نتيجه: دايناسورها منقرض شدند
عصر كشاورزي: 24 دست تبر سنگي، 24 دست تيغه و داس جنگي.
نتيجه: افزايش قتل به دليل دم دست بودن داس برای خانوم ها
عصر فلز: 70 ورقه مسي، 50 تا خنجر مفرغي و سرگرز آهني.
نتيجه: افزايش شکستگی سر مردان به دليل تماس با گرز آهنی
عصر بخار: 30 هزارتومان و بخار کردن آب حوض خانه عروس خانوم
نتيجه: کمبود آب و جيره بندی شدن آب
عصر صنعت: 1 ميليون پول، 14 سكه طلا، يك اتومبيل و هرچی که با ص شروع ميشد
نتيجه: بنا به درخواست آقايان توليد ژيان آغاز شد
عصر كامپيوتر: هم وزن عروس خانم سكه طلا!!!
نتيجه: هرچی عروس خانوم مانکن تر باشد بهتر است
نتيجه گيری کلی: بابا بگو نميخوايم زن بهت بديم ديگه... اين کارها يعنی چی؟؟
عامل اصلی انقراض دايناسور ها==> عروس ها
عامل اصلی کشته شدن مردها==> عروس ها
عامل اصلی ناقص شدن مردها==> عروس ها
عامل اصلی کمبود آب در تابستان ها==> عروس ها
عامل اصلی افزايش ماشين های فرسوده در سطح شهر==> عروس ها
عامل اصلی افزايش چاقی و افزايش بيماری ها==> عروس ها
الهی دورت بگردم ... الهی خودکارتو بخورم ..!!!

نمونه های یک جلسه غیر علنی ..!!!

دسته:
استاد در جواب گفت: به گندومزار برو و پرخوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندومزار، به ياد داشته كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني؟
شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.
استاد پرسيد: چه آوردي؟
و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو مي رفتم، خوشه هاي پرپشت تر مي ديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندمزار رفتم.
استاد گفت : عشق يعني همين!
شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟
استاد به سخن آمد كه: به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي!
شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت.
استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم.
استاد باز گفت: ازدواج يعني همين!!
خواستگاری خر
بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش
برو امشب برایم خواستگاری
اگر تو بچه ات را دوست داری
خر مادر بگفتا ای پسر جان
تو را من دوست دارم بهتر از جان
ز بین این همه خرهای خوشگل
یکی را کن نشان چون نیست مشکل
خرک از شادمانی جفتکی زد
کمی عرعر نمود و پشتکی زد
بگفت مادر به قربان نگاهت
به قربان دو چشمان سیاهت
خر همسایه را عاشق شدم من
به زیبایی نباشد مثل او زن
بگفت مادر برو پالان به تن کن
برو اکنون بزرگان را خبر کن
به آداب و رسومات زمانه
شدند داخل به رسم عاقلانه
دو تا پالان خریدند پای عقدش
یه افسار طلا با پول نقدش
خریداری نمودند یک طویله
همانطوری که رسم است در قبیله
خر عاقد کتاب خود گشایید
وصال عقد ایشان را نمایید
دوشیزه خر خانم آیا رضایی
به عقد ایشان در نمایید
یکی از حاضرین گفتا به خنده
عروس خانم به گل چیدن برفته
برای بار سوم خر بپرسید
که خر خانم سرش یکباره جنبید
خران عرعر کنان شادی نمودند
به یونجه کام خود شیرین نمودند
به امید خوشی و شادمانی
برای این دو خر در زندگانی
![]()
![]()
![]()
![]()
یک روز احمدی نژاد و آقای کروبی و خانم گوهر الشریعه دستغیب داشتند برای افتتاح یک تونل جدید مترو می رفتند. اتفاقا هدیه تهرانی هم به عنوان نماینده هنرمندان با آنها بود. در همین موقع قطار وارد تونل شد و همه جا تاریک شد.![]()
![]()
![]()
![]()
