کسی که آینه ها را فریب داد منم به روی صورت خود صورتک نهاد منم هزار سال برای تو اهرمن بودم سیه دلی که تو را می فریفت من بودم همیشه از افقی بی فروغ می گفتم بس است هر چه شنیدی دروغ می گفتم سفر به شهر شقایق دروغ بود دروغ حکایت دل عاشق دروغ بود دروغ ببخش ! با دل رویایی تو بد کردم تمام خاطره های تو را لگد کردم ======================== فقط سکوت نفسگیر جاده مانده و من دلی شکسته و پایی پیاده مانده و من فقط سکوت نفسگیر جاده است، چرا؟ کسی به بدرقه من نیامده است، چرا؟ به دست و پای دلم بوسه های بند ببین به من اجازه ماندن نمی دهند ، ببین نداده اند مجالی که بند ، پاره کنم و فرصتی که در آن شاید استخاره کنم دلم برای خودم تنگ نیست اما ... تو نخواستند خداحافظی کنم با تو نشد ببخش نشد با شما وداع کنم به من اجازه ندادند تا وداع کنم ====================== چقدر خوب شد این بار ساده حرف زدی از آب و آینه ، از شعر و جاده حرف زدی اشاره های تو را بی اجازه می فهمم چه حرفهای قشنگی است، تازه می فهمم حضور گرم تو در حد پیش بینی نیست و حرفهای تو این روزها زمینی نیست به معجزات کتاب الحکیم می مانی و مبهمی به الف لام میم می مانی برای عشق برای سرودن آمده ای فقط برای سپیدار بودن آمده ای ========================= دلم گرفت بیا با پرنده ها برویم دلم گواهی بد می دهد ، بیا برویم و ماندن عین گناه است ، می شود برگشت هنوز نیمه راه است ، می شود برگشت ========================= شنیده ام که فقط در بهار می آید و روی اسب سپیدی سوار می آید بهار هم برود پشت شیشه می مانم همیشه منتظر آن همیشه می مانم همیشه مژده باران سبز شالی هاست دعا کنیم بیاید ، همین حوالی هاست بنفشه های جنون در بغل بیا ای دوست و یا به وسوسه این غزل بیا ای دوست چه انتظار بدی بود سر نمی آمد نشسته بودم و خورشید در نمی آمد کسی که منتظرش مانده بودم اینهمه سال چقدر فاجعه می شد ، اگر نمی آمد درست ، نقشه یک عمر با تو بودن من قشنگ بود ولی جور در نمی آمد به آفتاب قسم می خورم که می آید به من امید نمی داد اگر نمی آمد رسیده بودم کم کم به آخر این شعر اگر که حوصله ای باز سر نمی آمد قرار بود که تا آخر غزل برویم زرنگ بود ... از این بیشتر نمی آمد