دوبيتي هاي عاشقانه و جالب
سحرگاه در چمن خوشرنگ شد گل نگاهش کردم و دلتنگ شد گل
به دل گفتم که ناز است اين مينديش چو دستي پيش بردم سنگ شد گل
.__________.
کاش در سينه مرا اين دل ديوانه نبود يا اگر بود اسير غم جانانه نبود
رخ گل مايه سودا و گرفتاري شد ورنه مرغ دل ما را هوس دانه نبود
.__________.
جان غمگين،تن سوزان،دل شيدا دارم آنچه شايسته عشق است مهيا دارم
سوزدل،خون جگر،آتش غم،درد فراق چه بلاها که زعشقت من تنها دارم
.__________.
اي روي تو گلگون زمي ناب شده وز خون دلم چو لاله سيراب شده
بر چشم ترم ببخش کز سوز درون اشکي است چو آتش آب شده
.__________.
دل جزره عشق تو نپويد هرگز جز محنت و درد تو نجويد هرگز
صحراي دلم عشق تو شورستان کرد تا مهر کسي در آن نرويد هرگز
.__________.
بردامن تو دست نيازم بادا پيوسته غم تو دلنوازم بادا
همواره خيالت که در آغوش من است آگاه زمن و سوزوگدازم بادا
.__________.
شب نيست که آهم به ثريا نرسد از چشم ترم آب به دريا نرسد
ميميرم از اين غصه که آيا روزي ديدار به ديدار رسد يا نرسد
.__________.
سال ها پرسيدم از خود کيستم؟ آتشم؟ شورم؟ شرارم؟ چيستم؟
ديدمش امروز و دانستم کنون او به جز من ، من به جز او نيستم
.__________.
تو را بر کوه خواندم آب مي شد به دريا گفتمت بي تاب مي شد
چو بر شب نام پاکت را سرودم ز خورشيد رخت سيراب مي شد
.__________.
گر زبي صبري بگويم راز دل با سنگ و روي روي را تن آب گردد،سنگ را دل خون شود
هر زمان از عشقت اي دلبر دل من خون شود قطره ها گردد ز راه ديدگان بيرون شود
به دل گفتم که ناز است اين مينديش چو دستي پيش بردم سنگ شد گل
.__________.
کاش در سينه مرا اين دل ديوانه نبود يا اگر بود اسير غم جانانه نبود
رخ گل مايه سودا و گرفتاري شد ورنه مرغ دل ما را هوس دانه نبود
.__________.
جان غمگين،تن سوزان،دل شيدا دارم آنچه شايسته عشق است مهيا دارم
سوزدل،خون جگر،آتش غم،درد فراق چه بلاها که زعشقت من تنها دارم
.__________.
اي روي تو گلگون زمي ناب شده وز خون دلم چو لاله سيراب شده
بر چشم ترم ببخش کز سوز درون اشکي است چو آتش آب شده
.__________.
دل جزره عشق تو نپويد هرگز جز محنت و درد تو نجويد هرگز
صحراي دلم عشق تو شورستان کرد تا مهر کسي در آن نرويد هرگز
.__________.
بردامن تو دست نيازم بادا پيوسته غم تو دلنوازم بادا
همواره خيالت که در آغوش من است آگاه زمن و سوزوگدازم بادا
.__________.
شب نيست که آهم به ثريا نرسد از چشم ترم آب به دريا نرسد
ميميرم از اين غصه که آيا روزي ديدار به ديدار رسد يا نرسد
.__________.
سال ها پرسيدم از خود کيستم؟ آتشم؟ شورم؟ شرارم؟ چيستم؟
ديدمش امروز و دانستم کنون او به جز من ، من به جز او نيستم
.__________.
تو را بر کوه خواندم آب مي شد به دريا گفتمت بي تاب مي شد
چو بر شب نام پاکت را سرودم ز خورشيد رخت سيراب مي شد
.__________.
گر زبي صبري بگويم راز دل با سنگ و روي روي را تن آب گردد،سنگ را دل خون شود
هر زمان از عشقت اي دلبر دل من خون شود قطره ها گردد ز راه ديدگان بيرون شود
+ نوشته شده در جمعه یکم آذر ۱۳۸۷ ساعت 20:22 توسط قاطي
|





















اگه میخواین که اسمتون بره جز’ پیوندام ، اسم منو لینک کنین و خبرم کنین از نظرات ، تا منم لینکتونو بزارم