یه صبح زیبای پاییزی از خواب پا میشی، میگی یه روز خوب شروع شد. برای چک کردن میلهات میری توی جیمیل میبینی ای بابا این که بازنمیشه! با خودت فکر میکنی مگه خبری شده باز! سرچ کنم ببینم چه خبره که دوباره بستنش! اما گوگل هم فیلتره، مگه میشه! میگی برم توی فیسبوک شاید اونجا چیزی نوشته باشه! ویپیان سه ماهه هم که کلاه برداری بود و سه روز بیشتر کار نکرد. بیخیال میشی با خودت میگی دنیا که فقط اینترنت نیست پا میشی دوش میگیری میزنی بیرون به سمت محل کار. برای صبحونه یه شیرکاکائو و کیک شاید افکارتو کمی آروم کنه! وقتی روی پاکتش رو نگاه میکنی میبینی توی یک روز دویست تومن گرونتر شده! پس شیر میخوری با کیک!
وا میستی کنار خیابون اولین پیکان غراضه جلوی پات ترمز میزنه میگی مستقیم با اشارهی سر میگه سوار شو. وقتی هزارتومنی و بهش میدی، چهارصد برمیگردونه! تو دلت میگی حتما شیر کاکائو خورده برای صبحونه! رادیو داره از وضعیت فوتبال میگه ولی تو تو فکر گوگل هستی. آسمون رو نگاه میکنی! جدیدا مثل اینکه دوباره بنزین ملی شده، چون آسمون اصلا معلوم نیست. میرسی سر کار میبینی بخشنامهی جدید روی میزته، نوشته اضافه کاری تعطیل و منبعد اگر اضافه هم بمونی پول برق و آب و گازت پای خودته! همون موقع آبدارچی یه چایی رنگ و رو رفته میذاره جلوت در قندون رو باز میکنی خالی تر از خالیه یادت میفته از اول هفته سهمیه قند رو قطع کردن!
آبدارچی هنوز بالای سرت واستاده میگه مهندس از دلار چه خبر میگی صبر کن الان نگاه میکنم میای توی گوگل سرچ کنی دلار، یه فحش به خودت میدی و میری توی یاهو! اولین سایت که باز میشه بیشتر توی صندلیت فرو میری دلار دوهزارو ششصد تومن. تو ذهنت کمتر شدن حقوق بیشتر شدن کرایه، پول شیر کاکائو، بی ارزشتر شدن پولت و ... رژه میره ... صدای آبدارچی به خودت میارتت میگه تو خرج زن و بچه و کرایه خونه موندم، و تو در اون لحظه شاد میشی چون مجردی! آبدارچی دوباره صداش بلند میشه میگه مهندس قراره جنگ بشه؟، میگن ما جنگ و قراره شروع کنیم! ... و انرژیت هر لحظه توی یه روز گند پاییزی کمرنگتر میشه مثل چای تلخ و سردی که توی دستاته!
و این داستا غم انگیز بسیار ادامه دارد ....
وا میستی کنار خیابون اولین پیکان غراضه جلوی پات ترمز میزنه میگی مستقیم با اشارهی سر میگه سوار شو. وقتی هزارتومنی و بهش میدی، چهارصد برمیگردونه! تو دلت میگی حتما شیر کاکائو خورده برای صبحونه! رادیو داره از وضعیت فوتبال میگه ولی تو تو فکر گوگل هستی. آسمون رو نگاه میکنی! جدیدا مثل اینکه دوباره بنزین ملی شده، چون آسمون اصلا معلوم نیست. میرسی سر کار میبینی بخشنامهی جدید روی میزته، نوشته اضافه کاری تعطیل و منبعد اگر اضافه هم بمونی پول برق و آب و گازت پای خودته! همون موقع آبدارچی یه چایی رنگ و رو رفته میذاره جلوت در قندون رو باز میکنی خالی تر از خالیه یادت میفته از اول هفته سهمیه قند رو قطع کردن!
آبدارچی هنوز بالای سرت واستاده میگه مهندس از دلار چه خبر میگی صبر کن الان نگاه میکنم میای توی گوگل سرچ کنی دلار، یه فحش به خودت میدی و میری توی یاهو! اولین سایت که باز میشه بیشتر توی صندلیت فرو میری دلار دوهزارو ششصد تومن. تو ذهنت کمتر شدن حقوق بیشتر شدن کرایه، پول شیر کاکائو، بی ارزشتر شدن پولت و ... رژه میره ... صدای آبدارچی به خودت میارتت میگه تو خرج زن و بچه و کرایه خونه موندم، و تو در اون لحظه شاد میشی چون مجردی! آبدارچی دوباره صداش بلند میشه میگه مهندس قراره جنگ بشه؟، میگن ما جنگ و قراره شروع کنیم! ... و انرژیت هر لحظه توی یه روز گند پاییزی کمرنگتر میشه مثل چای تلخ و سردی که توی دستاته!
و این داستا غم انگیز بسیار ادامه دارد ....
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر ۱۳۹۱ ساعت 7:45 توسط قاطي
|
اگه میخواین که اسمتون بره جز’ پیوندام ، اسم منو لینک کنین و خبرم کنین از نظرات ، تا منم لینکتونو بزارم