یه قرار ملاقات خیلی مهم.

عشق یعنی ... با هم تاب خوردن.

 

 

عشق یعنی ... چیزی که کمک می کنه تا دل شکسته رو دوباره درمون کنی.

عشق یعنی ... با هم ارتباط قلبی داشتن.

عشق یعنی ... با هم موسیقی رمانتیک گوش دادن.

عشق یعنی ... یکی همیشه با یه کادو و هدیه کوچولو بیاد.

 

 

 

عشق یعنی ... بعضی وقتا بی حوصله شدن.

عشق یعنی ... روی هم اسمای قشنگ گذاشتن.

عشق یعنی ... چیزی که شما رو ثروتمندترین آدمای روی زمین می کنه.

عشق یعنی ... اولین کسی که زنگ میزنه ببینه تو رسیدی خونه یا نه.

 

 

 

عشق یعنی ... از اینترنت بیرون اومدن وکامپیوتر رو خاموش کردن و با هم به گشت و گذار رفتن.

عشق یعنی ... وقتی نشونه ها امید بخشن.

عشق یعنی ... شمع ومهتاب وستاره ها.

 

 

 

عشق یعنی ... وقتی دل پادشاهی می کنه.

عشق یعنی ... وقتی اطمینان پیدا میکنی که اون مرد دلخواهته.

عشق یعنی ... وقتی مردی به دختر دلخواهش برمی خوره.

 

 

عشق یعنی ... کم کردن فاصله ها.

عشق یعنی ... کلید یه رابطه محکم

عشق یعنی ... دو تایی سوار یه ماشین قوی توی پستی و بلندی ها.

 

 

 

عشق یعنی ... همیشه برای زنگ زدن به هم وقت پیدا کنید.

عشق یعنی ... برای تولدش درست همون چیزی رو که دوست داره بهش هدیه بدی.

 

 عشق یعنی ... دلت بخواد هدیه ای به اون بدی که مثل یه گنج نگهش داره.

عشق یعنی ... به اون نشون بدی که واقعا درکش می کنی.

 

 

عشق یعنی ... وقتی با هم مشکل پیدا می کنید به حرفای هم خوب گوش کنید.

عشق یعنی ... وقتی باهاش قرار داری حسابی به خودت برسی.

عشق یعنی ... مثل توی قصه ها رمانتیک بودن.

 

 

عشق یعنی ...  براش یه نامهء رمانتیک بفرستی.

عشق یعنی ... بعضی وقتا دل همدیگه رو شکستن.

عشق یعنی ... احساس کنی که همهء دور و برت روعشق گرفته.

عشق یعنی ... چیزی که از کلمات قویتره.

عشق یعنی ... روی دریای خوشبختی شناور بودن.

 

 

 

عشق یعنی ... بعضی وقتا جز ماه غمزده همدمی نداشته باشی.

عشق یعنی ... جادوش کنی.

عشق یعنی ... کسی رو داشته باشی که لحظات قشنگ زندگیت رو باهاش شریک بشی.

عشق یعنی ... وقتی توی دنیا هیچ چیز جز خودتون دو تا اهمیت نداره.

 

 

عشق یعنی ... دو چهره خندون.

عشق یعنی ... یه بازی که تمومی نداره.

عشق یعنی ... چیزی مثل برنده شدن توی بازی.

عشق یعنی ... وقتی شب مهتاب برات شعر می خونه.

عشق یعنی ... احساس کنی پاهات رو زمین بند نیست.

 

 

عشق یعنی ... به جای اینکه بره ها رو بشماری آنقدر به اون فکر کنی تا خوابت ببره.

عشق یعنی ... حرفشو باور کنی.

عشق یعنی ... تو گوش هم زمزمه کردن.