اول صدای یک ماچ آمد و بعد صدای خوردن یک سیلی محکم. قطار از تونل بیرون آمد و احمدی نژاد صورتش را که به دلیل خوردن سیلی سرخ شده بود، با دستش پنهان کرده بود. همه زیر چشمی به هم نگاه کردند و هیچ کس هیچ حرفی نزد.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گوهر الشریعه دستغیب با خودش فکر می کرد: این احمدی نژاد احمق می خواست هدیه تهرانی را ببوسد، او هم با سیلی زد توی صورتش.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هدیه تهرانی با خودش فکر می کرد: این احمدی نژاد احمق می خواست مرا ببوسد، اما اشتباها گوهرالشریعه دستغیب را بوسید، او هم با سیلی زد توی گوشش.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
احمدی نژاد داشت با خودش فکر می کرد: این حاج آقا کروبی هدیه تهرانی را بوسید، او هم فکر کرد من او را بوسیدم، محکم زد توی گوش من.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آقای کروبی هم داشت با خودش فکر می کرد: اگر وارد یک تونل دیگر بشویم، دوباره صدای بوسیدن در می آورم و یک سیلی محکم دیگر می زنم توی گوش احمدی نژاد.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
HyperTerminal آموزش
HyperTerminal چیست؟
HyperTerminal برنامه ای در ویندوز است که توسط آن می توانید با استفاده از خط تلفن و بدون نیاز به اینترنت فایلهایی را به دوستان خود فرستاده و یا دریافت کنید و یا حتی به راحتی با آنها چت کنید با این برنامه دیگر در بسیاری از مواقع نیاز به اتصال به اینترنت و خرج کارت را ندارید بنابرین قادرید هزینه های غیر ضروری خود را کاهش دهید...محیط این برنامه بسیارساده طراحی شده و شما با یکی دو بار کار کردن با برنامه می توانید کاملا برآن تسلط داشته باشید
نحوه استفاده از HyperTerminal
برای اجرای برنامه مسیر زیر رو دنبال کنید:
Start >All Programs > Accssesorise > Communications > HyperTerminal
در کادر باز شده نامی برای اتثال خود انتخاب کنید و از قسمت Icon هم یک آیکون به دلخواه انتخاب کنید و ok بزنید .
در پنجره Connect To از منوی کشویی Country/Region کشور عزیزمون Iran رو انتخاب کنید AreaCode کد کشور و PhoneNumber شمار تلفن تماس و از منوی Connecting ابزار مورد نظر که در اینجا مودم است رو انتخاب کنید و بزنید ok.
نکته: در قسمت PhoneNumber باید شماره تلفن کسی را که می خواهید با او تماس بگیرید وارد کنید
در پنجرهConnect کافیست که Dail رو بزنید تا با شخص مورد نظر تماس بر قرار شود(فقط فکر بد به سرتون نزنه....!!! )
تنظیماتی که فرد گیرنده باید انجام دهد:
فرد گیرنده کافیست فقط پس از اجرای برنامه ، در پنجره اصلی برنامه از منوی Call گزینه Wait For A Call رو کلیک کند
نحوه چت کردن با برنامه HyperTerminal
به محض این که اتصال با شخص مورد نظر انجام شد(فکر بد نکنید...!) شما هر حرفی را که در بخش سفید رنگ و خالی برنامه تایپ بر روی مانیتور شخص مورد نظر دیده میشود ، در این برنامه(مثل یاهو مسنجر) خبری از دکمه Send وجود ندارد و در نتیجه سرعت تایپ کردن شما لو می رود....!!!!!!
نحوه ارسال فایل
برای مشخص کردن فایل ارسالی از منوی Transfer گزینه Send File راانتخاب کنید تا کادر محاوره Send File ظاهر شود.
در کادر ظاهر شده برای انتخاب فایل مورد نظر بر روی Brows کلیک کنید تا کادر Select File To Send ظاهر شود.
در کادر باز شده کافیست فایل مورد نظر خود را انتخاب کرده و Open رو بزنید و در کادر محاوره Send File بر روی Send کلیک کنید تا فایل ارسال شود...
مشخص کردن محلی برای ذخیره کردن فایل دریافتی
برای انجام این کار هم شما باید از منوی Transfer گزینه Receive File رو انتخاب کنید و در کادر باز شده با کلیک بر روی Browse میتونید محل مورد علاقه تون رو انتخاب کنید.
نحوه ذخیره سازی و فقط اتصال
برای ذخیره سازی اتصال میتونید در هنگام خروج با زدن کلید سیو اتصالتون رو ذخیره کنید.
برای قطع ارتباط هم کافیست روی دکمه Disconnect کلیک کنید.
