هميشه سبز مي خشكد هميشه ساده مي بازد

هميشه لشكر اندوه به قلب ساده مي تازد

 

 

 

 

مادر چو خدا يگانه اي تو شرك است كه گويمت دو تايي

زين پس به تو سجده مي گذارم ،شايسته كه گويمت خدايي

خلقم تو نموده اي چه حاشا خواهم كه تو را ثنا نمودن

هر لحظه تو را سپاس گفتن جان را به رهت فنا نمودن

قربان تو جان بي وجودم  روي مه تو هميشه در ياد

مي ماند وتا ابد نمايان باشد به دل پريش فر ياد

 

 

 

 

 

 

خسته ومانده از اين عشق خرابم چه كنم

تا ابد در پي آن همچو سرابم چه كنم

من كه صد چله نشستم به خموشي همه عمر

اينكي را كه دمادم به عذابم چه كنم

تو نديم من ودل غمزده د رحسرت تو

من كه شب تا به سحر در تب وتابم چه كنم

گفته بودي كه به روياي شبم مي ايي

من شبزنده كه در حسرت خوابم چه كنم

همه گويند كه صحراي جنون جاي تونيست

من كه ديوانه خدا كرده خطابم چه كنم

قصه ليلي ومجنون تو بخوان گفته فلان

من كه خود قصه اين شعرو كتابم چه كنم

شعر فرياد دواي شب رسوايي ماست

من كه رسوا به سر چنگ وربا بم چه كنم

 

 

 

 

عشق يعني اشك يعني آه يعني رنج ودرد

عشق يعني بقض يعني خنده اي بي روح وسرد

عشق يعني همدلي با غم انيسي با بلا

عشق يعني غرق گشتن در دلي همچون طلا

عشق يعني شاپرك بودن نمودن جان فدا

عشق يعني بال در آتش زدن يعني خدا

عشق يعني مهوروي ماه مهرويان شدن

عشق يعني واله لبخند خوشرويان شدن

عشق يعني بت پرستي عشق يعني بوي مل

عشق يعني آنچه بلبل مي كند با روي گل