مش حسن با دو عدد گاو ز صحرا آمد
با زنش گفت به شادی که اوباما آمد!
پلوئی دم بکن و پوست بکن بادمجان
که به جانم هوس مرغ و مسما آمد
همسرش گفت که این سمت نیامد، دیدم!
به گمانم که در اطراف یو.اس.آ. آمد
تازه با رأی من و تو که نیامد سر کار
روی آرای همان مردم آنجا آمد
چه کند فرق برای من و تو، بیچاره؟
درد ما را مگر او بهر مداوا آمد
گاومان شیر فزونتر بدهد از فردا؟
بابت ذوق زیادی که اوباما آمد
یا که گاو نرمان هم پس از این شیر دهد؟
روی شوقی که طرف با هی و هورا آمد؟
کو برنجت که پلو خواستی از بهر ناهار؟
مرغ بریان مگر از عالم رؤیا آمد
آنچنان ذوقزده آمده ای، پنداری
که پسرخاله ات از قریۀ بالا آمد
رفع تبعیض نژادی خبری شیرین بود
که به صبحانۀ ما مثل مربا آمد
لیکن این مرد سیاهی که دلت را برده
نه سیاهی است که در قصه و انشا آمد
این سیاهیست که با پول سفیدان جهان
پی افزایش سرمایه به سودا آمد
آن سیه چُرده که شیرینی عالم با اوست
فرصتش ده که ببینی پی یغما آمد
همچنان در به همان پاشنه خواهد چرخید
این یکی از پی نو کردن لولا آمد
چشم پر ماتم افغان و عراقی روشن
بوش تازه نفسی تازه به دنیا آمد
به طرفدار محمد مگرش رحم آید
اینکه با همرهی امت موسا آمد
همسر مشدی حسن گفت اوباما زدگی
میکروبش از نفس خاتمی ما آمد
نظر مشدی حسن چون ز اوباما برگشت
با دوتا گاو خودش جانب صحرا برگشت!
وقتی حسن (شریعتی زمان!؟) هم معتبر شود آنگاه ...
پنج دانشجوی معترض به سخنرانی حسن رحيم پور ازغدی، يکی از اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی ایران در دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسی، حکم تعليق موقت از تحصيل گرفتند.
ميلاد اسدی، یکی از دانشجویان محکوم شده و عضو شورای مرکزی تحکیم وحدت، در گفتگو با رادیو فردا این خبر را تایید کرد. به گفته او حکم کمیته انظباطی دانشگاه، روز شنبه به دانشجویان ابلاغ شده است.
خبرنامه اميرکبير، پايگاه خبری دانشجويان دانشگاه اميرکبير (پلی تکنيک تهران) هم این خبر را منتشر کرده است. خبرنامه امیرکبیر اعلام کرده است که پنج تن از دانشجويانی که در هنگام سخنرانی رحيم پور ازغدی دردانشگاه خواجه نصير در تاريخ ۲۷ مهر ، پلاکاردهايی را به نشانه اعتراض به عملکرد او بالای سرخود گرفته بودند، در کل به هشت ترم محروميت از تحصيل محکوم شده اند .
میلاد اسدی، درباره علت محکومیت او و چهار دانشجوی دیگر، به رادیو فردا گفت که این محکومیت علاوه بر اعتراض به نقش شورای عالی انقلاب فرهنگی در گزینش و اخراج دانشجویان و استادان دانشگاهها، به دلیل پلاکاردی بوده است که روی آن به اعدام زندانیان سیاسی در سال ١٣٦٧ اشاره شده بوده است.به گفته میلاد اسدی، حسن رحيم پور ازغدی دانشجویان معترض را وابسته به گروه های خارج از کشور خوانده است.
به گزارش خبرنامه امیر کبیر، سه تن از این پنج دانشجو، به نام های ميلاد اسدی (عضو شورای مرکزی دفترتحکيم وحدت)، مهدی عباس زاده (دبيرانجمن اسلامی دانشگاه خواجه نصير) و بهنام صفری هرکدام به دو ترم و علی پرويز و عباس صمد بابايی هرکدام به يک ترم محروميت از تحصيل محکوم شده اند.
