
پیامبر (ص) : باقر(ع) من ، بشکافد علم را ، بشکافتنی
مرد نصرانی روبرویش ایستاد و گفت : انت بقر . منتظر بود که عصبانی شود و چیزی بگوید : نه من باقر هستم . مرد نصرانی باز گفت : تو پسر طباخه هستی . باز امام (ع) آرام جواب داد : این جرقه اش بود . مرد نصرانی که از آرامشش کلافه شده بود ، دوباره گفت : تو پسر کنیز سیاه بذیه بد زبان هستی ؟!! . مرد نصرانی مطمئن بود که امام این بار عصبانی می شود ، هر چه بود مادرش نه تنها کنیز نبود ، بلکه دختر عزیز امام حسن مجتبی (ع) بود ؛ اما امام (ع) با همان آرامش جواب داد : اگر چیزی که گفتی راست است ، خدا از تو بگذرد و اگر دروغ می گویی ، خدا از تو بگذرد و بیامرزدت !!!!! . مرد نصرانی همان جا مسلمان شد .

من معتقدم فرد عدد قشنگی است
رسول (ع) فرمود : ای خدیجه(ره) ، با که حدیث می کردی ؟!! . گفت : این کودک که در شکم من است با من سخن می کند و مرا تسلی می دهد . فرمود : بشارت باد تو را که جبرئیل خبر داد مرا که او دختری است که او را نسلی میمون بود و از نسل وی امامان (ع) باشند ، که حجت های خداوند هستند بر خلقش . خدیجه کس به زنان قومش فرستاد ، بیایید و تولای کار من کنید . گفتند : نیاییم که تو در ما عاصی شدی و زن یتیم ابوطالب شدی . خدیجه از آن غمناک شد . ناگاه 4 زن را دید که درآمدند دراز بالاو نیکو صورت . گفتند ما خواهران توایم . حق تعالی ما را فرستاده است تا تولای کار تو بکنیم . یکی گفت من ساره ام ، زن ابراهیم خلیل (ع) ، آن دیگر آسیه زن فرعون ، آن مریم بنت عمران (ع) و آن ام کلثوم خواهر موسی (ع) ؛ پس در گرد وی بنشستند . فاطمه زهرا (س)بر زمین آمد . نوری از وی بتافت که تمامت مکه مکرمه روشن شد و حوران از آسمان درآمدند . با تشتی و ابریقی از بهشت برین و در آن ابریق آب کوثر بود ...... . { از کتاب زیبای راحه الارواح سبزواری } . اما عزیزانم ، قصه ای که من می خواهم برایتان بنویسم بزرگتر از اینهاست . زهرا جان(س) ، بانوی ادب و شعور و احساس و کمال ، بدنیا آمدنت جایزه بزرگ خلقت بود . پیامبر (ص) در رکعت دوم نماز مغرب ایستاه بود . در دلش دلهره ای که کی می آیی و وقتی کسی سراسیمه به مسجد آمد و خبر داد که چشم های شما به دنیا باز شده اند ، یکبار دیگر بلند شد و آنگاه تشهد و سلامی و دیگر هیچ . آن یک رکعت اضافه ، هدیه میلادت شد که تا پیش از آن ، همه نمازها2 رکعتی بودند . به وسعت تمام روزهای سال ، سکه این رکعت به نام تو زده شده است . شکرانه تولد توست این هم کلامی همواره با خدا برای اهل زمین که در خجسته ترین ساعات روز ، وقتی تمام بارهای سنگین زندگی بر شانه مان سنگینی می کند ، روحت را در نفس نماز جاری می کنی و معجزه وار ، همه این رکعت سوم را دوست تر داریم از تمام تمام نماز . فرد عدد قشنگتری است ، برای من عدد فرد بوی فاطمه زهرا(س) را می دهد .... . می فرماید :
کسی که روی تو دیدست حال من داند / که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند
هر آفریده که چشمش بر آن جمال افتاد / دلش ببخشد و بر جانت آفرین خواند
پیام اهل دلست این خبر که سعدی داد / نه هر که گوش کند معنی سخن داند
چندانکه سعدی عزیزم می فرماید :
هر آن ناظر که منظوری ندارد / چراغ دولتش نوری ندارد
چه کار آندر بهشت آن مدعی را / که میل امروز با حوری ندارد
میان عارفان صاحب نظر نیست / که خاطر پیش منظوری ندارد
ولیکن چون عسل بشناخت سعدی / فغان از دست زنبوری ندارد
اگه میخواین که اسمتون بره جز’ پیوندام ، اسم منو لینک کنین و خبرم کنین از نظرات ، تا منم لینکتونو بزارم