من محتاج نگاه و لبخندی از روی عشقم . من محتاج زیبایی چشماتم تا وقتی نگام میکنه زیبایی خدا رو تو برقش ببینم . محتاج لبخند آسمونیتم تا وقتی لبای بهاریت مثل گل نیلوفر از هم باز میشه احساس کنم خونم داره گرم میشه . محتاج دستایی هستم که وقتی درد رو تو نگاهم میخونه و بی اختیار کمرم رو لمس میکنه بخدا قسم که درد یادم میره . دستایی که وقتی صورتمو لمس میکنه هر لحظه رو آتیش عشقم هیزم میریزه و من چقدر عاشق سوختن تو همین آتیشم . وقتی رو پرده سینما نگاه میکنم و حس میکنم داری یواشکی نگام میکنی دلم میخواد برگردم و بی اختیار لبم رو لبت بذارم و بگم گل من عاشقتم ...

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم با عقل آب عشق به یک جو نمیرود دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز پروانه را شکایتی از جور شمع نیست خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست باور مکن که طعنهی طوفان روزگار سروی شدم به دولت آزادگی که سر دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار ني بودم و به دامن صحراي محبت بردميدم يادش بخير آن صبح دلكش كه بنفشة محجوب رعناي من چشم نازي به روي من گشود و تبسم دلنوازي نثار نگاه من كرد.
عاشق نمیشوی که ببینی چه میکشم
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم
صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم
عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم
شاهد شو ای شرار محبت که بیغشم
جز در هوای زلف تو دارد مشوشم
با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم
لب میگزد چو غنچهی خندان که خامشم
ای آفتاب دلکش و ماه پریوشم
تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم
این کار تست من همه جور تو میکشم
اگه میخواین که اسمتون بره جز’ پیوندام ، اسم منو لینک کنین و خبرم کنین از نظرات ، تا منم لینکتونو بزارم