نیمه جانم کردی

با لغزشت

نیمه جانت میکنم

با صبوریم

لغزشت بیشتر میشود

و من

از همیشه صبور تر!!!

 

همه ی کلمات تنهایی من
نفس های آخر را می کشند

ثانیه ها ایستاده اند
تا شاید

شاید...
دوباره کلمات معنی بگیرند..

 

 

 

من تمنا کردم که تو با من باشی

و تو گفتی هرگز

پاسخی سخت و درشت

و مرا غصه ی این هرگز کشت...

 

تو جدای همه ی آدم ها می خندی

و من به جای تمام انسانها

می گریم

و این فرق بزرگ من و توست...

 

 


وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند، وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است، وقتي احساس مي کنم دردمند ترين انسان عالمم... وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند... و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند... وقتي تمام عالم را قفس مي بينم... بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم.. بي تفاوت مي گذرم