موج اگر می دانست که ساحل هیچ گاه دستش را نمی گیرد هرگز برای رسیدن به ساحل نفس نفس نمی زد
من در این دو دنیا دو چیز دارم و به داشتن این دو چیز افتخار می کنم یکی خدا و دیگری یاد خدا
من در این دنیا به دو چشز فکر می کنم یکی خدا و دیگری افراد پیرامونم
من در این دنیا دو کس را عاشقانه دوست می دارم یکی خدا و دیگری خودم
تصور كن اگر قرار بود هر كس به اندازه ي دانش خود حرف بزند چه سكوتي بر دنيا حاكم ميشد ![]()
خدا گفتم به من همه چيز بده تا از زندگي لذت ببرم، خدا گفت: به تو زندگي دادم تا از همه چيز لذت ببري![]()
داشته باشيم:جان فدا کردن برای دوست چندان مشکل نيست،پيدا کردن دوستی که ارزش جان فدا کردن را داشته باشد مشکل است![]()
زندگي قصه ي تلخي ست که از اغازش بس که ازرده شدم چشم به پايان دارم![]()

خدايا شکرت که غم را آفريدي ، درد را آفريدي ، دلتنگي را آفريدي ، اشک را آفريدي چرا که اگر هميشه مي خنديدم و شاد بودم تو را از خاطر مي بردم اين واقعيت است ؛ من انقدر بی وفایم که تنها تو را در غم هايم صدا مي کنم چرا که شانه هايم توان تحملشان را ندارد ![]()
به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو. به دو چيز اعتقاد دارم يكي خدا و ديگري تو. من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو و ديگري خوشبختي تو. من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو و ديگري براي با تو موندن تا هميشه دوستت دارم![]()
موقعی كه می خواستمت می ترسیدم نگات كنم،موقعی كه نگات كردم ترسیدم باهات حرف بزنم. موقعی كه باهات حرف زدم ترسیدم نازت كنم،موقعی كه نازت كردم ترسیدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم میترسم از دستت بدم ![]()

هر چقدر میخواهید اشتباه کنید اما یک اشتباه را دو بار تکرار نکنید.
کاش ميشد سرنوشت را از سرِِ نوشت
محبت از درخت آموز که سايه از سر هيزم شکن هم بر نميدارد
خدايا! چگونه زيستن را به من بياموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت
بادها مي وزند، عده اي در مقابل آن ديوار مي سازند و تعدادي آسياب به پا مي كنند
زندگي همانند هنر نقاشي كردن است با مداد مشكي ولي بدون پاك كن
فرشتگان از خدا پرسيدن: خدايا تو که بشر رو آنقدر دوست داري چرا غم را آفريدي ؟ خدا گفت : غم را به خاطر خودم آفريدم چون اين مخلوقه من تا غمگين نباشد به ياد خالقش نمي افتد
در نگاه کساني که پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري ، کوچکتر خواهي شد
عادت کنید به چیزی عادت نکنید
هيچ وقت مغرور نشو ، برگ ها وقتي مي ريزند که فکر مي کنند طلا شده اند
شنا کردن در جهت جريان آب، از عهده ماهي مرده هم بر مي آيد
عصبانيت انتقام اشتباهات ديگران را از خود گرفتن است
روی جدول خیابون با نگاهی گنگ . خسته نفسش حبسه توسینه زندگیش مدار بسته مثه یه زندونی تنها میله ی غم شده دنیاش یه تکیدهس یه شکسته پر اه و پر ای کاش خیلی وقته رد پاشو توی بن بست جامیذاره زندگیش قمار اما تاس اون نقطه نداره خسته ای اخر خطه توی مرز کفر و ایمانشهر نعشه بی تفاوت مسخ برج و سیمان خاطراتش زنده میشه خاطراتی که نمی خواد به خودش میگه تموم قصه این باد و فریاد پلکاشو رو هم میذاره لحظه ای جنون میگیره چشماشو بست میگم نهههههههههههههه کاشکی از حادثه میگذشت صدای جیغ ترمز میگه دیره واسه بر گشت
اگه میخواین که اسمتون بره جز’ پیوندام ، اسم منو لینک کنین و خبرم کنین از نظرات ، تا منم لینکتونو بزارم