 

 


 

 

 

 

شعر خدایا پس چرا من زن ندارم؟ (سروده ی یک پسر ناکام)

خدایا پس چرا من زن ندارم؟

زنی زیبا و سیمین تن ندارم؟

دوتا زن دارد این همسایه ما

همان یک دانه را هم من ندارم

آزانس ملکی امشب گفت به من:

مجرد, بهر تو مسکن ندارم

چه خاکی بر سرم باید بریزم؟

من بیچاره آخر زن ندارم

خداوندا تو ستارالعیوبی

وبر این نکته سوءظن ندارم

شدم خسته دگر از حرف مردم

تو میدانی دل از آهن ندارم

تجرد ظاهرا"عیب بزرگی است

من عیب دیگری اصلا"ندارم

خودم میدانم این"اصلا" غلط بود

در اینجا قافیه لیکن ندارم

تو عیبم را بپوش و هدیه ای ده

خبر داری نیکول کیدمن ندارم؟

اگر او را فرستی دیگر از تو

گلایه قد یک ارزن ندارم

 

به دیدارم بیا

و دیواری بیاور .

چوب خط تنهاییم ٬

همه دیوار را پوشانده .

 

می آیی .

و دیواری می آوری

و باز بهانه ای می شوی

برای چوب خط های من .

 

حتی ضجه های دیوار

و التماس خنجر هم

نتوانست

مانع رفتنت شوند
 

 

 

 


 
دیوار های شاعر
چشم هایم می بندم .

دیوار های اتاقم

شاعر می شوند

و بالای هر  شعر٬

می نویسند:

" تقدیم به تنهایی او "

صدای ترک خوردن دل غمگینشان را

می شنوم .

می ترسم

همین فردا ها

زیر آوار دیوار ها

نسترنی بروید .

به کوچه می آیم ٬

 خانه ی کلاغ ها را

نشانشان می دهم .

اما قرن هاست

که به نرسیدن

و همین قصه های ساده 

عادت کرده اند .

دیوار ها

به سوژه های قبلی

اکتفا می کنند .

 

همین فردا ها

زیر آوار دیوار ها

نسترنی می روید .
 

 

 

 

 
خنديد و رفت 
همه مي خندند ٬ همه

شش نفر

مسخره ام مي كنند .

يكي

فريبم مي دهد.

ديگري

تسلايم

سرم را پايين مي اندازم

اما كفش هايم هم ٬

به راه رفتنم مي خندند .

هيچ كس

براي من نمي خندد.

ولي

خيال مي كنم ٬

يك نفر خنديد

و براي من هم خنديد.

دندان هاي سفيدش

تمام نگاهم را برفي كرد .

من ماندم

تا دوباره بخندد.

اما

نخنديد

و رفت .

گفتم كه

خيال كردم .

 

 

و هنوز چشم به راه بهار هستم ٬

كه برف ها آب شوند

اما .... 
 

 

 

 


 
همین واژه های ساده
برای نوشتن ٬

همین واژه های ساده

کافیست .

من ٬ تو

عشق ٬ تنهایی

 

سطر هایی از سر شاخه ی دلتنگی می چینم .

 و روی میز می گذارم .

چه میوه های خوش رنگ کالی !

خوراک امروز ٬

نان و پنیر و غم ٬

و فنجانی چای تلخ تنهایی .

سیر می شوم .

( شاید

از زندگی هم )

 

برای نوشتن

همان واژه ها کافیست .

میان سیاه

    و سفید

دنیاییست رنگارنگ. 
 

 

 

 

 

 

ای کاش می شد
 دیگر خسته شده ام

از هر چه امروز است

و هر روز است

و هنوز است

ای کاش می شد

یک روز خورشید از مغرب بر آید

و چیزی بگوید ٬

مثلا - سلام -

و دلم خوش باشد

که حالی دارم تا احوالم را بپرسند .

ای کاش می شد

 یک بار ٬ شب از پنجره طلوع کند .

با یک شاخه گل ٬ شاید ٬

به دیدارم بیاید .

خواب را بیدار کنیم .

شب از ستاره ها شعر بخواند ٬

خواب از خیال ٬

من از آن چه هنوز نیست

و هر روز نیست

و امروز هم نبود

 

وقت برای دلتنگی بسیار است

آن قدر که نگاهم ٬

بر قفل در زنگ می زند

مگر کسی بیاید ٬

و لولای لال ملال انگیز ٬

ناله اش

صور اسرافیل من شود ٬

تا خورشید از مغرب طلوع کند .
 

 

 

 

 
روز های نا امیدی ( آخرین نقطه ) 
می خواهم بنویسم

از سر دلتنگی .

می خواهم بنویسم

هر چه باشد ٬ باشد

فقط مرا

از این سکوت زجر آور کاغذ و قلم

برهاند

پایم را بر واژه ها می گذارم

و بالا می روم

تا آخرین خط.

