دنیای مجازی
***
وب جای عجیبی است. این دنیای مجازی شباهت های فراوانی با جهان واقعی دارد و در عین حال
در موادی بسیار از آن متفاوت است
دوستیها و دشمنی هایی فراوان و پر حرارت در این دنیای مجازی شکل میگیرد ، ریشه میدواند و پیوند می گستراند بدون آنکه یکدیگر را ببینیم و بشناسیم
شادی ها و خوشی ها را باهم قسمت میکنیم ، از غم ها و اندوهمان میگوییم ، بسیار راحت تر و سهل تر از زندگی واقعی ، چرا که در پس سپر و زره ناشناس بودن امنیت یافته ایم .بسیاری از گفته ها و نوشته هایمان صادقانه تر از دنیای اول است و جالب اینکه شاید دروغ هایمان هم کثیرتر . چگونه میشود راست و دروغ را در این دنیای مجازی از هم تشخیص داد؟
در این دنیا با افراد مختلفی آشنا میشوی ( واقعا آشنا میشوی؟) بدون آنکه بشناسی شان ، چند ساله است؟ نمیدانی . در کجا زندگی میکند؟ تصوری نداری . اصلا زن است یا مرد؟ هیچ نمیدانی
بقول خیام :آیا تو چنانکه می نمایی هستی؟
اما از شنیدن خبر نبودنش ، رفتنش ، مرگش ، قلب آدم فشرده میشود و کام ات تلخ و فکرت مشغول و بلکه شاید حتی بغضی در گلو و اشکی به چشم هم راه یابد
خبر تلخی را در ابتدا خواندید . آیا راست است؟ آیا همان طور که سامی نوشته واقعا دختری جوان با هزاران امید از بین ما رفته است؟
بیشتر دوست دارم باور کنم که این هم از آن دست خبرهای غیر واقعی دنیای وب است . مثلا فکر کنم اصلا شاید غزاله و سامی یک نفرند . یا شاید غزاله ای که در "دلتنگی های من " می نویسد همان غزاله ایست که خبر مرگش گفته شده
دروغش بدانیم خوش تر است . اما اگر راست باشد چه؟عجیب نیست که ذهن انسان درگیر نبودن کسی میشود که نمی شناسی اش و تا ابد هم نمی بینی اش؟
تا ابد؟
اما نوشته هایش هست. در وبلاگش
تا ابد
***
آخرین نوشته ی غزاله
در انزوای کوچه
روح من است که روی دست باد برده می شود
و تکه تکه می شود
این تازه اول کار است
نقطه آغاز نابودی یک انسان
شمعدانی ها
وقتی که به من می نگرند
انگار
تجسمی از ریشه خشکیده یک گیاه غمگین را می بینند
که با تکیه به دیواری پوسیده
سعی می کند بایستد
و بگوید
من زنده ام
وب جای عجیبی است. این دنیای مجازی شباهت های فراوانی با جهان واقعی دارد و در عین حال
در موادی بسیار از آن متفاوت است
دوستیها و دشمنی هایی فراوان و پر حرارت در این دنیای مجازی شکل میگیرد ، ریشه میدواند و پیوند می گستراند بدون آنکه یکدیگر را ببینیم و بشناسیم
شادی ها و خوشی ها را باهم قسمت میکنیم ، از غم ها و اندوهمان میگوییم ، بسیار راحت تر و سهل تر از زندگی واقعی ، چرا که در پس سپر و زره ناشناس بودن امنیت یافته ایم .بسیاری از گفته ها و نوشته هایمان صادقانه تر از دنیای اول است و جالب اینکه شاید دروغ هایمان هم کثیرتر . چگونه میشود راست و دروغ را در این دنیای مجازی از هم تشخیص داد؟
در این دنیا با افراد مختلفی آشنا میشوی ( واقعا آشنا میشوی؟) بدون آنکه بشناسی شان ، چند ساله است؟ نمیدانی . در کجا زندگی میکند؟ تصوری نداری . اصلا زن است یا مرد؟ هیچ نمیدانی
بقول خیام :آیا تو چنانکه می نمایی هستی؟
اما از شنیدن خبر نبودنش ، رفتنش ، مرگش ، قلب آدم فشرده میشود و کام ات تلخ و فکرت مشغول و بلکه شاید حتی بغضی در گلو و اشکی به چشم هم راه یابد
خبر تلخی را در ابتدا خواندید . آیا راست است؟ آیا همان طور که سامی نوشته واقعا دختری جوان با هزاران امید از بین ما رفته است؟
بیشتر دوست دارم باور کنم که این هم از آن دست خبرهای غیر واقعی دنیای وب است . مثلا فکر کنم اصلا شاید غزاله و سامی یک نفرند . یا شاید غزاله ای که در "دلتنگی های من " می نویسد همان غزاله ایست که خبر مرگش گفته شده
دروغش بدانیم خوش تر است . اما اگر راست باشد چه؟عجیب نیست که ذهن انسان درگیر نبودن کسی میشود که نمی شناسی اش و تا ابد هم نمی بینی اش؟
تا ابد؟
اما نوشته هایش هست. در وبلاگش
تا ابد
***
آخرین نوشته ی غزاله
در انزوای کوچه
روح من است که روی دست باد برده می شود
و تکه تکه می شود
این تازه اول کار است
نقطه آغاز نابودی یک انسان
شمعدانی ها
وقتی که به من می نگرند
انگار
تجسمی از ریشه خشکیده یک گیاه غمگین را می بینند
که با تکیه به دیواری پوسیده
سعی می کند بایستد
و بگوید
من زنده ام
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۸۷ ساعت 5:45 توسط قاطي
|
اگه میخواین که اسمتون بره جز’ پیوندام ، اسم منو لینک کنین و خبرم کنین از نظرات ، تا منم لینکتونو بزارم