. سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید.


انگشت شصت نمایانگر والدین است.


انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند .


به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.


5. لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید .


سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید.


انگشت دوم (انگشت اشاره) نمایانگر خواهران و برادران هستند.


آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند .


این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.


6. اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید.


انگشت کوچک نماد فرزندان شما است.


دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.


7. انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم


(همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید.


احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید.


به این دلیل که آنها نماد زن و شوهرهای عاشق هستند که برای تمام عمر با هم می مانند.


عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند.


انگشت شصت نشانه والدین است .


انگشت دوم خواهر و برادر .


انگشت وسط خود شما .


انگشت چهارم همسر شما .


و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است
.

جالب بود نه؟

 

 

 

یک حرف . . .

 این من نه منم ، اگر منی هست تویی.........ور در بر من پیرهنی هست تویی

 در راه غمت نه تن به من ماندونه جان....ور زآن که مرا جان و تنی هست تویی

الهی!

بیاموز تا سرِّ دین بدانیم،بیفروز تا در تاریکی نمانیم.تلقین کن تا آداب شرع بدانیم..

تونواز که دیگران ندانند..تو بسازکه دیگران نتوانند..همه راازخودپرستی رهایی  

ده ، همه رابخود آشنایی ده،همه را ازمکر شیطان نگاهدار، همه را ازآفت نفس

 آگاه دار...

                      به حقک و حرمتک یا عزیز و یا غفار

الهی!         

            راه تو میپویم ، ذکر تو میگویم و قرب تو میجویم...

الهی!

        گر مردودم و گر مقبولم ، توخود شاهدی که به یادت مشغولم...

       دل عاشق به پیغامی بسازد......خمارآلوده با جامی بسازد

       مرا کیفیت چشم تو کافیست....ریاضت کش به بادامی بسازد



 

یک حرف . . .

            در بحر فتاده​ام چو ماهی.........تا یار مرا به شست گیرد

            در پاش فتاده​ام به زاری..........آیا بود آن که دست گیرد؟

الهی!

ما که به توزنده ایم هرگزکی میریم؟..ما که به تو شادانیم هرگزکی اندوهگین شویم؟

ما که به توعزیزیم هرگز چون ذلیل شویم..تو آن مایی وماآن تو..سزاوارربوبیتی  

و همه بر خوان تو..دست این همه گدا بردامان تو..کی بسر آید این وعده دیدار؟

                      به حقک و حرمتک یا عزیز و یا غفار

الهی!         

   بنده جرم کرد...خسته دل و آلوده دامن شد...

             منادی کَرَم تو آواز داد که نصیب معیوبان با من شد...

                           رحمت سبقت گرفت و فضل و کرمت ضامن شد...

الهی!

                    از من اشکی و آهی...و از تو نگاهی

     ای عاشق دل سوخته اندوه مدار......روزی به مراد عاشقان گردد کار



 

یک حرف . . .

چرا نه در پی عزم دیار خود باشم.....چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم

غم غریبی و غربت چو بر نمی​تابم....به شهر خود روم و شهریار خود باشم

ز محرمـان سراپرده وصـال شـوم......ز بـنــدگان خـداونـدگـار خـود بـاشـم

همیشه پیشه من عاشقی و رندی بود.....دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم

               *وگـرنه تـا به ابـد شرمسـار خـود بـاشـم*

الهی!

ای آرنـده غـم پشیمـانی در دلهـای آشنایـان و ای افکننـده سـوز در دل تائبـان...ای

پذیرنده گناهـکاران و معترفـان..کسی بازنیآمد تا باز نیاوردی وکسی راه نیـافت تا

دست نگرفتی..دستگیر،که چون تو دستگیری نیست..دریاب،که جز تو پناه نیست

و پرسش ما را جز تو جواب نیست و درد ما را جز تو دوا نیست...

                   و از این غم ، جز تو ما را راحت نیست...

الهی!

                   جامه مصلحان پوشیدیم و مصلح نبودیم...تو بر ما عفو کن...

            آنچه فرمودی نکردیم و از کرده خود به دردیم..

ما بیچارگان را ازخرمن سوختگان نگردان...

دریغا!

که روزگار بر باد دادیم و شکر نعمت ولی نعمت نگزاردیم..دریغا که قدرعمر

خویشتن نشناختیم واز کار دنیا به اطاعت مولا نپرداختیم...

       دریـغا کـه عـمر عـزیـز بـسر آمـد و روزگـار بگـذشـت...

 

  روزی که مرا وصل تو درچنگ آید......از حـال بهشتیـان مـرا ننـگ آیـد