تصور کن

از فراز آخرین نقطه

چه کوچک است زمین

چه کوچکند آدم ها

نه عشق پیداست

نه شاخه گلی

( و اگر نخندی

نه آن کس که بر آخرین نقطه ایستاده است )

 

مژده ات بدهم

آخرین خط نزدیک است

چند پله بیشتر نمانده

دیگر از شر من و این شعر ها

رهایی خواهی یافت

اگر یک قطره برایم اشک بریزی

اسراف کرده ای

به کسان رفته ام

- که حالا از دنیایشان می روم -

بگو آسوده بخوابند

دیگر خیالی ندارم

تا حوالی خواب هاشان

شبگردی کنم .

درود و بدرود مرا به آنان برسان

باز٬ بگو پاره های ابر آسمان کاغذی ام

شبیه شمایل شما بود .

خب ! انگار رسیدم .

تو هم از این همه حرف های بیهوده خسته شدی .

دیدار به نمی دانم کی و کجا .

 خدا حافظ !

نقطه !

.

.

.

 
 

 

 

 

 

 
روز های نا امیدی (سقوط)
این خیابان های شهر

که مرا تکثیر می کنند

 و یاد تورا

دارند پابه پای من می آیند

عاقبت به ناکجا آباد می رسیم

جایی که آبادی ٬

رویاییست دیرین

همیشه دعا می کردم

رسولانی بیایند

و آیاتی از جنس نام تو را بسرایند

اما می گویند

مردم آنجا به عشق کافرند

و سرود هر رسول را

جز تابوتش

کسی نخواهد شنید

آن جا

گاهی لب پرتگاهی

به سقوط فکر خواهم کرد

به سقوط فکر خواهم کرد

ب

ه

س

ق

و

ط

و تصوری سپید و شفاف از تو

در ذهنم

که مرا به امکان پرواز می رساند

و شاید به تابوتم

که پس از من

او نیز عاشق خواهد شد . 
 

 

 

 


 
یادم باشد 
می خواهم بخوابم .

یادم باشد ٬

     فردا کلید در را ٬

         برایت در جا کقشی بگذارم .

     یک شاخه ی نسترن کافیست ٬

          تا بفهمم آمده بودی .

یادم باشد ٬

      هر که را در خیابان دیدم ٬

          به سلامی مهمان کنم .

          نشانت را بپرسم ٬

     - شاید عبور شهابی را ٬

          در آفتاب نیمروز دیده باشد . -

یادم باشد ٬

      قدم هایم را بشمارم

          تا بدانم

               چه قدر از من دور تر شده ای .

یادم باشد

      عکست را به هر دیواری نشان بدهم .

      هر کدام عاشق شد

           با او دوست شوم

یادم باشد

شب ٬ بنویسم

    باید فردا ٬

کلید را در جاکفشی بگذارم.

به هر رهگذری سلام کنم.

قدم هایم را بشمارم .

با همه ی دیوار ها دوست شوم.

شاید بیایی .

شاید بیابمت .
 

 

 

 

 

 

 


 
راه و بیراه
نمی دانم ٬

من راه بودم ٬

      تو بیراه بودی٬

یا تو راه بودی ٬

      من گمراه بودم !

 

حدیث من

داستان کلاغ مغموم آخر قصه است.

هر قدر هم که برویم٬

      به خانه ٬

                نخواهیم رسیم.

 

 

 

 

 

 
باز کولی می شوم 
امروز گچ پایم را باز می کنم .

باز٬ کولی می شوم

کوچه به کوچه می گردم .

      نام تو را می خوانم .

درختان می گویند

      - هیچ نسترنی

           این حوالی نروییده

دیوار ها برایم اشک می ریزند .

رهگذران می گویند

       وصله ی دیوانگی

            بر پیراهن تنهایی من

       بسیار زیباست

می خندم.

شب

نشانه هایت را

دوباره در خواب می بینم .

شال آبی ٬

پیراهن زرد ٬

گردن آویزی از مروارید٬

گیسوان آشفته ٬

چشمانی که برقشان مرا کور می کنند .

و لبخندی که غمگنانه بر اندوهم می افزاید.

صبح دگر بار ٬

       کولی وار ٬

از خانه بیرون می زنم .

