خداوندا من که از جنس آب و نورم
پس چرا درقالبه خا که وجودم
پس چرا هیچ رنگی ز خوبی ندیدم من در این قا ب خا کی
خدایا من بیخبرم از اسرارخلقتت چون تو تنها خدایی
از خا که وجود زشتی ها در نها د ما
گهی می شن اسب بی افسا رگهی رام در افسار
گهی شا د اسبابند گهی غمگین ودر خوابند
گهی آهسته در خواب نا م تو را می خوانن
گهی پشت به درگا هت در غرور بی حسا بن
گهی چون من با چرایی به یا د تو می افتم
گهی با شکا یت ها یم به پا ی تو می افتم
خداوندا مرا ده نه از خا ک ونه از آب
از نورت به روشنی آفتاب

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان ۱۳۸۷ ساعت 21:51 توسط قاطي
|
اگه میخواین که اسمتون بره جز’ پیوندام ، اسم منو لینک کنین و خبرم کنین از نظرات ، تا منم لینکتونو بزارم