ز خویشتن مرانم

ای شیرین زمان - اگر هزار جان میداشتم - یکایک را به پای تو می افشاندم تا تو بر من قدم نهی آنچنان که بر خاک کویت گام بر میداری . ای دوست هر حکم و تصمیمی که بگیری برای من سهل و آسانست ولی هیچگاه ز خویشتن مرانم . 


صورت او
یاری دارم که صورت او برایم هم جسم است و هم جان / غلط گفتم / چه جسمی و چه جانی / که جمله جهان صورت اوست .

آری

هر صورت خوب و معنی پاکیزه           کاندر نظر من آید آن صورت اوست


گرد عشق تو بر کفنم

از تو دل نمی کنم تا آن زمان که دلی دارم و از جور و ستم تو نمی گریزم تا آن زمان که توانی دارم اگر به من محبت کنی سعادتی برتر از این نخواهم داشت و اگر مرا زار بکشتن دهی دولتی بهتر از اینم نخواهد بود . چون عشق تو مرا از هر چیز که در این عالم هست جدا میکند غمی از سرزنش هر که در جهان هست ندارم . در قیامت به این امید سر از خاک بر میدارم که گرد عشق تو همچنان بر کفنم باشد .