کوچه به کوچه می گردم .

دنبال نشانه هایت ٬

می دانم که باز ٬

    دست خالی باز می گردم ٬

ولی باز می گردم .

 
 

آرزويم اين است

نتراود اشك در چشم تو هرگز،مگر از شوق زياد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

و به اندازه هر روز عاشق باشي

عاشق آنكه تو را مي خواهد و به لبخند تو از خويش رها مي گردد

و تو را دوست بدارد هر آن اندازه كه دلت مي خواهد.

 


به خود آیید ای بی خبران

قومی متفکرند اندر ره دین

قومي به گمان فتاده در راه يقين

مي‌ترسم از آنكه بانگ آيد روزي

كه اي بي خبران راه نه آن است و نه اين

                                                                 خیام


ميدانم كه مي داني

دوباره شدم زندوني دنيا

خدايا اين همه غم چيه رو دلم

كي ميشه منم خودم باشم

كي ميشه كنار دريا

روي شن هاي داغ ساحل

زير نور داغ خورشيد

بدوم و دستها بگشايم

خود را رها كنم از اين همه رنج

از خوشحالي فرياد بر آورم

كه من نيز آزادم

با گذر روزها ، عمر مي گذرد

آب رفته باز نمي گردد

آيا مي شود از اين كابوس وحشتناك برخيزم

آيا آن هنگام كه تن خود خوب يافتم

آيا روز هاي گذشته ام باز خواهند گشت

آيا دوباره در كنار ياران خواهم بود

ياران يك به يك پي زندگي خود رفته اند

من مانده ام در اين زندان تاريك

به ياد دارم آن روزهاي كودكي را

آن اشك هاي پنهاني را

آنهنگام كه پشت پنجره ايستاده بودم

تنها تو صداي اشك هاي مرا مي شنيدي

آنهنگام كه در فرياد شادي بچه ها خاموش گشته بود

آنهنگام كه خسته و تنها به گذر روزهاي عمرم مي انديشيدم

به آينده مجهول خود

آري آن روز كه در پاي كوه تنها ايستاده بودم

به شادي آنان كه از قله مي آمدند مي نگريسم

اينك باز به روز هاي خوشي كه نمي توانم داشته باشم

به روز هاي كه مي گذرند

به فرصت ها و كساني كه نمي توانم در پيشان رهسپار شوم

آنان كه نمي توانم دلهايشان را شاد كنم

تو شاهدي كه دل در آتش عشق مي سوزد

اما سكوتم را از رضايت مي پندارند

مي بيني كه چه تنها افتاده ام

آنهنگام كه به سيمايش مي نگرم

دلم مي خواهد به فرياد در آيد

از اين سرنوشت تلخ؛

تنها دل خوشي من اينست كه مي دانم كه مي داني.

دلم راضي نمي شود كسي را در نا توانيم شريك كنم

نمي خواهم كه مانع راهش شوم

او را رها كردم ، مي بيني ، دلم را با خود مي برد

نمي توانم رفتنش را تاب آورم

نمي خواهم او را از آن ديگري ببينم

مي ترسم از آن هنگام كه فرا خواهد رسيد

مي ترسم زندانم را تاريكي فرا گيرد

بغضي گلويم مي فشارد ، نفسم برون نمي آيد

مي دانم كه مي داني

مي دانم كه روزهايي كه مي روند باز نخواهند گشت

مي ترسم همه آرزوهايم با رفتنش بميرند

لحظه اي در سكوت فرو ميروم

مي خواهم خود رها كنم اما پروبالم شكسته است

دلم خسته است با خود مي گويم

آيا از اين زندان رها خواهم شد

سخت در انتظار طلوع نور مانده ام

آيا هنگامه ي پرواز من فرا مي رسد؟
 
 
 
   

سه تا گل هستند كه خيلي براي من ارزش دارند

1- گل رزُ كه مظهر عشقه

2- گل شقايق كه دلم مثل دلش خونه

3- گلي كه داره اين مطلب رو می خونه

همه برای عزیز ترینشون گل میفرستن.من موندم برای گلم چی بفرستم

 