مرگهاي باورنكردني
از قديم و نديم گفتهاند، مرگ حق است و پيمانه هر كس زماني كه پر شود، ديگر چارهاي جز رفتن ندارد. ولي چگونه مردن اهميت خاص خودش را دارد. بعضيها خيلي عادي و با آمادگي ذهني كامل اطرافيان از دنيا ميروند و بعضي ديگر خيلي غيرمنتظره و اتفاقي ميميرند. در اين جا به برخي از مرگهاي غيرمنتظره و باورنكردني اشاره ميكنيم:


مـرده پيـــروز: «فرانـك هايس» معروف به «جاكي» يك اسبسوار معروف كه در مسابقات اسبسواري مختلفي شركت كرده بود. او در آخرين مسابقه خود دچار حمله قلبي شد و روي اسب از دنيا رفت ولي اسب همچنان به دويدن ادامه داد و «هايس» را اولين «مرده پيروز» ميدان اسبسواري كرد.(1953)





هواپيماي جنگي و مرگ نوجوان: يك هواپيماي جنگنده ميگ 2300 كه در آسمان كشور بلژيك پرواز ميكرد، دچار مشكل شد. خلبان و دستيارش با چتر نجات از هواپيما پايين پريدند و جان خود را نجات دادند ولي هواپيما كه روي سيستم پرواز اتوماتيك تنظيم شده بود به پرواز خود ادامه داد و كمي جلوتر به زمين سقوط كرد. ولي نكته اينجاست كه اين هواپيماي خالي نزديك يك نوجوان بلژيكي از همهجا بيخبر افتاد. و منجر به مرگ او شد. (1989)


آپولو 1: سه فضانورد سفينه آپولو 1 سوار بر آن در حال انجام يك تمرين كوتاهمدت و ساده بودند كه ناگهان اين سفينه آتش گرفت و هر سه خدمه آن جان خود را از دست دادند.(1967)

مسابقه اتومبيلراني: «جيجي پاري توماس» راننده اتومبيلهاي مسابقه در انگلستان بر اثر اصابت زنجير موتور اتومبيل خودش به شدت مجروح شد و در دم جان سپرد، او ميخواست ركورد سرعت قبلي خودش را بشكند ولي در اواسط راه زنجير موتور در رفت و مثل شلاق به پاي توماس خورد و باعث مرگ فوري او شد ولي پاي او همچنان روي پدال گاز ماند و اتومبيل به خط پايان رسيد. او در آن روز توانست با سرعت 171 مايل بر ساعت ركورد سال گذشته خودش را بشكند.(1927)
ورود نامناسب: «اوون هارت» كشتيگير محبوب آمريكايي قرار بود آن شب در يك مسابقه نفسگير ملي برنده ميدان باشد ولي خبر نداشت كه اجل به او مهلت ورود به دايره طلايي را نخواهد داد. ازدحام جمعيت حاضر در استاديوم به حدي زياد بود كه دستاندركاران، بازيكنان را با استفاده از يك كابل از شيرواني استاديوم به وسط زمين ميفرستادند در آن شب هم اوون هارت در حال پايين آمدن با كابل بود كه از ارتفاع 23 متري به پايين سقوط كرد و جان خود را از دست داد.(1999
دخترک فال فروش
با چشمانی سیاه که هر روز به هزاران چشم خالی از عاطفه ملتماسانه خیره میماندند.
با دهانی که هرگز به لبخند گشوده نشده بود و از روی عادت فریاد میزد : فال حافظ ٬ فال حافظ
خسته از این دنیای شلوغ و خسته از آدمها٬ به خدایی فکر میکرد که میگفتند در همین نزدیکی هاست و می اندیشید ٬ به چه جرمی ٬ به چه گناهی لبخند را از او ربوده بودند؟
چگونه آن خدای مهربان و عادل این همه فقر و بدبختی و این روزگار و سرنوشت تیره را برای او مجاز میدانست؟
جرمش چه بود؟ دخترک فال فروش...
خیلی ناراحتم باید به خودم عادت بدم که به کسی عادت نکنم می دونید خیلی سخته خیلی.
بچه محلای گلم اتفاقا این آپ من هم در مورد روابط اینترنتی هست. این که باید چطوری با دوستای چتی و اینترنتیمون برخورد کنیم و اصلا ایا این روابط برای ما مفیده یا نه.
ببینید من نمی خوام مثل مادربزرگا نصیحتتون کنم یعنی اصلا در حدی نیستم که بخوام کسیو نصیحت کنم. مطمئنا همه ی شما چیزایی رو که می خوام بگم می دونید ولی ما آدما گاهی لازم داریم چیزایی رو که خودمون می دونیم کسی یادمون بندازه چون فراموش می کنیم.