حسن رحيم پورازغدی استاد دانشگاه و عضو هيئت ازريابی علمی و فرهنگی و هم چنين عضو شورای عالی فرهنگی است. رسانههای اصول گرا، از او به عنوان چهره جديدی در نظريه پردازی انقلاب اسلامی ياد می کنند.
خبرنامه اميرکبير هم گزارش داده است که حسن رحيم پورازغدی به هنگام سخنرانی سه هفته پيش خود در دانشکده برق دانشگاه خواجه نصير با عنوان "اصول گرايی، کدام اصول؟" با اعتراض چند دانشجو مواجه شد.
دانشجويان پلاکاردهايی را با مضامينی مانند "اعدام های سال ۶۷" و "اصول گرايی يا استالينيسم؟" بالای سرخود نگه داشته بودند. به نوشته اين خبرنامه سخنران از ديدن پلاکاردها خشمگين شده و دانشجويان را ابله ناميده است.
رحيم پور ازغدی اعتراض دانشجويان را نشانهای از آزادی در کشور ايران و از برکات انقلاب دانست و در کنار آن، دانشجويان معترض را وابسته به گروه های خارج از کشور توصيف کرد.رحيم پور ازغدی تا کنون کتاب ها و مقالات بسياری در مورد مباحث دينی وايدئولوژی انقلاب اسلامی نوشته است.
خبرنامه امیر کبیر همچنین گزارش داده است که ۵۰۰ دانشجوی دانشگاه صنعتی خواجه نصيرالدين طوسی، با امضای نامهای به سرکوب فعالين دانشجويی اعتراض کرده و از دانشجويان محروم از تحصيل حمايت کرده اند.
شرح احوال شیخ حسین اوباما
سید ابراهیم نبوی: آن شیخ علی الاطلاق، آن قطب به استحقاق، آن ه
دایت شده قضایی و قدری، آن حمایت شده اپرا ثم وینفری، آن آکل الطعام بالچنگال والکارد، آن استاذ الهاروارد، آن بطفولیت شنیده تفلحوا و قولوا، آن متولد در هونولولو، آن سناتور صاحب بصیرت آمریکی، آن بهادر مراقب سیرت در نیکی، آن دارنده موهای وزوزی، آن آمده از ولایت اندونزی، آن شیخ صاحب فن، آن افرو امریکن، آن پیرو حضرت باری، آن برنده انتخابات از هیلاری، آن بوش را آمده به جا، آن شیخ صاحب دها، آن در صمیمیت بیا ولک کا، قطب الاقطاب شیخنا باراک حسین اوباما، شیخی صاحب ذات بود و عضو حزب دموکرات بود و معروف از همه جهات بود.
نقل است که پدرش شیخی برکت الدین کنیوی از شیوخ کنیا بود که ده سال پی شیر در صحرا دویده تا شبی در خواب پیری بر او داخل شد، شیخ خواست سلام کند، اما از هیبت پیر از زبان و دست و پای بمرد و کلام بر وی جاری نشد، تا شیخ بگفت: شیران را بگذار و بگذر تا خدای بر تو طفلی دهد که پس از آن از اقطاب شود و اولوالالباب شود و چون دیگ غیرت به جوش آید، بوش برود و کارها بکند که هیچ شیخ نکرد. پس شیخ از خواب برخاسته خواست نماز کند، اما شیخ دوباره بروی ظاهر شد و بپرسید: نماز بهر چه خوانی؟ گفت: شکر دیدار تو گذارم. پیر بگفت: انت اسگلونی!؟ مگه هر کی رو خواب دیدی باید نماز بخونی؟ لازم نکرده، من مال بخش سکولار اونجام. پس شیخ برکت الدین دست از دین و دنیا بشست و کشتی بخواست و سفر برفت.
