40 سال بعد از قیصر کیمیایی ، و اینک " قیصر2 "


دو سه سال پیش بهروز افخمی  زده بود به سرش می خواست
فیلم قیصر کیمیایی رو بازسازی کنه . قرار بود نقش قیصر رو هم
بده به بهرام رادان و ...
جریان این بازسازی  نشد یا نذاشتن نمیدونم .. اما فکر کردم اگه الان
اون فیلم رو می خواست بسازه با حال و هوای امروز چی در میومد ؟

خوب طبیعی بود که خط داستانیش فرق می کرد یه مقدار .. 
شاید هم ...
 :



قیصر ( بهرام رادان ) در ژاپن به مُرده سوزی مشغول است . او و رفیق و همکار ونزولاییش
" خوزه مانوئل اسکوبار " (با هنرمندی علی اوسیوند) که هر شب باهم آبجو میخورند و
یکشنبه ها جـنـده خانه میروند برای در آمد بیشتر و دریافت مژدگانی در دماغ مُرده های
ژاپنی کپسول آب مقطر آمپول فرو میکنند تا خانواده متوفی های ژاپنی با شنیدن
صدای ترکیدنش فکر کنند جمجمه مُرده شان ترکید و رفت بهشت !
یک شب در حالیکه قیصر مشغول چت کردن با دوست دخترش در ایران است
( با هنرمندی گلشیفته فراهانی به نقش بهجت )
بهجت به او می گوید که فاطی قیصر اینا یعنی آبجیشون دیروز اومده پیشش
و ازش خواسته یه دکتر واسه سقط جنین بهش معرفی کنه .
قیصر یک کمی شاکی میشود اولش اما بعد یادش می آید این ادا اطوارها مال فیلمهاست.
 و خلاصه بهجت برایش تعریف میکند که دکتر برای سقط کردن بچه اولن که بیست میلیون
پول میخواهد و بعد هم یک دانه آمپول که فقط در ژاپن یافت می شود .
قیصر قول می دهد در اولین فرصت پول را به حساب بریزد و آمپول را هم بگیرد بفرستد .
او که از ناراحتی فرت و فرت سیگاری میکشد برای خوزه مانوئل اسکوبار درددل میکند .
خوزه مانوئل اسکوبار به او می گوید :
koarsma = یعنی داداش این دست یا علی ِ تا آخرش پات واسادم ! 
 و خلاصه قیصر و خوزه فردایش میروند از حساب بانکی قیصر پول بردارند و آنجا خوزه
متوجه میشود که این قیصر مادر قـحـبـه مقادیر فراوانی از مژدگانی ها را دودره کرده و به
حساب خودش ریخته اما خوزه با اینحال چیزی نمی گوید .
قیصر به خوزه اسم آمپولی که برای سقط جنین آبجیش را لازم دارند میدهد و او را
میفرستد پی گرفتن آمپول از یکی از بر و بچز ایرانی در هاراچیکو که در کار فروش دارو و این
چیزهاست و خودش هم پول را از طریق یک صرافی حواله میکند به حساب یکی از دوستان
خانوادگیشان که او و بقیه بچه ها از بچگی عادت داشته اند خان دایی(با هنرمندی مهران رجبی)
صدایش کنند.
شب دوباره قیصر و خوزه دارند باهم آبجو هورت میکشند که قیصر تیلفون را بر میدارد یک
زنگی به آبجی بزند . خوزه دست او را میگیرد و میگوید :
gilrmo sinta = یعنی ارواح خاک آقام اگه چیز ناجوری بش بگی پاک دلخور میشم جون داش .
قیصر سرش را تکان میدهد و با لبخند میگوید :
خوزه ایراد تو این است که نمی دانی در دین مبین ما چقدر بر مدارا و حلم و بخشش تاکید
شده. و سپس شماره موبایل آبجی فاطی را میگیرد اما همش پیغام :
مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشند را میشنود .
ناچار تیلفون خانه را میگیرد بعد از چند زنگ بلاخره میم مثل مادرش(با هنرمندی مهناز افشار)
تلفن را جواب میدهد و به او میگوید که بهتر است کمی هم پول برای او بفرستد می خواهد
برود زیارت عتبات عالیات و همچنین سفارش میکند که از جاپون  چند بسته وایــاگــرای اصل
آمریکایی بفرستد برای تقویت قوه باه ِ خان دایی که طفلکی خیلی ضعیف شده است پیرمرد!

 قیصر سراغ داداش فرمونش ( با هنرمندی هنرپیشه میهمان حامد بهداد ) را میگیرد و مادر با
ناله میگوید که فرمون از بس شیشه به مُخ کشید الانه دیگر کـسـخل شده همش نشسته
گوشه خانه شعرهای بی سرو ته خالتور می نویسد در مذمت و مخالفت با عمل سقط جنین
آبجی فاطیش، مرتیکه بی کار بی عار مفت خور شیشه ای ..  