همه ی شما می دونید که حدود 6 یا 7 سالی میشه که اینترنت تو ایران رونق پیدا کرده و هر روز افراد زیادی وارد اینترنت می شن وبه سایت های مختلف سرک می کشن، تحقیق می کنن ،برای دوستان و بستگانشون ایمیل میدن، چت می کنن. این بین هم دوستای اینترنتی زیادی پیدا می کنن و با اون ها اشنا میشن ،چت می کنن، شماره موبایل و تلفن رد و بدل می کنن، ادرس میدن و..... گاهی مواقع این اشنایی ها و دوستی ها منجر به عشق های مجازی میشه . دختر و پسر هایی که تو نت با هم اشنا میشن و چت می کنند و یه دل نه صد دل وابسته ی هم میشن. هر روز به نت میان تا خبر یا ایمیلی از عشق جدیدشون دریافت کنند . روز ها وهفته ها با عشق مجازیشون پشت کامپیوتر و توی نت سر می کنن و از خونواده هاشون دور میشن تو فکر این هستند که ایا این رابطه و دوستی رو ادامه بدن یا نه یا مثلا امروز به عشق مجازیشون چی بگن؟ شماره بدن یانه و هزار جور فکر دیگه. ولی بعد از گذشت چند هفته وچند ماه یه دفعه متوجه میشن که دیگه از اون عشق مجازیشون خبری نیست نه ایمیلی نه افی نه...... همه چیز تموم میشه و میره به این راحتی . در این بین اون همه وقت و فکر ارزشمندی که صرف جواب دادن به ایمیل ها و اف ها بوده نمو د پیدا می کنه .
ببینید از نظر من افراد ی که وارد نت می شوند دو نوع هستند:
دسته ی اول افرادی هستند که رابطه ها برای اون ها هیچ معنی نداره و فقط برای این که اوقات بیکاریشون رو پر کنن و حرفی زده باشن یا بخوان احساسات بقیه رو به بازی بگیرن وارد نت میشن و چت می کنن. براشون فرقی نداره چی تایپ می کنن اصلا طرف مقابلشون کیه.
دسته ی دوم افرادی هستن که خیلی تحت تاثیر احساساتشون قرار می گیرن . خیلی زود به دیگران به خصوص جنس مخالفشون وابسته میشن و همیشه منتظر دریافت ایمیل یا افی از عشق مجازیشون یعنی اونی که خیلی بهش عادت کردن هستند همیشه به اون فکر می کنند و بدون این که حتی یک بار هم اون رو دیده باشن به اون وابسته میشن و شب و روزشون رو با فکر عشق مجازیشون سر می کنن.
به نظر شما کدوم یکی از این رابطه ها درسته و به سود دو طرفه؟
به نظر من هیچ کدوم از این رابطه های اینترنتی به درد بخور نیستن . همیشه باید یه حد تعادلی واسه هر چیزی وجود داشته باشه توی رابطه ها و دوستی های اینترنتی هم همین طور.
مثلا تا حالا با خودتون فکر کردین که چقدر چرت و پرت توی این چت کردناتون رد و بدل می کنین؟ ما ها یاد گرفتیم که همیشه جنبه نادرست و بد یک قضیه رو نگاه کنیم.
وقتی هم که چت می کنیم هیچ سودی از این رابطه ی دو طرفه نمیبریم.
من نمی گم چت چیز بدیه چت نکنید ،نه، من می گم که به جای گفتن چرت و پرت هایی که همش وقت تلف کنه سعی کنید که چیزی یاد بگیرید
به نظر شما بهتر نیست از همین الان و از همین حالا تصمیم بگیرید که از پدیده ی چت و اینترنت فقط و فقط در جهت مناسب و درستش استفاده کنید و بیخودی وقتتون رو صرف ایمیل های بی مورد و چت هایی که شما رو از کار و زندگی دور می کنند و چیزی به اطلاعات شما اضافه نمی کنند نکنید؟!.
خب من دیگه خیلی پر حرفی کردم. ولی ازتون یه خواهش دارم و اونم اینه که هیچ وقت اسیر عشق های مجازی و اینترنتی نشین چون سر و ته نداره.
توی دنیای نت دروغ و نیرنگ و ریا زیاد هست حواستون حسابی جمع باشه.
به حرفام فکر کنید
اگه میخواین که اسمتون بره جز’ پیوندام ، اسم منو لینک کنین و خبرم کنین از نظرات ، تا منم لینکتونو بزارم