انتظار
مي داني انتظار يعني چه ؟
انتظار يعني
فريادي که در حنجره سکوت مي کند
آتشي که روحت را تبديده و کبود مي کند
ثانيه هايي که سرعت عبورشان
آرامتر از بلوغ يک شکوفه است
در سالهاي بي قراري و لحظه هاي چشم انتظاري
و نگاهت
هميشه خيره است به در به پنجره به جاده
و نگاهت هميشه بارانيست
انتظار يعني
يکنفر کنار راه ايستاده
يکنفر سرنوشتش را به دست باد داده
انتظار يعني
خسته نشو جانزن
چشم از جاده بر ندار
محکم باش و اميدوار
انتظار يعني انتظار

همسفر
مهربونم تا کی می خوای بشینی و زل بزنی به آینه به قاب عکس رو غصه هات پل بزنی عزیز من تا کی می خوای خنده رو زندونی کنی تا کی می خوای با گریه هات قلبمو ویرونی کنی طاقت ندارم ببینم اشکهای مهربونتو دل ندارم تا بشنوم سوز دل جوونتو نمی تونم نگات کنم وقتی که اشک تو چشماته امید من شنیدن دوست دارم از لبهاته مهربونم دوست ندارم همسفرت غصه باشه توغربت تنهایی هات خاطره هات شسته باشه حتی اگه بگی برو می رم ولی دوستت دارم فقط واسم اشکی نریز طاقت گریه ندارم می رم یه گوشه می شینم خنده رو زندون می کنم به حکم دل شکستگی قلبمو ویرون می کنم
اگه میخواین که اسمتون بره جز’ پیوندام ، اسم منو لینک کنین و خبرم کنین از نظرات ، تا منم لینکتونو بزارم