قیصر با دلی تنگ از ننه خداحافظی میکند و میرود در تخت خوزه کنار او دراز میکشد اما خوزه
که گویی از چیزی ناراحت است بر خلاف دیگر شبها بر میگردد کــونـش را به طرف او میکند ...
قیصر نگاه ناامیدانه ای به او میکند و او هم بر میگردد ... فید اوت !

فردایش به خاطر حادثه ازدحام مترو و خفگی تعداد زیادی ژاپنی سر  قیصر  و خوزه حسابی
شلوغ است و چپ و راست مُرده است که میاورند برای سوزاندن و آنها هم فرت و فرت آمپول
است که میچپانند در سولاخ دماغ مُرده های مردم ..
آمپول های قیصر تمام میشود و هنوز یک مُرده مانده .. او از خوزه میخواهد که یک آمپول به او
قرض بدهد . خوزه از جیبش یک آمپول در می آورد به او میدهد و خودش با حالتی مشکوک از
درب پشتی مُرده سوزخانه میزند بیرون در حالیکه قیصر هم آمپول را در دماغ مُردهه جاسازی
میکند و میفرستد توی کوره .
خوزه با سیگاری در دست دوباره وارد میشود . قیصر از او میپرسد که کجا رفتی و
خوزه می گوید:
cantra loipnonesa = یعنی جایی نبودم همین دورو برها رفتم هوا خوری یه کمی بوی مُرده  
سوخته از دماغم بزند بیرون !
دیگر مرده ای نمانده و آخرین مراحل کارشان است  . قیصر در حالیکه با یک میله بلند مُرده
آخری را توی  کوره را جابجا میکند تا حسابی مغز پخت شود به خوزه میگوید که راستی آمپوله
که واسه سقط بچه آبجیم بهت گفتم بگیری رو گرفتی ؟ امروز باید بفرستیم ها ..
خوزه جوابی نمیدهد.گویی از چیزی شرمگین است .. قیصر با کنجکاوی از او دوباره درباره آمپول
سوال میکند و قبل از اینکه خوزه بتواند با من و من کردن چیزی بگوید صدای آژیر ماشین پلیس
فضارا پُر میکند و بعد هم چندتا پلیس ژاپنی میریزند توی مُرده سوزخانه و قیصر را دستگیر میکنند.
قیصر که ناباورانه به خوزه می نگرد با خشم فریاد میکشد :
سـن آوابچ .. مادرتو می فــاکم مَنَک ( مردکوچک ) آخه  وای ؟ وای یه همچین شتی خوردی ؟
خوزه سر به زیر انداخته زیر لب می گوید :
jao pintio delamaske deltana fortesco ino bendarta jikomom ripenta = شرمنده ام!

قیصر 2  در حالیکه پلیس ها میخواهند قیصر را کت بسته
  از مُرده سوزخانه ببرند بیرون او مثل همه فیلم ها
  در مقابل خوزه ی سر به زیر افکنده یک توقفی
  میکند و به او میگوید :
  بی مرام بی معرفت اون همه رییس جمهور ما اون
  مرتیکه افیونی ِ کوکائینی هوگو چاوزتون رو بغل کرد
  بهش گفت داداش حالا این بود جواب خوبی هامون؟
  اَکه جلو چشمتون رو بگیره سرخپوستای نمک به حروم.
  خوزه کماکان سر به زیر و ساکت چیزی نمیگوید و
  عرق شرم بر جبین میریزد .. 
  قیصر سری تکان میدهد و می گوید :
  مردک بی چشم  رو حالا که منو بخاطر اقامت
  غیر قانونی فروختی حداقل اون آمپول رو واسه آبجیم
  بفرست ایران .. باشه ؟ واسه خاطر رفاقت چن سالمون
   این کارو میکنی ؟
  خوزه میخواهد چیزی بگوید اما صدای ترکیدن آمپولی
  که قیصر درون دماغ آخرین مُرده جاساز کرده بود همه را
  متوجه کوره میکند ...
  خوزه آهی میکشد و اشک از گونه اش جاری میشود ..

   قیصر با ناباوری ابتدا به کوره و سپس به خوزه مینگرد و
   می گوید  : نه !!!

پلیس ها به شیوه ژاپنی به سمت کوره خم می شوند و احترام می گذارند و به زبان ژاپنی
فاتحه می دهند .
به سبک فیلم های فریدون جیرانی و البته کمی بهتر از آن در پایان نریشنی از زبان قیصر
میشنویم:
هشت نُه ماه بعد آبجی فاطیم یه نامه واسم فرستاد زندون که خیلی خوشحالم کرد .
همراه نامه عکس یه پسر کاکل زری کوچولو هم بود.
آبجی فاطیم توی نامه نوشته بود اسم بچه رو گذاشتن کریم اما همه صداش میزنن
پسر دایی .. از بس که شبیه خان داییه !

نمای ثابتی از چهره خندان خان دایی (مهران رجبی )
و تیتراژ پایانی همراه با ترانه ای سولو و سوزناک از آندره آ بوچلی !