من همیشه از تو دور بودم و هستم ولیبخاطر تو روی موج غمها نشستم  

ولی نمیدونم چرا باز عاشقته این دله خستم نمیدونم چرا باز عاشقته این دله خستم

عزیزم هستی همیشه به یادم حتی اگر تورا از دست دادم

 عشق تو همیشه تو قلب من اصیره عزی

همیشه به این در و ان در چشم دوختم نبودی که بب ینی در اتیش عشقت سوختم

زم خاطرات تو هیچوقت از یادم نمیرهhttp://s4.tinypic.com/mkgay1.jpg


دوستت دارم

هيچ وقت نشد بهت بگم که من چقدر دوست دارم

نشد يه روز بهت بگم که من فقط تو رو دارم

روزا با تو بيدار ميشم شبا با تو به خواب ميرم

هيچ وقت نشد نفهميدی که بی تو دنيا ندارم

تو همه دنيای منی امروز و فردای منی

هيچ وقت نشد بدونی که من بی تو فردا ندارم 

ميگن چشای عاشق يه دنيا شعرو قصه ست


          

 

 

 


معنی عشق

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند

زن جوان : یواشتر برو من میترسم

مرد جوان : نه ، اینطوری خیلی بهتره

زن جوان : خواهش میکنم ، من خیلی میترسم

مرد جوان : خوب ، اما اول باید بگویی دوستم داری

زن جوان : دوستت دارم ، حالا میشه یواشتر برونی مرد جوان : مرا محکم بگیر

زن جوان : خوب ، حالا میشه یواشتر بری

مرد جوان : باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت مرا برداری و روی سر خودت بگذاری آخه من نمیتونم راحت برونم ، اذیتم میکنه

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید . در این حادثه که به دلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد ، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت مرد جوان از بریدن ترمز آگاهی یافته بود . پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند

 


گل

Image and video hosting by TinyPic


عاشقانه

WwW.PcData.ir Photo Iran Actor


فقط تو

  
 


دلتنگی

هر وقت دلتنگ شدی به یاد بیار  

کسی رو که خیلی دوستت داره  

هر وقت ناامید شدی به یاد بیار  

کسی رو که تنها امیدش توئی  

وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار  

کسی رو که به صدات محتاجه  

وقتی دلت خواست از غصه بشکنی  

به یاد بیار کسی رو که تو دلت یه کلبه ساخته

 

اگه تنها شدنم ای خدا یه قسمته

پس بزار تنها بمونم تنهائی یه نعمته

خدا یار بی کسونه خدا خیلی مهربونه

تو برو با روزگارت چی می شه خدا می دونه



هيچ وقت به خودت مغرور نشو .......
برگ ها هميشه وقتي مي ريزن كه فكر مي كنن طلا شدن

 
                  

گل اگر خار نداشت

دل اگر بی غم بود

اگر از بهر پرستو قفسی تنگ نبود

زندگی،عشق،اسارت،قهر،آشتی

همه بی معنا بود

شبي در انتهاي كوچه تاريك تنهايي ،همان جايي

كه مرز مبهم پايان و آغاز است ، تو را ديدم

نشسته روي سنگي در خراب آباد تنهايي و سر

بر سايه گاه حسرت و اندوه و غمگين از غم

نا مردمي ها ، نا مرادي ها و گريان از غم ويراني

يك عشق و تو تنها ترين تنها و من بي خبر

از قسمت فردا و چندي در كنار هم نشستيم و

نگه كرديم و تو فرياد هاي بي صدايي را كه در عمق

نگاهم بود ، حس كردي و اين حس لطيف و

مبهم و ساده سر آغاز دوستيمان شد .... و بعد از

چند وقتي تو به من گفتي خداحافظ و اين بود آخرين

حرفت و من را در خراب آباد تنهايي رها كردي

و من در سايه گاه حسرت و اندوه و غمگين از غم نا

مردمي ها ، نا مرادي ها و گريان از غم ويرانی

         يك عشق و ... .

 

  من همانم ...

 بیا با هم بگذریم  ،

               از کوچه باغ هایی که نمی شناسیم ،

                                                 از خیابانهایی که در سکوت باور شده اند ...

 بیا ، بیا

               به من اعتماد کن ...

 من همان صمیمی کوچه های غریبم .

 من همانم ...

 همان که از محفل سرد اندیشه ها ، ناباورانه ترد شده ام ...

