حال ساده!
تو را كه صرف ميكنم
ماضي بعيد هم كم مي آورد!
گير كرده ام
در گلويت!
بغض كه ميكني
از هم ميپاشم
چشمهايت را ميبندي
من اين جا پشت اين پلك ها
محكوم به باورهاي هميشگي ام!
تو پاي ميز قضاوتت من را به صد بار مرگ محكوم ميكني
و من اينجا
درست زير پلك هاي تب دارت
هزاران بار در هر ثانيه
م ي م ي ر م!
اول شخص مفرد كه در كار نباشد
خود ناخواسته ات را به ديگران عرضه ميكني!
فاحشگي همين جا پا ميگيرد!
خيلي ساده تر از هم آغوشي!
بوي تو ارامش اب
بوي تو عطر صد كتاب
بوسه جادويي تو
كشف دوباره شراب
شهيار ميخواند. من نت به نت در صدايش نئشگي هايم را معنا ميكنم. تو پك هاي عميق ات را شكل ميدهي. دستان من در هوا ميرقصند تا تمام دودها را از مقابل چشمان نيمه بازم كنار بزنند تا من تو را آن گونه كه هستي ببينم. نه آن طور كه ميخواهم!
حرف تو گيلاس درشت
ناز تو ابريشم چين
اسم تو ياد گل ياس
بغض تو لرزش زمين
شهيار ميخواند. شايد نميداند برهنگي هاي من تنها در حضورهاي نايابت امكان ميابد.
در اين شب بي مهابا
ستاره ساز صحنه شو
رخت غزل پاره كن
در شعر من برهنه شو
اين روزها هنوز من هستم و شهيار و پرده هاي مخمل قرمز كه پنجره سراسري راه پله هاي ماريپيچ خانه تان را پوشانده و من را كه با هر پله بالاتر آمدن اميدوارتر از قبل قدم برميدارم ناديده ميگيرند! پله هاي آخر من تمام تصوراتم را از دستان هميشه باز تو دفن ميكنم زير قدم هايم. همان جا مينشينم تا هميشه...
همسايه مان فرشته است
دو بال سفيدش را صبح ها از پنجره اتاقش بيرون مي آورد
براي هوا خوري
من بالهاي سفيدش را نگاه ميكنم
نگاه نوازشگر!
بالهايش را جمع ميكند و پنجره را ميبندد
كيپ تا كيپ!
من ميمانم و نگاه نوازشگرم كه وسط راه
سرخورده شده!
اگه میخواین که اسمتون بره جز’ پیوندام ، اسم منو لینک کنین و خبرم کنین از نظرات ، تا منم لینکتونو بزارم