نقل است چون شیخ حسین اوبامایی پای به جهان نهاد، دماغ خویش به دو انگشت بگرفته شدت آن چنان بود که خواست خفه شود، پس ده حکیم وارد شدند و طفل را بگرفتند که چرا چنان کند. تا شیخ دون خوان تولتکی از اعاظم دراویش آن اطراف بر آنان وارد شده، پیشانی طفل بدیده و گفت: این طفل عظیم شامه ای دارد و بوش را از حال بداند و چون به چهل سال بعد بوش همه جا را بگیرد، بیاید و چون بیاید بوش برود. و در وصف حال همین بیت صادر شد.
بیت
لقد رائحتی یصادر فی العقبات الجورج
والطیارات فی السماء و الاصابت البرج
هل من مزید البوش فی العالم زرتی
والیدخلونی الباراک و البوش اذا یخرج
(ترجمه: بویی در مشام من است از مردی خیره، و آیا دانی هواپیما با برج چه خواهد کرد؟ پس زیاد شود بوش یکباره در همه جا و باراک مردی است که می آید و دانی چیست؟)
نقل است به ده سال بود که در بیابان جاکارتا همی می رفت. پیرزالی بر وی ظاهر گشته و شیئا لله زد، شیخنا هر چه داشت بدو داد از فرط مروت و سخا که در او بود. پیرزال بگفت: یتیمان چون بخشش کند، خدا ده برابر دهد. شیخ بگفت: یتیم نیستم. گفت: در مردم تو بینم که یتیم شوی و پدری دیگر بر تو وارد شود و پدرت بمیرد و پدرخوانده ات بمیرد و تنها شوی و مادربزرگت هم یک روز به انتخابات جان بدهد. پیرزال این بگفت و از ثقل گفت خویش چنان بگریست که در اشک خود غرق شد، تا پاملا اندرسون نازل شده و منجی وی گشته او را بخشکی رساند. و شیخنا تا به جهان بود دائم داغ همی دید. طرح از نیک آهنگ کوثر
شیخ اعظم نعیم الدین شمسکی از شیخ حسین کلمات عالی نقل کرد. شیخنا بگفت: یخرجنی فی العراق، گاماس گاماس و البیر بیر( ترجمه: از عراق خارج می شویم، یواش یواش و یکی یکی) و گفت: الاسرائیل و الامریکی هذا فرندز"( ترجمه: تماشای سریال فرندز برای هر آمریکایی و اسرائیلی مفید است.) و گفت: الیوسف منی و انا من الیوسف ( ترجمه: جوزف بایدن از ماست و ما از او هستیم.)
نقل است که چون به امارت خواست برسد ضعیفه ای با وی کوس رقابت زد و هرچه کت و دامن در جهان بوده بخرید و هر هفته به ده کرت سخن بگفت، تا مردمان مجتمع شده و شیخ از فرط فقر و صدق که در او بود، برکشیده شد. و این بود تا پیری از روسای عساگر و امیران و وزیران بر وی نازل گشت و خواست تا غیرت مردمان را برانگیزد و با شیخنا بستیزد، اما مردمان را عسرت و هلاک چنان عظیم گشته بود که پیر را رخصت ندادند و شیخنا با امارت رسید و چون به امارت رسید شیوخ مجتمع شدی و سماع درافتاد.
نقل است که چون خواست بمیرد، عزرائیل سوار بر فیلی بر وی نازل شده و گفت برخیز تا برویم. شیخنا وصیت بکرده خواست برود، اما ملک الموت را بویی عظیم بر مشام رسیده، سرش به دوار افتاده پرسید: این بو از کجا آید؟ گفت بوش است و اگر بروم، بیاید. پس ملک الموت بترسید و فرار کرد و همچنان در فرار است و شیخنا بود تا چند سال.
اگه میخواین که اسمتون بره جز’ پیوندام ، اسم منو لینک کنین و خبرم کنین از نظرات ، تا منم لینکتونو بزارم