 من دگر دل به کوچه ها می بندم ...

                                                             به کوچه های غریب و بی نشان دیارانی دور !!!

 


آه عزیزم


شیرینم

 

                                  


صدای عشق

من اغازم.

من یه شروع دوباره .

من یه عاشق همیشگی.

من دوتا چشم خندون.

یه لب شاد.

آره به خاطرت میخندم.

من ُ کسی که تموم شده

یه دل شکسته

دوتا چشم گریون

........................................

 

 

کارت پستال درخواستي  www.orchid.blogfa.com


یاد

تنها چند جمله

 

گرم یادآوری یا نه ...

من از یادت نمی کاهم...

تو را من چشم در راهم ...هنوزم همانم که بودم


عشقولانه

 

 

 

 

 

 

 


بـــــــــه چشمان دل انگیز تو سوگند

بــــــــــه لبهای هوس ریز تو ســوگند

بـــــــــــه انـدام چــوگـــلبرگ سپیدت

بـــــــه لبخندت،به اندوهت،امـیدت

به لبخندت که چون لبخند گلــهاست

به رخسارت که چون مهتاب زیباست

به گلهای بهار و عشق و هســــــتی

بــه آن قــــــران که آن را می پرستی

قســــــــــم ای عشق تا زنده هستم

تو را دوست دارم می پرستم

 

لحظه ای دوستم داشته باش
 

 

                                         

 

             

 

                          

 

            

 

لحظه ای به من نظری بینداز

 

ببین من عاشق را

 

ببین که چگونه عاشقانه در جستجوی تو هستم

 

آرزویم رسیدن به تو است

 

تویی تنها در قلب من

 

من بدون تو تنهای تنهایم

 

باور کن تنها تر از من کسی نیست

 

مرا باور کن عزیزم

 

 

           

 

    

 

           

 

 

 

 

ای آشناترینم
 

                   

 

               

 

کاش مي شد عشق را ابراز کرد

 يا که عشق را با سحر اغاز کرد

 لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت

گر خوشم يا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت.

 

                    

 

زندگي زيباست نه به زيبايي حقيقت.

 

 

حقيقت تلخ است نه به تلخي جدايي..

جدايي سخت است نه به سختي تنهايي

 

                 

 

 

 

                              اي آشنا                            

                             مرا صدا كن

                             تا از شبستان تاريكي هايم شاخه گلي برايت بفرستم          

                             كه زيبايي آن به وسعت بزرگي ات باشد

                             صدايم كن

                             تا از وراي غم هايم پيامي برايت بفرستم

                             كه معناي آن به اندازه راز چشمانت باشد.

 

 

                  

 

                                  Click to view full size image

 

                    

 

     

 

 

 

 

تو مثل بارونی
 

       

 

                                                            

 

تو مثل دست سپیده پر از تولد نوری

تو مثل نم نم بارون لیطف و پاک و صبوری.

 

 

تو دریایی و من در این گستره.قطره ایی بیش نیستم

تو گلستانی و من در این وسعت سبز هرزه گیاهی بیش

نیستم تو فرشته نجات منی.درمانده ایی هستم و گریزی

می طلبمم مرا دریاب.

 

بیا با چشمهای ساده من مهربانی کن

نگاه خاکیم را مثل باران اسمانی کن

همیشه مثل یک احساس سرشار از صدای عشق

میان خاطراتم باش و با من هم زبانی کن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                   

 

    

 

      دریای عشق

 

به دريا بزن قايقت ميشوم .

 

 حقيرم ولي لايقت مي شوم .

 

من عاشق شدن رو بلد نيستم

 

 تو يادم بده عاشقت ميشوم

 

 


عشق واقعی

Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

I can't tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟

How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،

because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،

because you are loving,
دوست داشتنی هستی،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون

Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

No! Therefore I cannot love you
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم

If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم

True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی میره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره

Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعیین میكنه كه چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب حكم می كنه كه چه شخصی در قلبت بمونه

 

 فقط خواستم زبانتون تقویت بشه   

 

 

 

 

1=1؟؟؟؟

 

 

 

معلم پای تخته داد می زد - صورتش از خشم گلگون بود -  دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود ولی آخر کلاسی ها لواشک بین خود تقسم می کردند. وان یکی دیگر جوانان را ورق می زد – برای اینکه بی خود هیاهو می کرد و با آن شور بی پایان تساوی های جبری را نشان می داد. با خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک غمگین بود٬ تساوی را چنین نوشت:

یک با یک برابر است.

