محض یار
به سوی تو ، به شوق روی تو
به طرف کوی تو ، سپیده دم آیم
مگر تو را جویم ، بگو کجایی
نشان تو گه از زمین
گاهی ز آسمان جویم
ببین چه بی پروا ره تو میپویم
بگو کجایی
کی رود رخ ماهت از نظرم
بهغیر نامت کی نام دگر ببرم
اگر تو را جویم حدیث دل گویم
بگو کجایی
بدست تو دادم دل پریشانم
دگر چه خواهی
فتاده ام از پا
بگو که از جانم دگر چه خواهی
یک دم از خیال من
نمیروی ای غزال من
دگر چه پرسی ز حال من
تا هستم من
اسیر کوی توام
به آرزوی توام
اگر تو را جویم حدیث دل گویم
بگو کجایی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۸۷ ساعت 6:45 توسط قاطي
|
اگه میخواین که اسمتون بره جز’ پیوندام ، اسم منو لینک کنین و خبرم کنین از نظرات ، تا منم لینکتونو بزارم