از میان جمع شاگردان یکی برخاست! همیشه یک نفر باید به پا خیزد! به آرامی سخن سر داد:

تساوی اشتباهی فاحش و محض است!

نگاه بچه ها ناگاه به یک سو خیره گشت و معلم مات بر جا ماند و او پرسید:

اگر یک فرد انسان واحد یک بود٬ آیا باز یک با یک برابر بود؟

سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت.

معلم خشمگین فریاد زد: آری برابر بود.

 و او با پوزخندی گفت:

اگر یک فرد انسان واحد یک بود٬ آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه قلبی پاک و فاقد زر داشت پایین بود.

اگر یک فرد انسان واحد یک بود٬ آنکه صورت نقره گون چون قرص مه می داشت بالا بود و آن سیه چرده که می نالید پایین بود.

 اگر یک فرد انسان واحد یک بود٬ این تساوی زیرو رو می گشت.

حال می پرسم اگر یک با یک برابر بود٬ نان و مال مفت خوران از کجا آماده می گردید؟

 یا چه کسی دیوار چین ها را بنا می کرد؟

 یک اگر با یک برابر بود پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟

 پس که زیر ضربت شلاق له می گشت؟

 یک اگر با یک برابر بود پس چه کسی آزادگان را در قفس می کرد؟

.

.

.

معلم ناله آسا گفت:

بچه ها در جزوه های خود بنویسید یک با یک برابر نیست

عشق يعنی

يعني مستي وديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست وبي پروا شدن عشق يعني سوختن با ساختن عشق يعني زندگي را با ختن عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هر چه بيني عکس يار عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن عشق يعني شعله بر خرمن زدن عشق يعني رسم دل بر هم زدن عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعنی

آتش عشق تو در جان   خوشتر است

 

جان ز عشقت  آتش‌افشان  خوشتر است

هر که خورد از جام  عشقت  قطره‌ای   

 

تا قیامت مست و  حیران  خوشتر  است

تا    تو    پیدا    آمدی   پنهان   شدم

 

زانکه  با  معشوق  پنهان  خوشتر است

درد  عشق  تو  که   جان   می‌سوزدم

 

گر همه زهر است از جان خوشتر  است

درد  بر   من   ریز  و  درمانم   مکن

 

زانکه  درد  تو  ز درمان  خوشتر است

می‌نسازی    تا      نمی‌سوزی    مرا

 

سوختن  در  عشق تو زان خوشتراست

چون وصالت هیچکس را روی نیست

 

روی  در  دیوار  هجران  خوشتر است

خشک   سال   وصل   تو   بینم  مدام

 

لاجرم در  دیده   طوفان  خوشتر  است

همچو  شمعی   در  فراقت  هر  شبی

 

تا  سحر  عطار  گریان   خوشتر  است

ادامه نوشته

 

مارها قورباغه‌ها را می خوردند و قورباغه‌ها از اين نابساماني بسيار غمگین بودند
تا اينكه قورباغه‌ها عليه مارها به لك لك‌ها شكایت كردند
لك لك‌ها چندي از مارها را خوردند و بقيه را هم تار و مار كردند و قورباغه‌ها از اين حمايت شادمان شدند
طولي نكشيد كه لك لك‌ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه‌ها
قورباغه‌ها ناگهان دچار اختلاف دیدگاه شدند
عده ای از آنها با لك لك‌ها كنار آمدند و عده‌ای دیگر خواهان بازگشت مارها شدند
مارها بازگشتند ولي اينبار همپای لك لك‌ها شروع به خوردن قورباغه‌ها كردند
حالا دیگر قورباغه‌ها متقاعد شده‌اند كه انگار برای خورده شدن به دنیا آمده اند
ولي تنها یك مشكل برای آنها حل نشده باقی مانده است !
اینكه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان !!؟؟
 

از دشمنان برند شكايت به دوستان
چون دوست دشمن است شكايت كجا بريم ؟

 

 

زبان عشق - عکس عشقولانه هندی

ادامه نوشته